برگردان به زبان ساده
به رخسار مانند تابنده ماه
دو ابروش مشگین دوگیسو سیاه
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند ماه تابان درخشان است و ابروهایش مشکی و خوشفرم مانند گیسوی سیاه به نظر میرسد.
چو افکند یکران به دشت ستیز
تو گفتی پدیدار شد رستخیز
هوش مصنوعی: وقتی که یک نفر به میدان جنگ پا میگذارد و در برابر حریفش قرار میگیرد، تو گویی زلزلهای به وقوع پیوسته و تمامی حوادث ناگوار رخ میدهد.
دم تیغ و همچو باد خزان
همی ریخت سرها چو برگ رزان
هوش مصنوعی: در زمانی که تیغ برنده فرود میآید، مانند وزش باد در فصل خزان، سرها یکسره به زمین میافتند، مانند برگهایی که در پاییز میریزند.
فزون کشت زان فرقه ی نابکار
پس آمد سوی شاه درکارزار
هوش مصنوعی: بعد از اینکه کشتار و ویرانی زیادی از سوی آن گروه بدصورت انجام شد، دوباره به سمت شاه در میدان نبرد برگشتند.
اگر بود آبی نرفتی دریغ
همه بهره ی ما بود آب تیغ
هوش مصنوعی: اگر آبی وجود داشت، به آن نزدیک نمیشدی، چون همهٔ سود و بهرهٔ ما از آن، به مانند تیغی بود که در دستت است.
روان گشت باردگر عون راد
به کین بازوی حیدری برگشاد
هوش مصنوعی: روح عون دوباره به زندگی بازگشت و برای انتقام، بازوی حیدر را به حرکت درآورد.
بسان سر که از پیکر افکند پست
بسی صف که بر یکدگر بر شکست
هوش مصنوعی: مانند سری که از بدن جدا شود، بسیاری از صفها بر هم میریزند و از هم میپاشند.
هوا پر ز افغان و فریاد شد
زمین پر سرو ترک فولاد شد
هوش مصنوعی: هوا به صداها و نالههای انسانها پر شده و زمین هم با درختان ستبر و مقاوم چون ترکهای آهنین پوشیده شده است.
چو زانگونه سالار لشکر بدید
یکی نعره ی خشمگین برکشید
هوش مصنوعی: وقتی فرماندهی لشکر آن وضعیت را مشاهده کرد، با صدای بلندی از شدت خشم فریاد زد.
که درپهنه ای مردم نابکار
چه ماندید بیچاره ازیک سوار؟
هوش مصنوعی: در میان جمعی از مردم بدیها و ظلمها چه چیزی از تو باقی مانده، ای بیچاره، وقتی که یک سوار قدرتمند در اینجا حضور دارد؟
وز آن پس به حجربن احجار گفت
که ای رزمجو گرد بایال و سفت
هوش مصنوعی: پس از آن به کسی که در جنگها مهارت دارد گفت: ای رزمجو، به آنجا برو و محکم بایست.
هزاری دو از نامداران مرد
ببر با خود ایدر به د شت نبرد
هوش مصنوعی: هرگز یک هزار و دویست نامدار مرد به این دشت جنگ نمیآیند.
سراین جوان را به نزد من آر
که بخشمت سیم و زر بی شمار
هوش مصنوعی: سری جوان را به حضور من بیاور، چرا که من به او طلا و نقرهای فراوان میدهم.
دمان حجر بد گوهر و آن سپاه
فکندند توسن سوی رزمگاه
هوش مصنوعی: در آن زمان که سنگهای گرانبها و نفیس به دست آمده، آن نیروهای جنگی، اسبها را به سمت میدان نبرد روانه کردند.
از ایشان نیامد به شهزاده بیم
همی شد سوار و سمندش دونیم
هوش مصنوعی: از آنها ترسی به دل شهزاده نیامد و او به راحتی سوار بر اسبش شد و به راه افتاد.
پراکنده کرد آن همه مرد را
خود از یادشان برد ناورد را
هوش مصنوعی: او تمام آن مردان را پراکنده کرده و به فراموشی سپرده است.
یکی بد گهر مرد صالح به نام
به پیگار شهزاده برداشت گام
هوش مصنوعی: مردی با نیک نام و از خانوادهای خوب، به سوی پرچم شاهزاده قدم برداشت.
زگرد ره آن شهسوار جهان
بزد نیزه اش راست اندر دهان
هوش مصنوعی: شجاعت و قدرت آن قهرمان جهانی باعث شد که بر دشمنانش غلبه کند و با تیر خود به هدف بزند.
که نوک سنان از پس گردنش
برون رفت و جان هم زتاری تنش
هوش مصنوعی: پس از گردن او، نوک دندانها نمایان شد و جانش از رنج و درد به تنگ آمده بود.
چو این دید بدر ابن سیار تفت
خروشان به میدان شهزاده رفت
هوش مصنوعی: وقتی بدر ابن سیار تفت و خروش را دید، به سمت میدان شهزاده رفت.
به کین برادرش بر وی بتاخت
دلاور به یک نیزه کارش بساخت
هوش مصنوعی: دلیر به خاطر کینهاش از برادر، با یک نیزه به او حمله کرد و کارش را یکسره کرد.
پس آنگه دو صد مرد از آن سپاه
بیفکند بر خاک آوردگاه
هوش مصنوعی: پس از آن، دو صد مرد از آن ارتش بر زمین میدان نبرد افکنده شدند.
به ناگه پی قتل آن بی قرین
برون خالد طلحه جست از کمین
هوش مصنوعی: ناگهان خالد طلحه از پنهان بیرون آمد تا به انتقام قتل آن بیهمتا بشتابد.
بزد تیغ وافتاد از زین جوان
بیفتی زپا ای بلند آسمان
هوش مصنوعی: جوان سوار به زمین افتاد و از زینش جدا شد، ای کسی که در آسمان بلندی.
شهنشه خروشان بیامد برش
بیاورد زی خیمه گه پیکرش
هوش مصنوعی: پادشاه پرهیجان و سرزندهای به سمت ما آمد و از چادرش نمایان شد.
به سر داده گان دگر یار کرد
بدو مویه و گریه بسیار کرد
هوش مصنوعی: او برای دوستان دیگرش بسیار اندوهگین و غمگین بود و بیوقفه برای آنها اشک ریخت.
چو پیگار عون اندر آمد به بن
ز عباس و اخوانش رانم سخن
هوش مصنوعی: وقتی عون، پسر عباس، به مکان آنها وارد شد، تصمیم دارم تا درباره او و برادرانش صحبت کنم.