برگردان به زبان ساده
بیامد یکی کاروان گشن
درآن سرزمین از دیار یمن
هوش مصنوعی: یک کاروان گرسنه از سرزمین یمن به آن محل آمد.
یکی کاروان بود آراسته
همه بارشان هدیه و خواسته
هوش مصنوعی: یک کاروان وجود داشت که بهخوبی تزیین شده بود و همه بارهایشان بهعنوان هدیه و خواسته جمعآوری شده بود.
فرستاده بد هدیه هارا تمام
امیر یمن بهر دارای شام
هوش مصنوعی: فرستاده امیر یمن، تمام هدایا را برای ثروت شام ارسال کرد.
یکی آمد و نزد دارای راز
همه راز آن کاروان گفت باز
هوش مصنوعی: یک نفر آمد و نزد کسی که اسرار زیادی داشت، درباره تمام رازهای آن کاروان صحبت کرد.
بفرمود فرزند خیر الانام
که من در دو گیتی کنونم امام
هوش مصنوعی: فرزند پیامبر اعظم دستور داد که من در این دو جهان، رهبر و پیشوای شما هستم.
مرا می رسد اینهمه خواسته
که یزدانش ازبهر من خواسته
هوش مصنوعی: من به اندازهای آرزو دارم که انگار خداوند آنها را برای من خواسته است.
به فرمان فرمانگذار جهان
گرفتند آن جمله از کاروان
هوش مصنوعی: تمام اعضای کاروان به دستور حاکم عالم، در جایی متوقف شدند.
شهنشه سر کاروان را بخواند
پس آنگه بدو اینچنین راز راند
هوش مصنوعی: پادشاه سر کاروان را فرا میخواند و بعد به او اینگونه سخن میگوید.
که باشد مراساز و برگ سفر
شما را هیونان بود باربر
هوش مصنوعی: کسی برای من خواهد بود که بار سفر شما را به دوش بکشد و همراهتان باشد.
بیاور ز آلات من باربند
دژم دل مگردان و خاطر نژند
هوش مصنوعی: بیار وسایل و ابزار من را، دل مرا نرنجان و خاطر مرا ناراحت نکن.
همی هر چه خود خواهی ازآن فزون
زمن باز بستان کرایه ی هیون
هوش مصنوعی: هر چه را که میخواهی، بیشتر از آنچه که من دارم، از من بگیر و کرایهی خود را پس بگیر.
سرآهنگ نیز آنچه ازشه شنفت
برکاروان آمد و باز گفت
هوش مصنوعی: رئیس کاروان خبرهایی را که از پادشاه شنیده بود، به سایر اعضای کاروان منتقل کرد و آنها را از جزئیات مطلع ساخت.
گروهی بماندند نزد امام
گروهی سپردند ره سوی شام
هوش مصنوعی: عدهای در کنار امام باقی ماندند و عدهای دیگر راهی شام شدند.
چو عبدالله جعفر نامور
شد آگه که شد بسته بارسفر
هوش مصنوعی: وقتی عبدالله جعفر به شهرت رسید، متوجه شد که سفرش آغاز شده است.