برگردان به زبان ساده
آن جام طرب فزای ساقی
بنمود مرا لقای ساقی
هوش مصنوعی: ساقی، آن جام شادی را به من نشان داد که مظهر دیدار و وصال او بود.
در حال چو جام سجده بر دم
پیش رخ جان فزای ساقی
هوش مصنوعی: در حالتی که سجدهکنان به سوی چهرهی جانافزا و دلربای ساقی قرار دارم.
ننهاده هنوز چون پیاله
لب بر لب دلگشای ساقی
هوش مصنوعی: ساقی هنوز پیاله را نزدیک لب دلنشین خود نگذاشته است.
ترسم که کند خرابیی باز
چشم خوش دلربای ساقی
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بر سرم میآید اگر دوباره چشمان زیبای ساقی مرا مجذوب کند و به تباهی برسم.
پیوسته چو جام در دل آتش
در سر هوس و هوای ساقی
هوش مصنوعی: همواره در دل آتش عشق، در سرم آرزوی دیدار ساقی و نازش وجود دارد.
با چشم پر آب چون قنینه
جان میدهم از برای ساقی
هوش مصنوعی: با چشمانی پر از اشک مانند یک چشمه، جانم را برای ساقی فدای او میکنم.
باشد چو پیاله غرقه در خون
چشمی که شد آشنای ساقی
هوش مصنوعی: چشمی که با ساقی آشنا شده، حالا مانند پیالهای است که در خون غرق شده است.
عمری است که میزنم در دل
یعنی که در سرای ساقی
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که من در دل خود مشغول شادی و خوشی هستم، به طوری که در فضای زندگی مانند یک مهمانی سرمست به سر میبرم.
باشد که رسد به گوش جانم
از میکده مرحبای ساقی
هوش مصنوعی: امیدوارم صدای دلنواز ساقی از میکده به جانم برسد.
آیینهٔ سینه زنگ غم خورد
کو صیقل غم زدای ساقی؟
هوش مصنوعی: دل من از غم پر است و مانند آیینهای کثیف و زنگزده شده است. ای ساقی، کدام یک از تو درستی و زیبایی را به من میدهد تا این غم و کدورت را از دلم بزداید؟
تا بستاند مرا ز من باز
این است خود اقتضای ساقی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تا زمانی که ساقی (نوشیدنیساز یا کسی که شراب مینوشاند) مرا از خودم دور کند، این وضعیت به نوعی خواسته و نیاز خود من است. به عبارت دیگر، نشاندهنده تمایل به داشتن تجربهای فراتر از خود و تسلیم شدن در مقابل آن احساس میباشد.
باشد که شود دل عراقی
چون جام جهان نمای ساقی
هوش مصنوعی: باشد که دل عراقی به زیبایی و روشنی مانند جامی که جهانی را نشان میدهد، روشن و دلانگیز شود.