برگردان به زبان ساده
شهنشه به حر گفت یک سو خرام
که وقت نماز است ای نیکنام
هوش مصنوعی: پادشاه به حر گفت که به سمت دیگر برو، زیرا وقت نماز فرا رسیده است ای نیکنام.
سواران خود را منمن پیشوا
تو شو پیشوا لشگر خویش را
هوش مصنوعی: سواران خود را جلوی تو قرار بده، تو فرمانده لشکر خودت باش.
که حق را پرستش به پای آوریم
نماز و نیایش به جای آوریم
هوش مصنوعی: ما باید برای حق عبادت کنیم و نیایش و نماز را به درستی انجام دهیم.
به شه گفت حر از جهان آفرین
تویی پیشوا بر همه راستین
هوش مصنوعی: حر به شاه گفت: تو ای خالق جهان، پیشوای واقعی تمام افراد هستی.
سزد گر کنون با تو ای سرفراز
گذارند این هر دو لشگر نماز
هوش مصنوعی: اگر اکنون به همراه تو، ای بزرگوار، این دو لشکر به عبادت و نماز بپردازند، شایسته و سزاوار است.
چو پیشین فریضه بپرداخت شاه
یکی انجمن کرد در پیش گاه
هوش مصنوعی: وقتی که شاه وظیفهای را انجام داد، یک جمعی را در مقابل خود تشکیل داد.
پس از درج یاقوت گوهر فشاند
درآن انجمن خطبه ای نغز خواند
هوش مصنوعی: پس از اینکه یاقوتی در آن مجلس معرفی شد، او خطبهای زیبا و دلنشین خواند.
نخستین به یزدان ستایش گرفت
پرستنده وارش نیایش گرفت
هوش مصنوعی: در ابتدا، نخستین موجود، خداوند را ستایش کرد و به صورت کسی که عبادت میکند، از او درخواست یاری و دعا کرد.
چنان پاک پیغمبران را ستود
که آن را کس انباز نشنیده بود
هوش مصنوعی: او به قدری پاکی و پاکی پیغمبران را ستایش کرده که هیچکس به اندازه او چنین ستایشی را نشنیده بود.
سپس گفت: کای مردمان عراق
که خوی شما نیست غیر ازنفاق
هوش مصنوعی: سپس گفت: ای مردم عراق، خوی شما جز نفاق نیست.
نه خود گرم کردید هنگامه ها
نوشتید زی من بسی نامه ها
هوش مصنوعی: شما خودتان دلیلی برای برپا کردن این همه هیاهو نبودید، بلکه نوشتهها و نامههای زیادی از طرف من ارسال کردید.
که شوم است و بد کار دارای شام
کسی جز تو ما را نشاید امام
هوش مصنوعی: ای کسی که در کارهایمان تنها تو سزاوار امامی، بدیها و کارهای زشت ما را در شبها نادیده بگیر.
بسی پوزش و زاری آراستید
مرا ازحرم سوی خود خواستید
هوش مصنوعی: شما خیلی از من عذرخواهی کردید و با زاری و گریه، مرا به سمت خود دعوت کردید.
خود این کار کردید و زان پس چه بود
که اینگونه پیمان شکستید زود؟
هوش مصنوعی: شما خودتان این کار را انجام دادید، حالا چرا به این سرعت به عهد خود وفا نکردید؟
همان نامه ها هست نزدیک من
که آورده پیک ازبر انجمن
هوش مصنوعی: همان نامهها پیش من است که پیک از انجمن برایم آورده است.
گرایدون دگرگونه گشته است کار
ازیدر گرایم به یثرب دیار
هوش مصنوعی: اوضاع به گونهای دیگر شده و حالا تصمیم دارم به یثرب، شهری که در آن زندگی میکنند، بروم.
بدو گفت حر: ای شه تاجور
ازآن نامه ها من ندارم خبر
هوش مصنوعی: حر به شاه میگوید: من از آن نامهها خبری ندارم و نمیدانم چه شده است.
نباشد به نزد تو پنهان که من
نبودستم ازاهل آن انجمن
هوش مصنوعی: نیاز نیست که به تو بگویم که من از آن جمع نبودم و در کنار آنها حضور نداشتم.
مراگفت فرزند مرجانه باز
نمانم که ره بسپری زی حجاز
هوش مصنوعی: فرزند مرجان به من گفت که درنگ نکنم و به راهی که به حجاز میرسد بروم.
تو را همعنان ای جهان شهریار
شوم تا رسانم به کوفه دیار
هوش مصنوعی: من نیز در کنار تو ای حاکم بزرگوار، به جستجوی دیار کوفه میروم.
شهشنه بدو گفت: کز من مخواه
که تن دردهم با تو آیم به راه
هوش مصنوعی: شاهزاده به او گفت: از من توقع نداشته باش که با وجود دردهایی که دارم، به کمک تو بیایم.
