برگردان به زبان ساده
ولیکن گروهی دگر این چنین
نوشتند از رزم سالار دین
هوش مصنوعی: اما گروهی دیگر چنین نوشتند که دربارهی فرماندهی جنگ و دین صحبت میکنند.
که چون زاده ی شیر پروردگار
روان شد پی آب زی رودبار
هوش مصنوعی: چون فرزند شیر، از دستان پروردگار بزرگ میشود، برای جستجوی آب به سمت رودخانه روانه میگردد.
به روداندرون رفت ومشکی پرآب
برآورد وشد رهسپر با شتاب
هوش مصنوعی: به رودخانه رفت و ظرفی پر از آب برداشت و با سرعت به راه خود ادامه داد.
بدانسان که گفتیم ازین پیش تر
گرفتند گردش سپاه عمر
هوش مصنوعی: به کسی که گفتیم، قبلاً سپاه عمر را به حرکت درآوردند.
برایشان سپهدار دین راند تیغ
ز بیمش گرفتند راه کریغ
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از او، فرمانده دین شمشیر کشید و راه کریغ را بستند.
به هر سو که رو کردی آن نامدار
ندیدی مگر پشت اسب و سوار
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه کردی، شخص مشهور و معروفی را ندیدی، جز آنکه او را بر روی اسب و در حال سوارکاری مشاهده کردی.
غو الحذر آنچنان شد به پای
که نشنید کس ناله ی کر ونای
هوش مصنوعی: هشدارها و خطرات آنقدر شدید شد که هیچ کس صدای نالهی ناشنوا و موسیقی نای را نشنید.
به لشگر درون بود مردی دلیر
به تن زنده پیل وبه دل شرزه شیر
هوش مصنوعی: در میان گروهی از جنگجویان، مردی شجاع وجود دارد که به قدرتمندی یک فیل درشتبدن و به دلیری یک شیر نیرومند است.
دو بازوش بد چون دوسنگ ستون
به اندام همچون که بی ستون
هوش مصنوعی: دو بازوی او همچون دو سنگ استوار و محکم به نظر میرسند، و بدنش به گونهای است که بدون پشتیبانی و استحکام ستونها، مستقلاً ایستاده است.
برابر بدی درصف کارزار
ابا نامور مرد جنگی هزار
هوش مصنوعی: در برابر بدی و نیکی در میدان جنگ، هزاران مرد نامور و دلیر استوار هستند.
صدیفش پدر بود و عفریت مام
که خود مارد تغلبی داشت نام
هوش مصنوعی: پدرش صدیف بود و مادرش عفریت، که او نیز به شخصیتی پر قدرت و غالب معروف بود.
چو دید او که آن لشکر بی شمار
چنان می گریزند ازیک سوار
هوش مصنوعی: او وقتی دید که آن لشکر بی شمار چقدر از یک سوار فرار میکنند...
زغیرت بجوشید خونش به تن
چو اشتر برآورد کف ازدهن
هوش مصنوعی: از غیرت او خونش به جوش آمد و مانند شتری که دندانهایش را نشان میدهد، از دهانش کف کرد.
که ای مردم اینگونه پیگار چیست
شما را مگر شرم بر چهره نیست
هوش مصنوعی: ای مردم، دلیل این رفتار شما چیست؟ آیا برایتان شرم و حیا وجود ندارد که چنین میکنید؟
چرا می گریزند از یک سوار
به خود می پسندید این ننگ و عار
هوش مصنوعی: چرا از یک سوار میگریزند؟ آیا این زشتی و ننگ را برای خود پسندیدهاید؟
شما بی شمارید و او یکتن است
بیفتد اگر کوهی از آهن است
هوش مصنوعی: شما بسیارید و او تنهاست. اگر کوهی از آهن هم به زمین بیفتد، تاثیری بر او نخواهد داشت.
