برگردان به زبان ساده
ثمین گوهر دجر عبد مناف
همی راند تا جایگاه شراف
هوش مصنوعی: ثمین، گوهر پرارزش دجر، فرزند عبد مناف، به جستجوی مقام و جایگاه والای خود ادامه میدهد.
در آنجا به فرمان آن رهنمای
سراپردهها گشت گردون گرای
هوش مصنوعی: در آنجا به دستور راهنمای بزرگ، پردهها به دور گردون در حال چرخش شدند.
به خرگه بیاسود فرخنده شاه
مر آن روز و شب را در آن جایگاه
هوش مصنوعی: در آشیانهای آرام و خوش، پادشاه خوشبختی شب و روز را در آنجا میگذارند.
چو از پرتو چهر رخشنده شید
سیاهی رمید و سپیده دمید
هوش مصنوعی: آنگاه که نور چهره درخشان تو تابید، تاریکی از بین رفت و صبحی روشن فرا رسید.
بگفتا به یاران شه کامیاب
که سازید پ،ر، مَشکها را ز آب
هوش مصنوعی: شاه کامیاب به یارانش گفت که مشکها را آماده کنید تا آب را برداشت کنیم.
بیارید در ره به همراه خویش
که ما را یکی کار آید به پیش
هوش مصنوعی: بیایید در راه، همراه خودتان چیزهایی بیاورید که برای ما هم مفید باشد و به پیشرفت ما کمک کند.
به فرمان شاهنشه کامیاب
ببردند باخود بسی مَشک آب
هوش مصنوعی: به دستور پادشاه، پیروزمندانه با خود مقدار زیادی مشک آب آوردهاند.
چو پیشین خور استاد بر چرخ راست
ز مردی سبک بانگ تکبیر خاست
هوش مصنوعی: وقتی خورشید در آسمان راست میشود، سنگی سبز و زیبا به نام زمرد درخشش خود را نشان میدهد و صدای تکبیر (اللهاکبر) به گوش میرسد.
بدو شاه دین گفت: کهاین بانگ کیست؟
مرا این وقت هنگام تکبیر چیست
هوش مصنوعی: پادشاه دین به او گفت: این صدا از کیست؟ در این زمان چه نیازی به گفتن تکبیر است؟
بگفتا: که این شهریار جهان
به چشم آیدم شاخ خُرماستان
هوش مصنوعی: او گفت: این پادشاه عالم مانند شاخهای از درخت خرما به نظر میرسد.
یکی گفت زآن رادمردان چنین
که خُرماستان نیست دراین زمین
هوش مصنوعی: یکی از افراد گفت که مردان با اراده و قوی ممکن است در این زمین مثل خرماستان وجود نداشته باشند.
نکو ار ببینی سر نیزهها است
که بالا چو خُرماستان کرده راست
هوش مصنوعی: اگر نیکو نگاه کنی، سر نیزهها به گونهای ایستادهاند که مانند درختان خرما به سمت بالا رفته است.
همانا ز کوفه سپاه آمده است
پی رزم فرخنده شاه آمده است
هوش مصنوعی: سپاهی از کوفه آمده است تا در میدان جنگ با شاه پیروزمند شرکت کند.
چو شد بر خداوند دین آشکار
که آید ز ره لشگر نابکار
هوش مصنوعی: وقتی که خداوند دین را به طور واضح و آشکار کند، چه بر سر لشکری خواهد آمد که نادرست و نابکار است؟
یکی تل ریگ اندر آن دشت بود
که سودی همی سر به چرخ کبود
هوش مصنوعی: در دشت، تلی از ریگ وجود داشت که به هیچگونه از آسمان و دنیا بهرهای نمیبرد.
بفرمود تا همرهان تاختند
به دامان آن خیمه افراختند
هوش مصنوعی: او دستور داد تا همراهانش به سوی دامان آن خیمه شتافتند و آنجا را آماده کردند.
چو این کار کردند یاران شاه
رسیدند کوفی سواران ز راه
هوش مصنوعی: وقتی که یاران شاه کار خود را انجام دادند، سواران کوفی به راه افتادند و به او رسیدند.
گروهی کمر بسته از بهر جنگ
سپهدارشان حر پیروز جنگ
هوش مصنوعی: گروهی با عزم و اراده برای نبرد آماده شدهاند و فرماندهشان حر، پیروز میدان جنگ است.
چرآ حر؟ نامداری که روز نبرد
هراسان نگشتی ز یک دشت مرد
هوش مصنوعی: چرا نترسیدی؟ تو مرد نامداری هستی که در روز جنگ از یک دشت مرد ترسی به دل راه ندادهای.
چو جستی به کین جنگ با پُر دلان
برابر بدی با هزار از یلان
هوش مصنوعی: وقتی که به دنبال انتقام بروی، باید بدانی که با دلیران باید روبرو شوی و در این راه با هزاران جنگجوی شجاع مواجه خواهی بود.
به هر جنگ داد یلی دادهای
چو فرخنده نام خود آزادهای
هوش مصنوعی: در هر نبرد، جنگجویی شجاع وجود دارد که با نام نیکش، آزاد و مستقل است.
گوی نامداری سترگ از عرب
دلاور سواری ریاحی نسب
هوش مصنوعی: این شخص، یک فرد بزرگ و مشهور از عرب است که شجاعت و دلاوریاش زبانزد خاص و عام است و نسب او به نژادی اصیل و نجیب میرسد.
