برگردان به زبان ساده
که هان ای شهنشاه آخر زمان
که بر تو درود آید از عرشیان
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ، تو که در پایان زمان بر تو درود فرستاده میشود از جانب فرشتگان آسمانی.
حسنیت (ع) بود این تن باژگون
دو صد پاره آغشته با خاک و خون
هوش مصنوعی: این بدن زیبای حسن (ع) که اکنون دچار آسیب و زخم شده، به شدت با خاک و خون آغشته است و در حالت پریشانی به سر میبرد.
که ببرید از پشت دشمن سرش
ردا برد و دستار از پیکرش
هوش مصنوعی: او از پشت دشمن با شمشیر به سرش ضربه زد و پس از آن ردای او را برداشت و عمامهاش را نیز از تنش جدا کرد.
ز پوشش تهی، پیکر پر زخاک
وزد باد، پوشد به وی گرد و خاک
هوش مصنوعی: بدن انسان، وقتی از پوشش و زندگی خالی میشود، با وزش باد، گرد و غبار بر آن نشسته و به تدریج در خاک محو میشود.
بریده ببین ای رسول امین
گلویی که بوسیدی از تیغ کین
هوش مصنوعی: ای پیامبر راستین، نگاه کن به این گردن که به خاطر دشمنیها، به ستمی که بر آن رفته، بوسیده شده است.
تنی را که آغوش تو مهد بود
ز لعل لبت شیر پر شهد بود
هوش مصنوعی: بدن من که در آغوش تو آرامش یافته بود، مانند مهدی است که از لبان تو شیرین و لذیذ است.
چو پرویزن از تیر دشمن نگر
بدین خاک گرمش نشیمن نگر
هوش مصنوعی: وقتی پرویز از تیرهای دشمن مینگرد، به این خاک گرم و آرامگاهش نگاه کن.
شها، دین پناها، رسولا مها
بزرگا، سرا، راد شاهنشها
هوش مصنوعی: ای نور، ای پناهندهی دین، ای پیامبر بزرگ، ای آقا، ای راد، ای شاهنشاه!
همه دودمان تو عریان برند
به زنجیر بسته برهنه سرند
هوش مصنوعی: تمام نسل تو در حالی که به زنجیر بسته شدهاند، برهنه و عریان سر برآوردهاند.
پناهی ندارند و فریادرس
نیارند از بیم، برزد نفس
هوش مصنوعی: آنها پناهی ندارند و از ترس، نمیتوانند به کسی وصل شوند تا به کمکشان بیاید.
وزان پس به مادر چنین راند زار
که ای پاک دخت رسول حجاز
هوش مصنوعی: سپس او با صدای بلند و ناراحت به مادرش گفت: ای دختر پاک رسول خدا.
بر آور سر از تربت عنبرین
یکی ناز پرورد خود را ببین
هوش مصنوعی: از خاک خوشبو و معطر بركن و یكی را كه بسیار ناز پروردهام، مشاهده كن.
که جایی نمانده درست ازتنش
زبس زخم کاری که بوسه منش
هوش مصنوعی: دیگر جایی در بدنش نیست که از شدت زخمهای عمیق، ناشی از بوسههای من، سالم مانده باشد.
به بند ستم دخترانش اسیر
همه خردسالان او دستگیر
هوش مصنوعی: دختران او با بند ستم گرفتار شدهاند و همه کودکانش نیز تحت فشار و نفوذ او قرار دارند.
ز تربت یکی مادرا در نگر
که ما را ز امت چه آمد به سر؟
هوش مصنوعی: به خاک یکی از مادران اشاره کن و ببین چه بر سر ما از پیروان آمده است.
بپوشیم از دیده ی آن و این
زبی معجری چهره با آستین
هوش مصنوعی: باید چهرهام را از دید دیگران پنهان کنم و با آستین خود، آن را بپوشانم.