شگفتی چنین در جهان کس ندید
که امروز ازین مرد آمد پدید
هوش مصنوعی: در جهان، کسی هرگز چنین شگفتی را ندیده است که امروز شخصی از این نوع ظهور کرده باشد.
به من واگذارید ناورداو
که جز من نباشد کسی مرد او
هوش مصنوعی: به من بسپارید این کار را، زیرا هیچکس جز من لایق انجام آن نیست.
هم اکنون نگونش کنم از سمند
بدین جانستان نیزه ی بندبند
هوش مصنوعی: من در این لحظه او را از اسب به زیر میآورم و در این سرزمین جانش را میگیرم.
چو شمر این سخن ها مارد شنفت
بخندید وبا وی به تسخر بگفت
هوش مصنوعی: وقتی شمر این حرفها را شنید، خندید و با تمسخر به او گفت.
که هان ای دلاور سوار سره
که از گرگ نر باز گیری بره
هوش مصنوعی: ای دلیر سوار، تو که میتوانی از گرگ نر، بره را نجات دهی، پس تلاش کن و به میدان بیا.
دلیری و گردی ونام آوری
گواهم ترا اندرین داوری
هوش مصنوعی: شجاعت و دلیری و همچنین شهرتت را در این قضاوت به عنوان شاهدی برای تو میآورم.
شه شام اگر ازتو آگه شدی
همانا تو سردار لشگر بدی
هوش مصنوعی: اگر شاه شب از تو باخبر شود، یقیناً تو فرمانده سپاه خواهی شد.
بیانات ذی میر لشگر برم
هنرهای تو سر به سر بشمرم
هوش مصنوعی: من به تواناییها و هنرهای تو افتخار میکنم و همواره به ستایش و شمارش آنها مشغولم.
ببخشد ترابی شمر خواسته
فرستد سوی رزمت آراسته
هوش مصنوعی: ترابی در دلش آرزویی دارد و قصد دارد تا خواستهاش را به سمت یاری و کمک برساند و آن را بهبود بخشد.
ولیکن یکی پیش من بازگوی
ترا هر چه باشد به دل آرزوی
هوش مصنوعی: اما یکی به من بگوید هر چه در دل داری و آرزو میکنی.
که گویم چو رفتم به کوفه دیار
به جفت تو و کودکان نزار
هوش مصنوعی: وقتی به کوفه میروم، جایی که تو و فرزندان بیگناهی وجود دارید، چه بگویم...
که دانم ز میدان این نامور
ترا بازگشتن نباشد دگر
هوش مصنوعی: من میدانم که تو از این میدان بزرگ و معروف دیگر برنمیگردی.
به من گر نگویی چو گشتی هلاک
بری آرزوی دل خود به خاک
هوش مصنوعی: اگر به من نگیری بالیدنت که به خاطر عشق و آرزوهایت به خاک افتادهای، دلم میخواهد که رویاهایم هم خاک شود.
خروشید مارد بدان کینه جوی
که ای اهرمن زاده یاوه مگوی
هوش مصنوعی: مارد به خاطر کینهاش فریاد زد و گفت: ای پسر شیطان، بیهوده صحبت نکن.
تو شایسته ی طعن و بیغاره ای
که از راه پیکار آواره ای
هوش مصنوعی: تو لیاقت سرزنش و بیاحترامی را داری چون به خاطر نبرد و درگیری آواره و پریشانحالت شدهای.
کجا دیده ای دستبرد یلان
به میدان هماوردی پر دلان
هوش مصنوعی: کجا دیدهای که دلیران در میدان مبارزه به دیگران حمله کنند و از شجاعت خود دست بکشند؟
زمارد چو شمر پلید این شنفت
خمش گشت یک لخت و آنگه بگفت
هوش مصنوعی: زمانی که مردی پلید به نام شمر این سخن را شنید، یکباره خاموش شد و سپس از روی ناچاری چیزی گفت.
