برگردان به زبان ساده
در این بود بانو که آمد ز راه
سکینه، گل باغ آغوش شاه
هوش مصنوعی: در اینجا بانو سکینه که به سمت باغ شاه آمده، نمادی از زیبایی و محبت است که به آغوش شاه وارد میشود. این تصویر به نوعی نشاندهندهٔ عشق و نزدیکی میان آنهاست.
بگفتا: که ای عمه این کشته کیست؟
که از زخم، جسمش پدیدار نیست
هوش مصنوعی: او گفت: عمه جان، این کشته کیست؟ بدنش به خاطر زخمها مشخص نیست.
بفرمود: کاین پیکر باب توست
که گریان براو چشم بی خواب توست
هوش مصنوعی: او فرمود: این بدن تو در برابر توست و چشمان بیخواب تو بر آن گریان است.
سکینه چو بر آرزو یافت دست
بیامد برش با دو زانو نشست
هوش مصنوعی: سکینه وقتی که به آرزوی خود رسید، با شوق و خوشحالی نزد او آمد و با دو زانو نزد او نشست.
همان شاخ پرگل به بر درکشید
چوبلبل فغان از جگر برکشید
هوش مصنوعی: شاخ پرگل به پیش آورد و بلبل از دل نالهای بلند کرد.
بگفتا: که ای باب غمخوار من
یکی بشنو این ناله ی زار من
هوش مصنوعی: او گفت: ای کسی که همیشه نگران من هستی، لطفا این فریاد ناامیدی و درد من را بشنو.
پس از تو که دیگر پناهم دهد؟
شکیب از غم عمر کاهم دهد؟
هوش مصنوعی: پس از تو چه کسی به من پناه خواهد داد؟ دیگری نمیتواند شکیبایی و صبرم را از غم عمرم بیفزاید.
که سوی خود از مهر خواند مرا؟
بدامان خود برنشاند مرا؟
هوش مصنوعی: چه کسی من را با محبت به سوی خود دعوت کرد؟ و به دامن خود نشاند؟
امیدم تو بودی نهفتی چو چهر
که دیگر کشد بر سرم دست مهر؟
هوش مصنوعی: امیدم این بود که تو به گونهای پنهان ماندهای مثل چهرهای که دیگر مهر و محبت را بر سرم نمیگذارد؟
چو رخ تافتی ازمن ای سرجدا
که گیرد به دامان خود، سر، مرا؟
هوش مصنوعی: وقتی که تو از من دور میشوی، ای عزیز، چه کسی میتواند مرا در آغوش بگیرد و تسکین دهد؟
چو کردی گرامی تو خوارم مکن
به درد اسیری دچارم مکن
هوش مصنوعی: اگر تو به من اهمیت میدهی، مرا خوار و کوچک نکن، چون من در درد اسارت به سر میبرم و نیازی به سختی بیشتر ندارم.
یکی دیده بگشا زهم ای پدر
برهنه سر دخت و خواهر نگر
هوش مصنوعی: ای پدر، یکی چشمت را باز کن و به دختر و خواهر برهنهسر نگاه کن.
کدامین ستمگر رگ گردنت
برید و، ز خون کرد رنگین تنت؟
هوش مصنوعی: کدام ظالم گردنت را برید و لباس تو را با خون رنگین کرد؟
که بر دل ز یزدان نیاورد بیم
مرا کرد در خردسالی یتیم
هوش مصنوعی: از آنجا که خداوند بر دل من ترسی نیاورده، در دوران کودکیام یتیم شدم.
چو لختی چنین گفت خاموش شد
به روی تن باب بیهوش شد
هوش مصنوعی: مدتی صحبت کرد و سپس سکوت کرد و چهرهاش رنگ باخت و به حالت بیهوشی رفت.
زمانی چو بگذشت آمد به هوش
چو مرغان بی آشیان زد خروش
هوش مصنوعی: زمانی که مدتی سپری شد و آدم به حال خودش برگشت، مانند پرندگانی که بدون لانه هستند، سر و صدا به راه انداخت.