پیمبر شهنشاه ممتاز کو؟
علی (ع) کو؟ عقیل سرافراز کو؟
هوش مصنوعی: کجاست آن پیامبر بزرگوار که در بین نیکان برتر از همه بود؟ کجاست علی (ع) که در عظمتش تردیدی نیست؟ و کجاست عقیل، برادر سرافراز که افتخاراتش زبانزد است؟
عبیده چه شد؟ پاک جعفر کجاست؟
همان حمزه شیر پیمبر کجاست؟
هوش مصنوعی: عزیزان ما چه شدند؟ آن پاکدل جعفر کجاست؟ همان حمزه، که شیر دل پیامبر بود، کجاست؟
حسن (ع) کو؟ ابو طالب(ع) رادکو؟
همان دوده ی هاشمی زاد کو؟
هوش مصنوعی: کجاست حسن (ع)؟ کجاست ابوطالب (ع)؟ همان نوری که از نسل هاشم به وجود آمده کجاست؟
که در خون ببینند صد پاره تن
پناه همه دوده ی خویشتن
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویرسازی از درد و رنج انسانی اشاره شده است. گویا فردی میخواهد بگوید که در شرایط سخت و دشوار، باید صحنهای از تنهایی و قربانی شدن را ببینیم که نشاندهندهی اتحاد و وفاداری افراد به خانواده و خویشاوندانشان است. به عبارتی، این وضعیت نشاندهندهی از خودگذشتی و فداکاری برای کسانی است که به ما وابستهاند و ما برای آنها ارزش قائل هستیم.
سپارند این شاه را بر تراب
برهنه نمانند در آفتاب
هوش مصنوعی: این شاه را بر خاک میگذارند تا در برابر آفتاب برهنه نماند.
رهانند ما را ز چنگ بلا
به یثرب رسانند از کربلا
هوش مصنوعی: ما را از چنگال خطر نجات میدهند و به یثرب (مدینه) میبرند، از کربلا.
پس آنگاه آن پرده گی آفتاب
به جسم برادر نمود این خطاب
هوش مصنوعی: سپس در آن زمان، پردهبرداری از تابش خورشید باعث شد که برادر این پیام را دریافت کند.
که بادا فدای تو ای بی کفن
روان من و مادر و باب من
هوش مصنوعی: ای جان من، تو را میپرستم و از جان و دل برایت فدا میشوم، حتی از مادرم و پدرم هم بیشتر.
که در ناف هفته شدی بی سپاه
به خرگاه تو زد شرر کینه خواه
هوش مصنوعی: در روزهای هفته، بدون نیاز به ارتش، به مکانی آمدی که دشمنی به تو حملهور شد.
تنت باژگون خفت در خون و خاک
چوباران چکد خونت از روی پاک
هوش مصنوعی: بدنت در خون و خاک افتاده و به طور دردناکی در حال مرگ است و خونت به طور بیوقفه از چهرهات سرازیر میشود.
فدای تو ای کشته ی دل دژم
که تا جان سپردی نرستی ز غم
هوش مصنوعی: بسیار به تو احترام میگذارم ای کسی که دل غمگین مرا تسخیر کردهای؛ حتی زمانی که جان خود را فدای عشق کردی، از غم و اندوه دور نشدی.
فدای تو ای سبط خیرالانام
که تا وقت رفتن بدی تشنه کام
هوش مصنوعی: ای بهترین از بهترینها، جانم فدای تو که تا لحظهی رفتن، در انتظار و آرزوی وصال تو بودم.
برادر نه زینگونه کردی سفر
که در راه تو چشم دارم به در
هوش مصنوعی: برادر، تو اینگونه سفر نکردی که من در راهت منتظر بمانم.
نه زانسان تنت خسته از تیغ و تیر
که باشد دگر باره مرهم پذیر
هوش مصنوعی: بدن تو از تیر و تیغ آدمی خسته نیست، بلکه اینجا مسألهای دیگر است؛ تو دیگر قادر به پذیرش درمان نیستی.
پناها، امیدا، سرا، سرورا
به خون خفته شاها بریده سرا
هوش مصنوعی: پناهگاهها و امیدها، خانه و سرور، به خواب عمیق رفتهاند و شاهان در فراق از سرشان بریده شدهاند.
تو تا بودی ای مفخر انس و جان
مرا کی چنین روز بودی گمان؟
هوش مصنوعی: ای مهربان، تو که همیشه مایه افتخار و جانی برای من بودی، آیا تصور میکردی روزی اینچنین پیش خواهد آمد؟
توتا زنده بودی به من مهر و ماه
به خیره نیارست کردن نگاه
هوش مصنوعی: تو تا زمانی که زنده بودی، محبت و زیبایی را با نگاهم به خوبی درک کردی و اجازه ندادم که این احساسات را از دست بدهم.
کنون مو پریشان به بازو رسن
بر چشم دشمن برهنه بدن
هوش مصنوعی: اکنون موی پریشان را به بازو میزنم و با زنجیر بر روی چشمان دشمن که عریان است، میافکنم.
زخرگه به میدان فراز آمدم
به بالین تو مویه ساز آمدم
هوش مصنوعی: از خانه به میدان آمدم و به کنار تو رسیدم تا برایت ناله و زاری کنم.