که بر مردی خویش چندین ملاف
ترا آنچه گفتم منال از گزاف
هوش مصنوعی: برای این که تو بر مردی و رفتار او سخت نگیری، بدان که آنچه من گفتهام را بیدلیل نپندار.
برو تا به بینی که نر اژدها
نیابد از این شیر غژمان رها
هوش مصنوعی: برو و ببین که نر اژدها نمیتواند از این شیر قوی و شجاع فرار کند.
اگر زنده از وی شدی باز جای
مرااهرمن خوان و یاوه سرای
هوش مصنوعی: اگر از روح و نفس خود، زنده شوی دوباره، مرا به نام اهریمن یا کسی که بیهوده میگوید، نخوان.
بگفت این و بر لشگر آورد روی
خروشید کای مردم جنگجوی
هوش مصنوعی: او این را گفت و به لشکر فرمان داد که ای مردم شجاع آماده باشید.
زمیدان بباشید بریک کنار
به مارد گذارید رزم سوار
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، در کنار یکدیگر بایستید و در حین این اتحاد، از مهارت خود در جنگیدن بهرهبرداری کنید.
ببینید کاین مرد رزم آزمای
چسان این جوان را درآرد زپای
هوش مصنوعی: ببینید چگونه این جنگجوی ماهر، این جوان را از پای در میآورد.
چو بشنید آن مارد تیره بخت
ز بیغاره ی او بر آشفت سخت
هوش مصنوعی: وقتی آن موجود بدبخت و غمگین از وضع او خبر شد، به شدت خشمگین و بیتاب شد.
بزد بر جبین همچو ابرو گره
بپوشید برتن دو رومی زره
هوش مصنوعی: همچون ابرو که بر پیشانی مچاله شده است، او زرهای رومی بر تن پوشیده است.
یکی خود پولاد برسر گذاشت
تو گفتی به البرز گنبد فراشت
هوش مصنوعی: یک نفر بر سر خود کلاهی از فولاد گذاشت و تو گویی که بر فراز کوه البرز گنبدی ساخته است.
به بند کمر تیغ بران ببست
یکی نیزه ی اژدها وش به دست
هوش مصنوعی: با کمربند خود تیغ تیزی را به خود بست و نیزهای که شبیه به اژدها بود را در دست گرفت.
نشست ازبرزین چو یک لخت کوه
برون شد چو باد از میان گروه
هوش مصنوعی: از روی اسب به پایین فرود آمد و مانند کوه، محکم و استوار ظاهر شد، چنان که باد از میان جمعیت به سرعت بیرون میرود.
خروشید بر پور شیر خدای
که ای هاشمی زاد رزم آزمای
هوش مصنوعی: بچه شیر خدا به شدت فریاد میزند، ای کسی که از نسل هاشمیها هستی، آماده نبرد باش.
فرود آی از کوهه ی تند تاز
گرت هست بر زندگانی نیاز
هوش مصنوعی: از قلهی بلند پایین بیا و اگر به زندگی نیاز داری، آرامش را پیدا کن.
بنه دست بردست و زنهار خواه
وگرنه به خونخواهی این سپاه
هوش مصنوعی: دستت را به دست من بده و مراقب باش، وگرنه سپاهیان به خاطر خونخواهی خواهند آمد.
بیایم ببندم به خم کمند
تو را استوار ای یل ارجمند
هوش مصنوعی: میخواهم تو را با کمند خود محکم بگیرم، ای قهرمان عزیز.
کشانم بدین دشت آوردگاه
نهم پیکرت رابه پیش سپاه
هوش مصنوعی: من تو را به این دشت که میدان نبرد است میآورم و پیکرت را پیش روی سپاه قرار میدهم.
که سازند از زخم پیکان تنت
پر از رخنه چون حلقه ی جوشنت
هوش مصنوعی: زخمهایی که بر تن تو ایجاد شده، مانند حلقههای جوش میباشند و نشاندهندهی آزار و دردهای تو هستند که به هم متصل شدهاند.
