برگردان به زبان ساده
چو آمد بر پیشگاه بلند
خم ازبهر پوزش به بالا فکند
هوش مصنوعی: هنگامی که او با موضعی بلند در جلو میآید، به خاطر عذرخواهی، سرش را به ارتفاع میبرد.
بیاورد برخسرو دین نماز
بدو گشت لختی ستایش طراز
هوش مصنوعی: بیا تا با هم نماز بخوانیم و به مدت کوتاهی از صفات خوب او ستایش کنیم.
نخسنین نگه چون به رویش گشاد
دل و جان و هوش آن نگه را بداد
هوش مصنوعی: نخستین نگاه که به چهرهاش دوخته شد، دل و جان و هوش را به انسان میبخشد.
همان یک نگه تا بدانجاش برد
که درکربلا جان شیرین سپرد
هوش مصنوعی: یک نگاه کافی است تا به جایی برسم که در کربلا جان شیرینم را فدای حق کنم.
چنان زان نگه گشت مجذوب حر
که از خویش خالی شد ازدوست پر
هوش مصنوعی: چنان نگاهی داشت که دل را محو خود کرد و انسان از وجود خود خالی شد و فقط اشتیاق دوست در او باقی ماند.
بلی خلق را با نگاهی چنین
کشد سوی خود هادی راه دین
هوش مصنوعی: بله، مردم را با نگاهی اینچنین به سوی خود جلب میکند و آنان را به راه حق هدایت مینماید.
تو را بس همین نکته گر عاقلی
بیابی اگر مرد صاحبدلی
هوش مصنوعی: اگر عاقل و خردمند هستی، همین نکته برای درک تو کافی است که در وجود یک انسان با روح بزرگ ارزشش را ببینی.
چو شه آشنا یافت بنواختش
ز بیگانگی دل بپرداختش
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه با کسی آشنا شد، او را مورد محبت قرار داد و احساس دلتنگی نسبت به بیگانگی را از دلش بیرون کرد.
بفرمود او را:که ای نامجو
زکوفه چرا آمدی؟ بازگوی
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای جستجوگر نام، چرا از کوفه آمدهای؟ توضیح بده.
به یاری کمربسته تنگ آمدی؟
ویا با من از بهر جنگ آمدی؟
هوش مصنوعی: آیا برای کمک با زحمت و تلاش آمدهای یا اینکه به خاطر نبرد با من آمدهای؟
بدو گفت حر: کای سرافراز شاه
مباد آنکه با حق شوم رزمخواه
هوش مصنوعی: حر به شاه میگوید: ای پادشاه محترم، نگذار که با حق مبارزه کنم.
مراگرچه کرد از پی کارزار
روان با سپه میر کوفه دیار
هوش مصنوعی: با وجود اینکه برای جنگ و نبرد روانه شدم، همچنان به یاد دیار کوفه و فرماندهام در آنجا هستم.
ولیکن به یزدان پناهنده ام
مراین را زدادار خواهنده ام
هوش مصنوعی: اما من به یزدان پناه میبرم و از او خواستار این امر هستم.
که با چون توشاهی نجویم نبرد
نگردم به دیگر سرا روی زرد
هوش مصنوعی: من با کسی که چون تو شاهی است، به جنگ نخواهم رفت و به سرزمینی دیگر نیز نخواهم رفت، حتی اگر زرد شوم.
بدان ای گل گلبن بو تراب
که برده زما تشنگی توش و تاب
هوش مصنوعی: ای گل زیبا، بدان که در باغی که هستی، عطش و longing تو از من گرفته شده است.
تو چون زاده ی ساقی کوثری
به ما تشنگان توش و تاب آوری
هوش مصنوعی: تو مثل فرزند ساقی کوثر هستی و میتوانی به ما که تشنهایم، کمک کنی و ما را سیراب کنی.
چو لب تشنگان ره به دریا برند
ازو کم چه گردد گر آبی خورند؟
هوش مصنوعی: اگر تشنگان به دریا برسند، چه مشکلی پیش میآید اگر از آن آب بنوشند؟
چو این را – زکشور خدای جهان
نیوشید – فرمود با همرهان
هوش مصنوعی: وقتی این خبر را از سوی خدای جهان شنید، به یاران خود دستور داد.
که ای راد مردان زجا برجهید
به این قوم لب تشنه آبی دهید
هوش مصنوعی: ای مردان شجاع، از جایتان بلند شوید و به این مردم که تشنه هستند آبی بدهید.
غلامان شه درشتاب آمدند
سو ی قوم – با مشک آب آمدند
هوش مصنوعی: خدمه و غلامان پادشاه به سرعت به سوی مردم آمدند و در دستشان مشکهای آب بود.
درآن دشت گرم آنچه بد اسب و مرد
نمودند سیر ابشان ز آب سرد
هوش مصنوعی: در آن دشت گرم، هرچه که به اسب و مرد آسیب رساند، نتیجه نوشیدن آب سرد آنها بود.
کرم بین که با دشمنان کردشاه
به پوزش چو گشتند ازو آبخواه
هوش مصنوعی: ملاحظه کن که چگونه کرم و نیکی موجب شد دشمنان شاه، وقتی از او آب خواستند، از او عذرخواهی کردند.
به پاداش آن بخشش بیکران
بگویم چه کردند کوفی سران؟
هوش مصنوعی: به خاطر آن بخشش بیانتها بگویم که سران کوفه چه کار کردند؟
بدان رهنمای طریق نجات
ببستند ازکینه آب فرات
هوش مصنوعی: بدان که به خاطر کینه و دشمنی، راه نجات را مسدود کردهاند و آب فرات را بستهاند.
نهشتند کز آب شیرین گوار
شود تر- لب خشک آن شهریار
هوش مصنوعی: آب شیرین و گوارا را برای تو فراهم کردهاند، اما لبهای این پادشاه خشک مانده است.
ندادند آبش به جز آب تیغ
بکشتند لب تشنه اش ای دریغ
هوش مصنوعی: به او آبی ندادند و فقط با تیغ بریدند، در حالی که لب تشنه بود. ای کاش!
زخیل شه آمد چو پیشین فراز
به ناگاه بر خواست بانگ نماز
هوش مصنوعی: ناگهان صدای اذان بلند شد و جمعیت به طور ناگهانی به نماز ایستادند.