که بین نیلی از سیلی غم رخم
بسی گفتم آخر بگو پاسخم
هوش مصنوعی: از رنگ نیلی که به خاطر ضربههای غم بر چهرهام نشسته، بارها گفتم که در آخر، پاسخی بگو.
ز بس تازیانه ز کین دشمنم
زده برسر و روی و روشن تنم
هوش مصنوعی: به خاطر شدت دشمنی که با من دارد، به قدری از او آسیب دیدهام که بر سر و صورتم و تمام بدنم نشانههای زخم و درد نمایان است.
توگویی یکی نیلگون پیرهن
بپوشیدم از سوگ تو در بدن
هوش مصنوعی: انگار من لباس آبی رنگی را به خاطر غم تو بر تن کردهام.
ز افغان آن بانوی تنگدل
گرستند آن مردم سنگدل
هوش مصنوعی: از نالهها و افکار آن بانوی ناراحت، افرادی که سنگدل و بیرحم هستند، تحت تأثیر قرار گرفتهاند.
گروهی جدا خواستندش ز شاه
نمی شد جدا بانوی بی پناه
هوش مصنوعی: گروهی قصد داشتند او را از شاه جدا کنند، اما این کار ممکن نبود چون آن زن بیپناه و vulnerable بود.
زدندش بسی تازیانه به بر
که ناچار برداشت دست از پدر
هوش مصنوعی: او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند تا اینکه ناچار شد از پدرش دست بردارد.
درآن دم به بالین سالار شاه
برفت ام کلثوم با اشک و آه
هوش مصنوعی: در آن لحظه، ام کلثوم با اشک و ناله به کنار سالار شاه رفت.
ببوسید آن جسم صد پاره را
ز خونش بیالود رخساره را
هوش مصنوعی: آن جسم پاره پاره را ببوسید، چون خونش صورت را لک انداخته است.
همی گفت زار ای بریده دو دست
علمدار سالار روز الست
هوش مصنوعی: او با صدای رقتبار میگفت: ای کسی که دستهایت بریده شده، ای فرمانده بزرگ در روز ازل.
تو رفتی به میدان که آب آوری
و یا بخت خواهر به خواب آوری
هوش مصنوعی: تو به میدانی رفتی تا آب را بیاوری و یا اینکه شانس خواهر را به خواب بیاوری.
تو را تا بدی دست شمشیر زن
که بردی گمان اسیری به من؟
هوش مصنوعی: به تو فکر میکردم که همچنان در دام من هستی، در حالی که خودت به خطر افتادهای و با شمشیر زدن به دیگران دستوپنجه نرم میکنی.
که دست بلندت ز پیکر برید؟
که بر ما سیه کرد روز سپید
هوش مصنوعی: کیست که با بلندای دستش بتواند پیکر انسان را از هم بگسلد؟ چه کسی بر ما آنچنان روز روشن و سفید را تیره و تار کرده است؟
که این آسمان یلی را نگون
ز پشت هیون کرد در خاک و خون؟
هوش مصنوعی: این آسمان چرا این چنین قهر و خشم کرده و این یلی را به زمین انداخت و در خاک و خون غرق کرد؟
چه آمد بدان دست و بازوی تو؟
همان حیدری چنگ و نیروی تو
هوش مصنوعی: چه چیزی به قدرت و توانایی تو آمده است؟ تو همان شخصیتی هستی که با قدرت حیدر، در اینجا نمایان شدهای.
یکی دیده بگشا در این دشت کین
سر خواهران را برهنه ببین
هوش مصنوعی: یک بار چشمهایت را باز کن و در این دشت ببین که سر خواهران چگونه برهنه و عریان است.
ز سویی دگر بانوی کاخ دین
پسر کشته لیلای اندوهگین
هوش مصنوعی: از طرفی دیگر، زن کاخ دین، فرزند کشتهشده لیلا را با اندوهی عمیق نگریسته است.