برگردان به زبان ساده
به ناگه برآمد زکوفه خروش
نوای دف و چنگم آمد به گوش
هوش مصنوعی: ناگهان صدای دف و چنگ از کوفه به گوشم رسید و من را به وجد آورد.
ز بانگ نی و کوس و مرد و سمند
تو گفتی بتوفید چرخ بلند
هوش مصنوعی: از صدای نی و طبل و مردان و اسب تو فهمیدی که چرخ جهان در حال گردش است.
پرستنده زان پور ابن زیاد
بدانجا ستاده دهلی پرعناد
هوش مصنوعی: پرستنده از فرزند ابن زیاد به آنجا ایستاده که در آن نهایت کینه و دشمنی وجود دارد.
بپرسیدمش کاین هیاهوی چیست؟
خود امروز عیدی دراین شهر نیست
هوش مصنوعی: از او پرسیدم که این شلوغی و همهمه برای چه چیزی است؟ امروز در این شهر که جشن یا عیدی وجود ندارد.
بگفتا: یکی بر خلاف امیر
برانگیخت غوغا و شد دستگیر
هوش مصنوعی: گفت: یکی بر ضد امیر شورش به پا کرد و دستگیر شد.
سرش را کنون با سر یار چند
بیارند و خلقش پذیره شوند
هوش مصنوعی: اکنون سرش را با سر معشوق به هم میآورند و مردم نیز او را پذیرای این ارتباط خواهند بود.
بگفتم: چه بد نام وی ای غلام؟
بگفتا حسین علی (ع) داشت نام
هوش مصنوعی: در گفتگویی میپرسم که چرا این فرد بد نام است؟ و او پاسخ میدهد که حسین علی (ع) نام نیکویی دارد.
چو گفت این دلم گشت از غم دونیم
نیارستم اما زدن دم، زبیم
هوش مصنوعی: وقتی که این دلِ من از غم به دو نیم شد، نتوانستم چیزی بگویم، اما در درونم به شدت ناله و فریاد کردم.
چو او رفت بررخ زدم هر دو، دست
به سختی که درچشمم آتش بجست
هوش مصنوعی: وقتی او رفت، من هم با دست به شدت به صورت خود زدم، زیرا آتش غم در چشمانم شعله ور شد.
بشستم ز گچ، دست و با آه و درد
شدم سوی دروازه بس رهنورد
هوش مصنوعی: با غم و درد و آه، دستانم را از گچ پاک کردم و به سمت دروازه رفتم تا به سفر ادامه دهم.
بدیدم درآنجا شده انجمن
ز بهر تماشا بسی مرد و زن
هوش مصنوعی: در آنجا دیدم که عدهای برای تماشا جمع شدهاند، مردان و زنان زیادی در آنجا حضور دارند.
به ناگه اسیران آل رسول (ص)
همان پرده گی دختران بتول (س)
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی، فرزندان و پیروان رسول خدا به اسیری درآمدند، همانگونه که دختران حضرت زهرا در پرده و حجاب بودند.
رسیدند یکسر زغم در خروش
به محمل همه لیک، بی روی پوش
هوش مصنوعی: همه از شدت غم در حال فریاد و ناراحتی بودند، اما هیچکدام چهرهی غمگین خود را نشان نمیدادند و خود را پوشانده بودند.
به پیش اندران سیدالساجدین
نهاده به گردن غل آهنین
هوش مصنوعی: در پیش آن بزرگوار، سید الساجدین، غل و زنجیر آهنینی به گردن او گذاشتهاند.
دو پایش به زیر شتر بسته سخت
روان خونش از ساق ها، لخت، لخت
هوش مصنوعی: دو پایش به زیر شتر بسته است و به شدت خونش از ساقهایش در حال جریان است، او کاملاً لخت و بدون پوشش است.
به ناگاه برخاست بانگی دگر
که شد گوش گردون از آن بانگ، کر
هوش مصنوعی: ناگهان صدای جدیدی بلند شد که باعث شد گوش آسمان از آن صدا ناشنوا شود.
