برگردان به زبان ساده
که ای فراق تو جان از تنم جدا کرده
غم تو ام ببلای تو مبتلا کرده
هوش مصنوعی: ای جدا شدن تو از من، جانم را از بدنم سلب کرده و غم تو باعث شده که در درد و رنج غمهای تو بیفتam.
لبت بخنده روان مرا روان برده
رخت بطیره صباح مرا مسا کرده
هوش مصنوعی: لبخند تو جانم را به پرواز درآورده و زیبایی تو صبح مرا غرق کرده است.
نه در تف شب هجران بمژده شکری
طبیب وصل تو درد مرا دوا کرده
هوش مصنوعی: در تاریکی شب جدایی، نوید خوشی و شکرگزاری من به خاطر دیدن توست، زیرا تو درد من را درمان کردهای.
قضا چو تیغ بچشم ستمگرت داده
جهان ز بند چو زلف ترا رها کرده
هوش مصنوعی: سرنوشت مانند شمشیری است که به چشمان ستمگر تو داده شده است، و دنیا نیز مانند مویی که به تدبیر تو آزاد شده، از بند رهایی یافته است.
همین ثبات جهانرا کشیده در زنجیر
همان بتیغ، کمین در ره قضا کرده
هوش مصنوعی: ثبات و پایداری جهان به زنجیری بسته شده و به قدری آسیبپذیر است که با وقوع تقدیر، به یکباره در تلهای از خطر گرفتار میشود.
شکنج سنبلت آن بر زمانده شوریده
فریب نرگست این مست خواب نا کرده
هوش مصنوعی: عطر و زیبایی موی تو، دلهای شیدا را به تلاطم میاندازد و خواب را از چشمهای خمار نرگسها میگیرد.
لب مرا بشب تیره ی جفا بسته
دل مرا هدف ناوک بلا کرده
هوش مصنوعی: لبهای من به خاطر بیرحمیها بسته شده و دل من هدف تیرهای بلا و مشکلات قرار گرفته است.
چو تاب زلف توام گشته طبع آب حیات
ز مدح حضرت دستور پادشا کرده
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت زلف تو، حالتی شبیه به نوشیدن آب حیات در من به وجود آمده است که باعث شده شروع به ستایش شخصیت بزرگ و والای تو کنم.
نه در غم شب هجران بجرعه ی نظری
شراب لعل تو کام مرا روا کرده
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که در زمان دوری از محبوب، دیدن یک نگاه یا تصویر از او همانند نوشیدن شراب گرانبها و دلپذیر است که باعث تسکین و شادمانی او میشود. غم و اندوه شب جدایی را با آن نگاه از یاد میبرد و به این ترتیب، حس خوبی را تجربه میکند.
جهان پناه وزیری که از جهان هنر
ملک چو گرد بر آورده او سما کرده
هوش مصنوعی: جهان به وزیر پناه میآورد که هنر و شرافت او مانند گرد و غبار از ضیافت سلطنت بهدست آمده است.
کریم بار خدائی که کان و دریا را
بگاه بذل کف و کلک او گدا کرده
هوش مصنوعی: خدای بزرگ و بخشندهای که در زمان بخشش، کوهها و دریاها را هم در مقابل بخششهای خود، همچون گداهایی در نظر میگیرد.
زهی بتقویت ملک هر دم انصافت
هزار ساله جفای فلک قضا کرده
هوش مصنوعی: بهراستی که استحکام پادشاهی هر لحظه به عدل و انصاف آن افزوده میشود، در حالی که آسمان و سرنوشت به مدت هزار سال بر این ملک بیرحمی کردهاند.
زهی به تربیت آب لطف طبع مرا
مدایح تو، چو آینه با صفا کرده
هوش مصنوعی: آب با لطف و خوشطبعیاش به من آموزش داده و مدح و ستایش تو را مانند آینهای صاف و روشن ساخته است.
زمانه گرچه گه نظم، در مکنون را
چو گوهر سخنم دیده بی بها کرده
هوش مصنوعی: زمانه هرچند گاهی منظم میشود، اما در اصل و باطن خود، سخن من را که چون گوهر باارزش است، بیاهمیت گرفته است.
مرا سپهر جلال تو در جهان سخن
اسیر دهشت درگاه کبریا کرده
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که عظمت و شکوه تو باعث شده است که من در برابر بزرگی و مقام بلند تو، احساس ترس و تحیر کنم. حضور تو در آسمان کلام و سخن، مانند ابهتی است که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد.
همیشه تا که بداس سپهر گشت بقاء
شود درو ده و در خرمن فنا کرده
هوش مصنوعی: همیشه زمانی که آسمان تغییر میکند و آهسته به سمت ابدیت میرود، در آن ذخیرهها و حاصلها نابود میشوند.
چو خوشه با دهر آن سر که در هوای تو نیست
بداس حادثه چرخ از تنش جدا کرده
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت کسی در عشق تو نباشد، مانند خوشهای میماند که از حوادث زمانه جدا شده است و در واقع، سرنوشتش با تنش جدا شده است.