برگردان به زبان ساده
شنیدم که در ثلعبیه ز راه
تنی دو رسیدند نزدیک شاه
هوش مصنوعی: گفته شده است که در محله ثلعبیه، دو نفر برای ملاقات با پادشاه نزدیک شدند.
یکی نوجوانی چو سرو بلند
دگر مادر پیر آن ارجمند
هوش مصنوعی: یک جوان مانند سرو بلند و خوش قامت است، در حالی که مادرش کهنسال و محترم است.
بگفتند شاها بسی سال هست
که هستیم ماهر دو عیسی پرست
هوش مصنوعی: گفتند: ای شاه، مدت زیادی است که ما مهارتهای خود را در پرستش دو عیسی به دست آوردهایم.
چو دیدیم این فر و جاه تو را
همان حشمت و دستگاه تو را
هوش مصنوعی: وقتی که این عظمت و شکوه تو را دیدیم، همانند توانمندی و قدرت تو را مشاهده کردیم.
پژوهش نمودیم و بشناختیم
به اخلاص زی درگهت تاختیم
هوش مصنوعی: ما به جستجو پرداختیم و با دقت حقیقت را دریابیم و با ارادت و صداقت به درگاه تو وارد شدیم.
که هرچ آن تو خواهی بدن بگرویم
به دست تو هر دو مسلمان شویم
هوش مصنوعی: هرچه تو بخواهی، من خود را تسلیم تو میکنم تا هر دو در دین اسلام بمانیم.
چو این زان دو دارای ایمان شنود
مرآن هردو تن را مسلمان نمود
هوش مصنوعی: وقتی کسی از ایمان این دو نفر خبر میشنود، دلش به حال آنها نرم میشود و آنها را مسلمان میبیند.
گمانم که آن نوجوان گزین
وهب بود با مادر پاکدین
هوش مصنوعی: به نظر میرسد آن جوان برگزیده، فرزند مادری پاکدل و نیکوکار بوده است.
شنیدم ز دانشوری نیکخواه
یکی خیمه درمنزلی دید شاه
هوش مصنوعی: روزی از یک دانشمند خوب و نیکوکار شنیدم که در محلی، خیمهای را دید که متعلق به یک پادشاه بود.
پژوهش نمود از خداوند آن
یکی گفت کای رهبر انس و جان
هوش مصنوعی: یکی به خداوند مراجعه کرد و گفت: ای راهنمای انسانها و روحها، من دنبال چیزی هستم.
خداوند این خیمه ترسا بود
به آیین و دین مسیحا بود
هوش مصنوعی: خداوند این مکان را به عنوان محل عبادت مؤمنان قرار داده و آن را مطابق با آیین و دین عیسی طراحی کرده است.
جوانی ست با مام پیر و عروس
که بر شیر- درمردی آرد فسوس
هوش مصنوعی: جوانی است که با پدر و مادرش در کنار هم زندگی میکند و در این مسیر، به تربیت و رشد میپردازد و به تدریج به مرحلهای از بلوغ و توانمندی میرسد.
به یال و برشیر و بالای سرو
به نیرو چو پیل و به جستن تذرو
هوش مصنوعی: با قدرتی چون فیل و جهش مانند آهو، بر روی یال شیر و در بالای سرو، به جلو میرود.
شهنشه بدو گفت: بردار گام
زمن بازگو آن جوان را پیام
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: قدمی بردار و پیامی که باید به آن جوان برسانی، بگو.
که فرمود نوباوه ی بو تراب
تو را گر به خیمه درون هست آب
هوش مصنوعی: اگر نوباوهی بوتراب (فرزند علی) در خیمه درون آب دارد، تو را به آن سمت میخواند.
یکی جام پر آب نزد من آر
که تا نوشم آن آب شیرین گوار
هوش مصنوعی: یک لیوان پر از آب به من بده تا آن آب شیرین و گوارا را بنوشم.
سخن ها که آن مرد از شه شنفت
برفت و بدان نوجوان بازگفت
هوش مصنوعی: مردی از شهری سخنانی شنید و آن را به جوانی بازگو کرد.
زگوینده چون نوجوان این شنید
چو باز شکاری زجا بر پرید
هوش مصنوعی: شنونده که جوانی است، وقتی این را از سخنران شنید، همچون پرنده شکاری که ناگهان از مكان خود به پرواز میآید، بیدرنگ به واکنش و حرکت در میآید.
زخرگه سوی شاه شد رهنورد
به دستش یکی جام پر آب سرد
هوش مصنوعی: سوارکار به سمت قصر شاه حرکت کرد و در دستش یک جام پر از آب سرد بود.
خم آورد بالا برشهریار
چو شاخ صنوبر زباد بهار
هوش مصنوعی: خمی که بر روی سر شهریار افتاده، مانند شاخههای صنوبر است که در اثر وزش باد در بهار به بالا میرود.
چو لختی برشاه پوزش نمود
بدو گفت بعد ازسلام و درود:
هوش مصنوعی: مدتی که از پوزش و عذرخواهی برای شاه گذشت، او بعد از سلام و احترام به او گفت:
که ای تا جور خسرو نیک نام
بفرما چه نامی و مرزت کدام؟
هوش مصنوعی: آیا تو ای کسی که از نام نیک خسرو بهرهمند هستی، بفرما که نامت چیست و مرز و سرزمین تو کجاست؟
که پیداست ازتو شکوه مهی
همان شوکت و فر شاهنشهی
هوش مصنوعی: از تو به وضوح زیبایی و جلالی دیده میشود که نشانگر عظمت و مقام پادشاهی است.