وزان پس به خنجر ببرم سرت
کنم طعمه ی کرکسان پیکرت
هوش مصنوعی: پس از آن، با شمشیر تو را میزنم تا طعمهی لاشخورها شوی و بدن تو را ببلعند.
ازو چون سپهدار دین این شنید
خروشی چو شیر خدا برکشید
هوش مصنوعی: وقتی آن فرماندهی که مدافع دین است این را شنید، مانند شیر به شدت برخواست و فریاد زد.
بگفتا که ای مرد بی نام و ننگ
اجل می دواند تو را سوی جنگ
هوش مصنوعی: او گفت: ای مردی که نه نامی داری و نه عیبی، مرگ تو را به سوی جنگ میبرد.
ندانی چو گیتی سر آید به گور
به شیر دژ آهنگ تازد به شور
هوش مصنوعی: نمیدانی وقتی عمرت به پایان برسد چه میشود، اما به مانند شیری که به سوی شکار میرود، با هیجان و قدرت به سمت زندگی و چالشها پیش میروی.
چو خواهد بدو آورد دستبرد
به پشتش کند مهره آن شیر خرد
هوش مصنوعی: وقتی کسی بخواهد به دیگری آسیب برساند، مثل شیر باهوش از پشت به او حمله میکند و او را غافلگیر میکند.
بیا تا روانت برآرم زتن
فرستم به مهمانی اهرمن
هوش مصنوعی: بیا تا روح تو را از تن خارج کنم و به مهمانی شیطان بفرستم.
چو مارد بدید آن یل جنگجوی
همان خونچکان تیغ در مشت اوی
هوش مصنوعی: وقتی مارد، آن جنگجوی قوی و شجاع را دید، فهمید که او صاحب قدرت و مهارت دلاوری است و با تیغی در دست خود خطرناک و آماده به جنگ است.
ز بیمش بلرزید برخویش سخت
چو از باد دیماه شاخ درخت
هوش مصنوعی: از ترس او به شدت به خود لرزید، مثل درختی که در باد سرد دیماه تکان میخورد.
به ناچار شد سوی او گرمتاز
بدو راست کرد آن سنان دراز
هوش مصنوعی: به ناچار به سمت او رفت و نیزهی بلند را با دقت به سمتش نشانه گرفت.
چو این دید پور شه راستین
برآورد دست یلی زآستین
هوش مصنوعی: وقتی پسر شاه واقعی این را دید، دست خود را از آستین بیرون آورد.
گلوگاه آن نیزه بگرفت سخت
برآوردش از چنگ شوریده بخت
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به لحظهای است که یک نیزه به شدت در گلوگاه کسی فرو میرود و او را به سختی از دست تقدیر ناخوشایندش آزاد میکند. این تصویر نمادین به نوعی از مبارزه و رهایی اشاره دارد.
چو این دید مارد برآهیخت تیغ
خروشید بر وی چو غرنده میغ
هوش مصنوعی: وقتی مارد این را دید، شمشیرش را بلند کرد و بر او فریاد زد، همانند رعدی که در آسمان میغرد.
سپهدار ایمان ندادش مجال
بزد نیزه بر اسب آن بدسگال
هوش مصنوعی: فرمانده سپاه به او اجازه نداد که عمل کند و ناگهان نیزهای به سمتش پرتاب کرد.
ازآن نیزه آمد به سر باره گی
فرو ماند از پویه یکباره گی
هوش مصنوعی: از آن نیزه به باره گی رسید و به خاطر یک حرکت ناگهانی، درنگ کرد.
بداختر جدا شد زپشت سمند
پیاده برآهیخت برآن پرند
هوش مصنوعی: در این بیت، گفته شده است که فردی از پشت یک اسب به سرعت پیاده میشود و به سوی یک پرنده میدود. این حرکت به نوعی نشاندهندهی شجاعت و اکتیویته آن شخص است که به دنبال هدفی تیزبینانه و پرانرژی است.