کسی را که حق کرده فرمانروا
از او هست فرمانبری کی روا؟
هوش مصنوعی: کسی که به حق و دلیل حکمرانی کرده است، آیا درستی دارد که از او اطاعت شود؟
به یاران خود گفت پس شهریار
به تازی هیونان ببندید بار
هوش مصنوعی: شاه به دوستانش گفت که بار و بنه را برای سفر به سرزمین هیونان آماده کنید.
سوی مرز یثرب سپارید راه
نمانید دیگر دراین جایگاه
هوش مصنوعی: به سمت مرز یثرب بروید و دیگر در این مکان نمانید.
چو این دید حر یل ازجای جست
بزد بر رکاب شهنشاه دست
هوش مصنوعی: حر وقتی این را دید، از جا جست و بر پایه اسبی که برای شاه بود، پای نهاد.
که نگذارم ای شاه فرخنده فر
ازیدر کنی سوی یثرب سفر
هوش مصنوعی: من نمیخواهم ای شاه خوشبخت، تو به سوی یثرب سفر کنی.
شهش گفت: دست ازرکابم بدار
که مادر به مرگت نشیناد زار
هوش مصنوعی: شهش گفت: دست از کمک به من بردار چون مادرم به شدت در حال گريه برای مرگ توست.
نشاید که مجبور خود خواهی ام
عنان باز گردان ز همراهی ام
هوش مصنوعی: نباید بگذاری که خواستههای خودخواهانهام بر تو تسلط پیدا کند و از همراهمیام دور شوی.
دلاور چو ازشاه دین این شنفت
زمانی فرو ماند و آنگاه گفت:
هوش مصنوعی: شجاعی که خبر از پادشاه دین را شنید، مدتی در فکر فرو رفت و سپس چیزی گفت.
که گر جز تو مردی دراین انجمن
سخن برزبان راندی ازمام من
هوش مصنوعی: اگر غیر از تو کسی در این جمع حاضر باشد و درباره من صحبت کند، سخنانش بیمعنی خواهد بود.
سخن گفتمی من هم از مام او
چنان چون سزد بردمی نام او
هوش مصنوعی: من نیز درباره او صحبت کردم و شایسته است که نام او را ببرم.
ولیکن زمام تو دخت رسول (ص)
که دادار زهراش (ع) خواند و بتول (ع)
هوش مصنوعی: اما تو سرپرستی دختری از پیامبر را بر عهده داری که پدرش، زهرا (سلاماللهعلیها) نام دارد و او را بتول نیز میخوانند.
سخن جز به نیکی نیارم سرود
نشاید بدو گفت غیر از درود
هوش مصنوعی: من فقط به خوب سخن میگویم و صحبت کردن بد پذیرفته نیست، جز اینکه درود بفرستم.
که شاه زنان است و بانوی دین
بدو زیبد ازکردگار آفرین
هوش مصنوعی: این جمله به شخصیتی اشاره دارد که همسر یا همسری عالی مقام و محترم است و از نظر دینی نیز مقام و شان بالایی دارد. او به گونهای است که از طرف خداوند ستایش شده و سزاوار احترام و محبت دیگران میباشد.
چو بسیار گردید گفت و شنود
سپهدار ناچار باشاه گفت:
هوش مصنوعی: وقتی صحبتها و گفتوگوها زیاد شد، سردار به ناچار به شاه گفت:
که اکنون چه خواهی شدن رهسپار
رهی گیر جز را ه یثرب دیار
هوش مصنوعی: اکنون میخواهی به کجا بروی؟ جز مسیر یثرب، هیچ راهی را در نظر نگیر.
من ایدون نگارم یکی نامه نغز
سوی پور مرجانه ی سست مغز
هوش مصنوعی: من اکنون نامهای زیبا برای یکی از دوستانم که خسیس و بیفکر است، مینویسم.
مگر زی درخویشتن خواندم
ز آسیب رزم تو برهاندم
هوش مصنوعی: آیا من در درون خودم نخواندم تا از آسیبهای تو در جنگ رهایی یابم؟
نبینم بن محشر عذاب الیم
نسوزد تن من به نار جحیم
هوش مصنوعی: نمیخواهم در روز قیامت عذابی سخت ببینم، نگذارید بدنم به آتش جهنم بسوزد.
زدین برنگرداند اهریمنم
نگردد شفاعت گرم دشمنم
هوش مصنوعی: اگر دشمنانم حمله کنند و من پاسخ نگذارم، هیچ کمک و شفاعتی برای من نخواهد بود.
پذیرفت ازو داور دین سخن
بگرداند ازآن سو ره خویشتن
هوش مصنوعی: داور دین از او پذیرش کرد و مسیر خود را به سمت دیگر تغییر داد.
به سوی دگر رفت و حر با سپاه
عنان با عنانش سپردند راه
هوش مصنوعی: حر به سمت دیگری رفت و سپاه او را با تمام توان و ارادهاش به مسیر هدایت کردند.