برگردان به زبان ساده
بنالید از آن درد جن و ملک
پر از نوحه شد بارگاه فلک
هوش مصنوعی: نالههای شدید از درد و رنجی که بر انسانها و موجودات دیگر میگذرد، چنان شدید است که آسمان و جهان هم تحت تأثیر قرار گرفته و به گریه و سوگواری مشغول شده است.
بدان شد که آرد به خرگاه شاه
تن چاک چاکش ازآن رزمگاه
هوش مصنوعی: بدان که پس از نبرد و جنگ، بدن پادشاه که پر از زخمها و جراحتهاست، به خرگاه یا مکان استراحت او خواهد رسید.
نیارست از آن رو که بد ریز ریز
زبس زخم پیکان و شمشیر تیز
هوش مصنوعی: نمیتواند از آنجا برآید که به خاطر زخمهای فراوان ناشی از تیر و شمشیر، بسیار آسیبدیده است.
به ناچار از آن پیکر نامدار
جدا گشت با دیده ی اشگبار
هوش مصنوعی: به ناچار از آن بدن معروف جدا شد و با چشمانی پر از اشک به وداع پرداخت.
به دستی عنان و به دستی کمر
پیاده سوی خیمه شد رهسپر
هوش مصنوعی: با یک دستش لگام را گرفته و با دست دیگرش به کمرش تکیه کرده، به سمت چادر حرکت کرد.
چو دیدند اهل حریمش زدور
ایشان به پا گشت شور نشور
هوش مصنوعی: وقتی اهل حرم او از دور او را مشاهده کردند، شور و هیجان در میانشان ایجاد شد.
برآنان شد از زاری شه درست
که از نو یکی شاخ ماتم برست
هوش مصنوعی: از غم و رسوایی آن مردم، پادشاه به شدت نگران و پریشان شد و به همین دلیل، بار دیگر نشانهای از سوگواری و اندوه به وجود آمد.
پژوهش کنان نزد شاه آمدند
چو سیاره گان گرد ماه آمدند
هوش مصنوعی: دانشمندان و پژوهشگران به درگاه شاه نزدیک شدند و همچون ستارهها که دور ماه را احاطه کردهاند، گرد او جمع شدند.
بگفتند شاها برادرت کو
علمدار و سالار لشگرت کو
هوش مصنوعی: به تو گفتند، ای شاه! برادر تو کجاست که فرمانده و سردار سپاه تو باشد؟
بشد تا که آب آرد از رودبار
نیامد مگر کشته گردید زار
هوش مصنوعی: تا زمانی که آب از رودبار بیاورد، کسی نیامد مگر آن که از شدت ناراحتی کشته شد.
شهنشه بفرمود با آه سرد
که شد کشته عباسم اندرنبرد
هوش مصنوعی: سلطان با نالهای پر درد گفت که عباسی در نبرد کشته شد.
ز پای اوفتاد آن تناور درخت
مرا پشت بشکست وشد تیره بخت
هوش مصنوعی: از پای آن درخت تنومند، که به زحمت ایستاده بود، من به زمین افتادم و به خاطر این سقوط، بخشی از وجودم را شکستم و به بدبختی دچار شدم.
شما را زمان اسیری رسید
دگر روی راحت نخواهید دید
هوش مصنوعی: زمانی برای شما فرارسیده که دوران اسارت را تجربه خواهید کرد و دیگر نمیتوانید آسایش و راحتی را ببینید.
شنیدند چون بانوان گفت شاه
به سر برفشاندند خاک سیاه
هوش مصنوعی: بشنوید که بانوان خبر دادند: وقتی شاه به سرش برف (موهای سفید) ریخت، خاک سیاه را بر سرش نهادند.
چنان با فغان مویه کردند زار
که شد چشم گردون دون اشکبار
هوش مصنوعی: آنقدر با درد و زاری ناله کردند که آسمان نیز از شدت اندوه پر از اشک شد.
غو العطش ناله ی وای وای
دگر باره از کودکان شد به پای
هوش مصنوعی: صدای ناله و شکایت بچهها از تشنگی دوباره به گوش میرسد.
شهنشه چو دید آنهمه درد و جوش
همان ناله ی زار و آه و خروش
هوش مصنوعی: پادشاه وقتی درد و ناراحتی فراوانی را دید، همان صدای ناله و آه و فریاد را شنید.
به صبر و سکوت امر فرمودشان
شکیبایی از غم بیفرودشان
هوش مصنوعی: به آنها دستور داد تا با صبر و سکوت با غمهایشان برخورد کنند و تسلیم نشوند.