چنین روز اگر دیدمی من به خواب
روانم سوی مرگ جستی شتاب
هوش مصنوعی: اگر روزی چنین را تجربه کنم، روح من به سمت مرگ خواهد شتافت.
ندانم چه شد تا کنون زنده ام؟
تو را بیند اینگونه بیننده ام
هوش مصنوعی: نمیدانم چه اتفاقی افتاده که هنوز زندهام؛ تو را اینگونه میبینم و نظارهگر تو هستم.
از این بیشتر گر غمی داشتم
چو تو غم زدا همدمی داشتم
هوش مصنوعی: اگر درد و غم بیشتری داشتم، مثل تو، دمی همراه و یاری داشتم که غمهایم را برطرف کند.
تو رفتی از این پس اگر بر دلم
رسد غم که آسان کند مشکلم
هوش مصنوعی: هرچند تو دیگر در کنارم نیستی، اگر غم و ناراحتی به دلم بیفتد، آن را به راحتی تحمل میکنم و به راحتی از آن میگذرم.
برادر یکی حال خواهر ببین
دمی سوی غمدیده دختر ببین
هوش مصنوعی: برادری، لحظهای حال خواهرت را ببین، به دختر غمگین نگاهی بینداز.
شکیب از غم و اشک و آهش بده
نگاهی زنی زاد راهش بده
هوش مصنوعی: شکیب، از درد و اندوه و زاریاش، به او نگاهی بینداز و راهی برای امیدواری به او بده.
سکینه همی خواهد ای غم گسل
ببوسد تنت سر کند درد دل
هوش مصنوعی: سکینه به دنبال آرامش است، ای کسی که غم را میزاید، بدن تو را ببوسد و درد دلش را فراموش کند.
کند شمر دورش زجسم پدر
پیاپی زند تازیانه به بر
هوش مصنوعی: شمر به دور از جسم پدر، به طور مکرر با تازیانه به او ضربه میزند.
مرا رفت امروز از سر نیا
بشد کشته امروز شیر خدا
هوش مصنوعی: امروز از دل من عشق و شوق رخت بربست و من به شدت دلم شکسته و غمزده هستم. امروز هنرمند و قهرمان واقعی دلم را از دست دادم.
دراین روز زهرا (س) برفت از جهان
حسن (ع) کشته آمد به زهر نهان
هوش مصنوعی: در این روز، زهرا سلاماللهعلیها از دنیا رفت و حسن علیهالسلام به دلیل زهر پنهانی به شهادت رسید.
غمت سوگ آن رفته گان تازه کرد
دریغ از چنین روز پر داغ و درد
هوش مصنوعی: غمت باعث شد که یاد و خاطرهی آن کسانی که رفتهاند دوباره زنده شود. افسوس که در چنین روزی پر از غم و درد زندگی میگذرد.
وزان پس ابا کینه خواهان بگفت
بدانسان که نزدیک و دورش شنفت
هوش مصنوعی: پس از آن، او با کینهورزان به سخن درآمد و به گونهای گفت که هم نزدیکان و هم دورترها صدایش را شنیدند.
که ای پیروان رسول خدا
نه ماییم آل شه انبیا
هوش مصنوعی: ای پیروان پیامبر خدا، ما از نسل و خانوادهی بزرگ پیامبران نیستیم.
چرا چون اسیران روم و فرنگ
ببستید بر دست ما پالهنگ
هوش مصنوعی: چرا همانند اسیران روم و اروپا، ما را با زنجیر و بند بستید؟
برهنه سر و بر شترها سوار
زشهری به شهری برید از چه خوار
هوش مصنوعی: آدمی بیپوشش و بیهیچ زینتی بر شترها سوار شده و از شهری به شهری دیگر میرود، بدون اینکه به او اهمیت داده شود و به نظر میرسد که مورد تحقیر قرار گرفته است.
گرفتم نه ما آل پیغمبرم
به رغم شما خونی و کافریم
هوش مصنوعی: من به رغم اینکه شما نمیپسندید، خود را از نسل پیامبر میدانم و از خانواده او هستم، هرچند به نظرتان بیدین و کافر هستم.
به کافر نکردند هرگز چنین
عرب را نه این بوده آیین و دین
هوش مصنوعی: به کفار و دشمنان هرگز اینگونه با عرب رفتار نکردند، زیرا این رفتار با اصول دین و آیین او سازگار نبوده است.
سپاه سیه دل چو ابر بهار
روان گشت از چشمشان بر تراب
هوش مصنوعی: نیروهای دلشکسته مانند ابرهای بهار بر سرزمین جاری شدند و اشکهایشان بر خاک ریخت.