شهنشه بدو گفت نام و نژاد
چو آگه شد آن راد روشن نهاد
هوش مصنوعی: شاه به او گفت که نام و خانوادهاش چیست، و وقتی که از او آگاهی یافت، آن رادمرد را شناخت و جایگاهش را مشخص کرد.
چنین گفت: کای دادگر شهریار
یکی رازم دارم بدان گوش دار
هوش مصنوعی: او گفت: ای پادشاه دادگر، من یک رازی دارم که باید به تو بگویم، لطفاً به آن گوش کن.
منم نامداری زخیل عرب
که فرخ پدر کرده نامم وهب
هوش مصنوعی: من یک شخصیت معتبر و مشهور از قبایل عرب هستم و نام من وهب است، که پدرم به خاطر نیکیها و ویژگیهای خوبش، این نام را برای من انتخاب کرده است.
خود و مادر پیر و جفت جوان
به دین مسیح ایم بسته میان
هوش مصنوعی: من و مادرم پیر و ضعیف و همسر جوانم که به دین مسیح ایمان داریم، در کنار هم زندگی میکنیم.
یکی خواب دوشم هم آغوش گشت
چو بیدار گشتم فراموش گشت
هوش مصنوعی: نفرم خوابم را در آغوش خود حس کردم، اما وقتی بیدار شدم، آن احساس را فراموش کردم.
تو گر بازگویی همان خواب من
به دین تو آییم ما هر سه تن
هوش مصنوعی: اگر تو همان رویایی را که من دیدم دوباره برایم بگویی، من و تو و او هر سه به دین تو خواهیم آمد.
خداوند دین چون ازو این شنفت
به پاسخ چنین گوهر راز سفت
هوش مصنوعی: خداوند چون حقیقت دین را از او شنید، به این شکل بر پاسخ او راز گرانبهایی را افشا کرد.
که چون خواب دوش ازسرت بردهوش
تو گفتی که رفت از تنت تاب و توش
هوش مصنوعی: خواب شب گذشته از سر تو هوش و حواس را برده و انگار که انرژی و قدرتت را از دست دادهای.
بدیدی همان دم به بیدار خواب
درخشان رخ عیسی کامیاب
هوش مصنوعی: در آن لحظه که بیدار شدی، چهره درخشان عیسی (ع) را دیدی که خوشبخت و موفق است.
تو را گفت: کای مرد فرخ تبار
به شایسته اندرز من گوش دار
هوش مصنوعی: به تو گفت: ای مرد خوشسخن و بافرجام، به نصیحت مناسب من توجه کن.
سپیده چو ازمهر گردون نورد
شود روی گیتی چو یاقوت زرد
هوش مصنوعی: وقتی که سپیده دم از آسمان درخشان شود، زمین مانند سنگهای یاقوت زرد زیبا و درخشان خواهد شد.
رسد اندر این دشت با زیب و فر
گزین سبط پیغمبر (ص) تا جور
هوش مصنوعی: در این سرزمین وسیع و زیبا، نیکی و سعادتی شگفت با شخصیتی از نسل پیامبر (ص) به ما میرسد که آرزوی ماست.
تو کیش ورا کن زجان اختیار
هر آنچ آن بفرمایدت گوش دار
هوش مصنوعی: تو باید به او توجه کنی و همه چیزهایی را که میگوید، با دقت گوش بدهی و در اختیار او باشی.
که اوی است فرمانگذار جهان
به حق رهنما آشکار و نهان
هوش مصنوعی: او کسی است که بر جهان تسلط دارد و به حق، راهنمایی است که در آشکار و نهان به ما هدایت میکند.
سرخود نما گوی چوگان اوی
بکن جان خود برخی جان اوی
هوش مصنوعی: به خودت اجازه نده که بدون دلیل و بدون فکر عمل کنی، زیرا ممکن است خودت را در خطر بیندازی؛ مراقب جان خودت باش و در عوض بر روی شخصیت و روح خود تأکید کن.
ز فرمان ورایش اگر بگذری
نبینی به دیگر جهان برتری
هوش مصنوعی: اگر از دستورات و رفتار او عبور کنی، نمیتوانی در دنیای دیگر برتری پیدا کنی.
مرا نزد جدش کنی شرمسار
شود ازتو بیزار پروردگار
هوش مصنوعی: اگر تو مرا به نزد جدش ببری، او از تو خجالتزده و از تو متنفر خواهد شد ای پروردگار.
چو بشنید ازشاه دین این جوان
برآورد ازدل خروش و فغان
هوش مصنوعی: هنگامی که این جوان سخنان شاه دین را شنید، از دلش فریادی بلند و نالهای برخواست.
هم اندر زمان دست شه داد بوس
برفت و بیاورد مام و عروس
هوش مصنوعی: در زمانی که شاه دستش را به سوی کسی دراز کرد، همان زمان بوسهای بر آن نهاد و سپس مادر و عروس را آورد.
به دست شهنشاه دین آن سه تن
مسلمان شدند اندر آن انجمن
هوش مصنوعی: در یک جلسه خاص، بهدست یک پادشاه دین، آن سه نفر به اسلام وارد شدند و مسلمان شدند.
پس آنگه به همراه یاران شاه
سوی دشت محنت سپردند راه
هوش مصنوعی: سپس همراه با دوستان شاه، راهی دشت مشکلات شدند.
درود خدا برتن و جانشان
همان گوهر پاک و ایمانشان
هوش مصنوعی: سلام خدا بر وجود و روح آنها، که مانند جواهر پاک و ایمانشان ارزشمند هستند.