بدیدم چو نزدیک تر شد سپاه
به نوک سنان هیجده سر چو ماه
هوش مصنوعی: چون سپاه به ما نزدیکتر شد، منظرهای دیدم که هجده سر مانند ماه در نوک نیزهها نمایان بودند.
سری برسنان درجلو جلوه گر
که مانند بودی به خیرالبشر
هوش مصنوعی: سرت را به جلو ببر و خود را نشان بده که تو مانند بهترین مخلوق هستی.
ز نورش خجل چهره ی آفتاب
ز ریشش پدیدار رنگ خضاب
هوش مصنوعی: تابش نور او چنان است که آفتاب از شرم نمیتواند ظاهر شود و رنگ سبز از ریش او نمایان است.
از آن سر که بودی چو بدر تمام
پر از نور شد برزن و کوی و بام
هوش مصنوعی: هنگامی که تو به اوج زیبایی و روشنی خود رسیدی، تمام خیابانها و کوچهها و بامها پر از نور و درخشش شدند.
به ناگاه (س) برآورد سر
فتادش برآن ریش پر خون، نظر
هوش مصنوعی: ناگهان او سرش را بلند کرد و بر آن ریش خونینش نگاهی انداخت.
شکیبایی ازکف ربودش عنان
بزد سر بر آن چوب محمل چنان
هوش مصنوعی: شکیبایی او از دستش خارج شد و به سرعت سرش را به چوب محمل کوبید.
که از زیر هودج روان گشت خون
بدانسان که شد خاک از آن لعلگون
هوش مصنوعی: زیر هودج، خون به قدری جاری شد که زمین به رنگ قرمز در آمد.
سپس گفت: کای ماه برج جلال
غروب آمدت زود بعد از کمال
هوش مصنوعی: سپس گفت: ای ماه زیبا و با شکوه، غروب تو به زودی فرارسیده است بعد از اینکه در اوج خود قرار داشتی.
دراندیشه نگذشت هرگز مرا
که بینم چنین دورت از تن، سرا
هوش مصنوعی: هرگز به ذهنم نرسیده بود که چنین دور از تن خودم را ببینم.
بگفته است زید ابن ارقم که من
بدم خفته در غرفه ی خویشتن
هوش مصنوعی: زید ابن ارقم گفته که من در اتاق خود خوابیدهام.
که بگذشت بر نیزه ها جلوه گر
از آنجا بسی سر چو قرص قمر
هوش مصنوعی: از آن مکان، بسیار سرها بهمانند ماه کامل روی نیزهها ظاهر شدند و گذشتند.
به نیزه سر خسرو ارجمند
همی خواند قرآن به بانگ بلند
هوش مصنوعی: خسرو بزرگ با نیزهاش قرآن را با صدای بلند میخواند.
که کردار اصحاب کهف و رقیم
شگفت است ز آیات حی قدیم
هوش مصنوعی: کردار گروهی که در غار خوابیدند و داستانشان در لوحها ثبت شده، به شگفتیهای آیات خداوند قدیم اشاره دارد.
بگفتم: که کار تو ای شهریار
عجب تر نماید ز یاران غار
هوش مصنوعی: به او گفتم که کارهای تو، ای پادشاه، از کارهای دوستان غار هم عجیبتر به نظر میرسد.
بریده سر و ایزدی نامه خوان
که دیده است؟ تا بوده دور زمان
هوش مصنوعی: کی بوده که کسی سر بریدهای و نامهای ایزدی را دیده باشد؟ همیشه در دور زمان چنین چیزهایی وجود داشته است.
کنون بشنو از من که پور زیاد
چه بد کرد با آل خیرالعباد
هوش مصنوعی: اکنون به من گوش کن که پسر زیاد چه کار بدی با خاندان بهترین بندگان خدا انجام داد.
سپیده دمان سر برهنه چو مهر
خرامید در بارگاه سپهر
هوش مصنوعی: در صبحگاه، هنگامی که نور خورشید به آرامی ظاهر میشود، همچون ماه با سر بدون پوشش به زیبایی در آسمان حرکت میکند.