به مهر علی حق سرشته گلش
ز نور هدایت منور دلش
هوش مصنوعی: به خاطر محبت علی، بهشتی از نور هدایت قلبش روشن و شاداب شده است.
شنیدم که سالار کوفه دیار
چوشد آگه از کار آن شهریار
هوش مصنوعی: شنیدم که رهبر کوفه از آگاهیهای مربوط به آن حکومتدار مطلع است.
به حر گفت کهایدر همی ره سپار
به همراه بر گیر مردی هزار
هوش مصنوعی: به حر گفت که در این راه سفر کن و از همراهی مردان قوی و دلیر بهرهمند شو.
سر راه بر شاه برگیر سخت
به فرمان روان گشت بیدار بخت
هوش مصنوعی: به محض اینکه بر سر راه پادشاه قرار گرفتی، با جدیت و ارادهای قوی عمل کن، زیرا این کار باعث بیداری و بهبود سرنوشتت میشود.
به هر منزلی کهآن دلاور شدی
سروشی بدو مژده آور شدی
هوش مصنوعی: هر مکانی که تو به عنوان یک دلیر قدم گذاشتی، بشارتی به آنجا رسیده و خبر خوشی برای تو آوردهاند.
که بشتاب ای حر به سوی بهشت
که یزدانت کرد اینچنین سرنوشت
هوش مصنوعی: ای حر، به سرعت به سمت بهشت برو، زیرا خدایت تو را به چنین سرنوشتی برسانده است.
جوانمرد از آن آمدی در شگفت
ز کار خود اندرزها میگرفت
هوش مصنوعی: جوانمرد از آنجا آمده است و به خاطر کارهایی که انجام داده، متعجب و شگفتزده است و نصیحتها و اندرزهایی را میپذیرد.
به خود گفت ار من روم با سپاه
که با داور دین شوم رزمخواه
هوش مصنوعی: او به خود گفت اگر با سپاه روم بروم، میتوانم در میدان نبرد با خداوند در دفاع از دین جهاد کنم.
چرا پس نوید جنانم رسد؟
چنین مژده از آسمانم رسد؟
هوش مصنوعی: چرا باید بشارت بهشت به من برسد؟ چرا این خبر خوب از آسمان برای من میآید؟
همی بود پژمان و آسیمه سار
به هر منزلی با سپه رهسپار
هوش مصنوعی: در هرجا که بروی، پژمان و آسیمهسار همراه تو خواهند بود و تو با گروهی دیگر به سفر خواهی رفت.
که نا گاه در منزل آخرین
به چشم آمدش موکب شاه دین
هوش مصنوعی: در جایی که به انتهای مسیر رسیدم، ناگهان با دیدن حضور مهمانی بزرگ و باعظمتی از دین مواجه شدم.
سراپردهای دید بر پا کز آن
شدی نور تا هفتمین آسمان
هوش مصنوعی: در یک پرده بزرگ و زیبا، نوری میدرخشید که تا آسمان هفتم بالا میرفت.
به گرد اندرش خیمهها بر به پای
که از قبه هر خیمهای عرش سای
هوش مصنوعی: در اطراف او چادرها برپا شده و به پا ایستادهاند؛ زیرا که از سقف هر چادر، سایهای همچون عرش به وجود آمده است.
بود گفت مانا مر این بارگاه
ز شاهنشه آفرینش پناه
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که امیدواریم این مکان همیشه باقی بماند و پناهگاه ما باشد، زیرا از طرف بزرگترین پادشاه، آفریننده، ساخته شده است.
پس آنگه بفرمود کز یک طرف
سواران کوفی کشیدند صف
هوش مصنوعی: سپس فرمان داد که سواران کوفی از یک سمت صف آرایی کنند.
درفش سپهبد برافراشتند
عنانهای اسبان نگه داشتند
هوش مصنوعی: پرچم فرمانده را برافراشتند و مهارهای اسبها را نگه داشتند.
ولیکن در آن گرمی آفتاب
به جانشان شرر برزده قحط آب
هوش مصنوعی: اما در آن گرمای شدید آفتاب، جانشان به آتش درآمده و کمبود آب آنان را رنج میدهد.
سپاه سپهبد چو از ره رسید
خداوند دینشان نگه کرد و دید
هوش مصنوعی: وقتی ارتش فرمانده بزرگ به مقصد رسید، خداوند به دین آنها توجه کرد و نگاهی به آن انداخت.
بفرمود یک تن ز یاران اوی
به پرسش سوی لشگر آورد روی
هوش مصنوعی: یک نفر از دوستانش به دستور او به سمت لشکر رفت و از آنها پرس و جو کرد.
دمان رفت فرمانبر و جست راز
بیامد بر شاه دین گفت باز
هوش مصنوعی: در آن لحظه که فرمانروایی رفت، راز و اسرار آشکار شد و بر افرادی که در صحنه حضور داشتند، عیان گشت.
شهش گفت برگرد و با حر بگوی
که آید به نزد من آن نامجوی
هوش مصنوعی: شهش به من گفت که برگرد و با حر بگو فردی که به دنبالش هستی به نزد من میآید.
فرستاد ه سوی سپه رفت و گفت
به حر هر چه از داور دین شنفت
هوش مصنوعی: فرستادهای به سوی سپاه فرستاد و به حر گفت هر چه از خداوند دین شنیدهای را بیان کن.
چو بشنید حرکش به بر خواند شاه
سبک زی سراپرده بسپرد راه
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه حرکتی از او را شنید، به آرامی از جلوی پرده کنار رفت و راه را برای او باز کرد.