برگردان به زبان ساده
سحر چون بدین بختی گرم ساز
درخشنده خورشد عماری طراز
هوش مصنوعی: صبح که با این بخت زیبا آغاز میشود، همچون خورشید درخشانی است که به ساختمانهای بلند نور میتابد.
به فرمان شاهنشه رهنمون
نهادند هودج به پشت هیون
هوش مصنوعی: بر اساس فرمان پادشاه، هودجی را بر پشت اسبی قرار دادند و هدایت کردند.
چو از ساربانان حدی گشت راست
محمد سراسیمه ازجای خاست
هوش مصنوعی: وقتی که حدی از سواران به راه افتادند، محمد به سرعت از جای خود بلند شد.
بزد دست و جامه به تن بر درید
خروشان به نزد برادر دوید
هوش مصنوعی: با عجله و شتاب، دستش را به سمت لباسش برد و آن را از تن درآورد و به سوی برادرش رفت، در حالی که با صدای بلندی به حرکت درآمده بود.
به رخ بر – ز جزع تر انگیخت در
نگه داشت بر کف مهار شتر
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تصویری اشاره دارد که در آن شخصی با تعجب و نگرانی به چهره دیگری نگاه میکند و در همین حین، با دقت و احتیاط، افسار شتر را در دست دارد. این تصویر میتواند نشاندهندهی تأمل و تردید در یک موقعیت چالشبرانگیز باشد.
به شه گفت کای زنده جانم ز تو
سرور و شکیب و توانم زتو
هوش مصنوعی: ای شاه، من به تو زندگی و شادابیام را مدیونم، و صبر و قدرت و تواناییام نیز از تو ناشی میشود.
به درگاهت از ناقه بانگ درای
شنیدم مرا دل برآمد ز جای
هوش مصنوعی: در نزد تو صدای ناقهای را شنیدم و این باعث شد که دلم از جای خود بیرون بزند.
پریشان دل و مویه ساز آمدم
به سوی تو با صد نیاز آمدم
هوش مصنوعی: با دل آشفتگی و اندوه برای تو آمدم و با همه وجودم به درگاهت نیازمندم.
مگر زین سفر باز دارم تو را
ویا درقدم جان سپارم تو را
هوش مصنوعی: آیا میتوانم تو را از این سفر بازدارم یا اینکه جانم را برای تو فدای کنم؟
مکن دستم ازدامن خویش دور
مبر از تنم جان و ازدیده نور
هوش مصنوعی: از خود دور نکن دست مرا، جان من را از بدنم جدا مکن و نور چشمم را از من مگیر.
بدو شاه گفتا: که ای نامور
مرا یادگار از گرامی پدر
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: ای معروف، یادگاری از پدر گرامیام به من بده.
چو رفتی بدیدم به خواب اندرا
شبانگاه دیدار پیغمبرا
هوش مصنوعی: وقتی که تو رفته بودی، در خواب تو را دیدم و در تاریکی شب، ملاقات پیامبر را تجربه کردم.
مرا گفت: بشتاب وایدر بپای
به آنجا که فرمودت ایزد گرای
هوش مصنوعی: او به من گفت: سریعاً برو و در آن جایی که خداوند به تو فرمان داده، حاضر شو.
زمان رحیلت فراز آمده است
به روی تو ما را نیاز آمده است
هوش مصنوعی: زمان رفتنت فرا رسیده و ما به تو نیاز داریم.
من اینک به امر وی از این دیار
روانم تو بر جا بمان بردبار
هوش مصنوعی: من اکنون به خواسته او از این سرزمین میروم و تو صبوری کن و در اینجا بمان.
محمد به ایوان ز درگاه شاه
خرامید ناچار با اشک و آه
هوش مصنوعی: محمد به آرامی و با احترام از درگاه شاه وارد ایوان شد، اما ناگزیر بود که با اشک و ناله دل خود را خالی کند.