برگردان به زبان ساده
جز خرافات، بر این مملکت افزود چه؟ هیچ!
جز خرابی مه آباد تو بنمود چه؟ هیچ!
هوش مصنوعی: به جز باورهای بیپایه و اساسی، چه چیزی به این کشور اضافه شده است؟ هیچ! و به جز ویرانی شهر تو، چه چیزی نشان داده شده است؟ هیچ!
من در اندیشه که این عالم موجود چه؟ هیچ!
بود آنگاه چه؟ اینک شده نابود چه؟ هیچ!
هوش مصنوعی: من در فکر هستم که این دنیا چه طور وجود دارد؟ هیچ! اگر وجود داشت، اکنون چرا نابود شده است؟ هیچ!
بود و نابود چه موجود چه مقصود چه؟ هیچ!
هوش مصنوعی: وجود و عدم، چه موجود باشد و چه هدف، هیچکدام اهمیت ندارند!
چون بکنه همه باریک شدم
منکر روشن و تاریک شدم
هوش مصنوعی: وقتی او همه چیز را مشخص کرد، من به حالت نازک و باریک درآمدم و نسبت به روشنایی و تاریکی انکار کردم.
دیدم اندر نظر عالم دیگر پیداست
عالم ماست، ولی، بی سر و پیکر پیداست
هوش مصنوعی: دیدم که در نظر من، دنیای دیگری وجود دارد که شواهدی از دنیای ما نیز در آن دیده میشود، اما این دنیای ما فاقد هویت و شکل خاصی است.
نه سری از تنی و نی زتنی، سر پیداست
آنچه بینی غرض، آنجا همه جوهر پیداست
هوش مصنوعی: نه تنها باید به ظاهر چیزها نگاه کنیم، بلک هویت واقعی و هدف آنها را بشناسیم. در آنجا که جوهر و اصل وجود دارند، حقیقت نمایان میشود.
و آنچه اندر نظر خلق، سراسر پیداست
هوش مصنوعی: هر چیزی که در نظر مردم واضح و آشکار است، در حقیقت تنها ظاهر آن را نمایش میدهد.
همه را ذهن بشر ساخته است
خویش در وسوسه انداخته است
هوش مصنوعی: ذهن انسان همه چیز را خلق کرده و او را در دام افکار و تردیدها انداخته است.
آنچه آید به نظر، شعبده سازی دیدم
در حقیقت نه حقیقی نه مجازی دیدم
هوش مصنوعی: چیزی که به چشمم آمد، مثل تردستی بود؛ در واقعیتی که نه کاملاً واقعی بود و نه کاملاً غیرواقعی.
در طبیعت نه نشیبی نه فرازی دیدم
خلق بازیچه و خلقت بچه بازی دیدم
هوش مصنوعی: در طبیعت نه پستی و بلندیای را دیدم و نه چیزی که به آن رونق بخشد. تمام موجودات به نظر میرسند که در بازیها و سرگرمیهای بیمحتوا غرق شدهاند.
بیش از این فلسفه هم، روده درازی دیدم
هوش مصنوعی: من دیگر از این بحثهای فلسفی خسته شدم و از آنها کنارهگیری کردهام.
ره اندیشه، دگر نگرفتم
بگرفتم ره خویش و رفتم
هوش مصنوعی: من دیگر به دنبال فکر و اندیشه نرفتم و فقط راه خودم را انتخاب کرده و به سوی آن رفتم.
من روان گشتم و آفاق کران تا به کران
ز که و دشت و مه و مهر، هر آن بود در آن
هوش مصنوعی: من به سیر و سفر پرداختم و به هر گوشه و کناری از دنیا نگاه کردم. در این سفر، از تمام زیباییها و جلوههای طبیعی همچون دشتها، ماه و خورشید دیدن کردم و همه آنچه که در آنجا بود به چشمم آمد.
هر قدم در حرکت با من چون جانوران
چشم گورستان، بیش از همه بر من نگران
هوش مصنوعی: هر قدمی که بر میدارم، مانند جانورانی که در گورستانها هستند، بر من سنگینی میکند و بیشتر از همه نگرانم میسازد.
یعنی ایدون مرو، اینجای بمان چون دگران
هوش مصنوعی: نرو، همین جا بمان مثل دیگران.
من در آن حال که ره می رفتم
رو بگرداندم و اینش گفتم:
هوش مصنوعی: در حینی که در حال قدم زدن بودم، به تو رو کردم و این جمله را به تو گفتم:
نک ز تو چند قدم دور، اگر می گردم
نگرانم مشو ای خاک که برمی گردم
هوش مصنوعی: هرچند که از تو کمی دور شدهام و در حال گردش هستم، نگران نباش ای خاک، چون به زودی به سمت تو برمیگردم.
من هم ای خاک ز تو، خاک به سر می گردم
چه کنم خاک! که از خاک بتر می گردم
هوش مصنوعی: من هم مانند تو، ای خاک، به دور خود میچرخم و از سر به خاک میافتم. چه میتوانم بکنم خاک؟ که از خود خاک بیشتر در چرخش و گردش هستم.
من که مردم به درک، هر چه دگر می گردم
هوش مصنوعی: من که با این اوضاع راحت شدم، هر چه دیگر تلاش کنم چیزی تغییر نمیکند.
الغرض رو سوی ره بنمودم
یک دو میدان دگر پیمودم
هوش مصنوعی: خلاصه اینکه، به سمت راهی که نشان داده شده بود رفتم و در این مسیر، چند میدان دیگر را نیز پیمودم.