برگردان به زبان ساده
ببر این جفا جوی راسوت دشت
بدانجا که این هر دوتن کشته گشت
هوش مصنوعی: این جفا جو را به دشت ببر، به جایی که هر دوی آنان در آنجا جان باختند.
سرشوم اورا ز ناپاک تن
جدا کن بیاور به نزدیک من
هوش مصنوعی: بدن ناپاک او را از او جدا کن و به سویت بیاور تا به من نزدیک شود.
ودیگر سر کودکان را ببر
بدانجا کشان حارث افکند بر
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که سر کودکان را به جایی ببرند که حارث آن را بیندازد. به نوعی مفهوم ناخوشایندی از سرنوشت یا سرنوشت نامطلوب بچهها را منتقل میکند.
بپیوند با پیکر پاکشان
نهان کن پس آنگاه درخاکشان
هوش مصنوعی: به زندگی افرادی با دل پاک بپیوند و پس از آن، به یاد و خاطره آنان در دل خاک آنها جای بده.
زفرمانده آن مرد چون این شنید
گریبان حارث گرفت و کشید
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده آن مرد این را شنید، به شدت گلو و یقه حارث را گرفت و او را کشید.
زدرگه ببردش سوی رودبار
کشان دست بربسته تن خسته خوار
هوش مصنوعی: او را از جایی به سمت رودبار میکشانند، در حالی که دستهایش بسته شده و بدنش خسته و آسیبدیده است.
هرآنکس که دیده بر او برگشود
به رویش تفو کرد و نفرین نمود
هوش مصنوعی: هر کسی که به او نگاه کرد، برایش آرزوی بد کرد و او را نفرین نمود.
ابا مرد بهر تماشا به دشت
گروهی روان بیش ازاندازه گشت
هوش مصنوعی: مردی برای تماشا به دشت رفت و دید که گروهی بیش از حد در حال حرکت هستند.
چو آن مرد آمد بر رودبار
کشید ازمیان خنجر آبدار
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد به کنار رود رسید، خنجر تیز و براقی را از میان لباسش بیرون آورد.
ببست و به شاخ درختش کشید
دو چشمش بکند و دو گوشش برید
هوش مصنوعی: دو چشمش را به درختی بست و آن دو گوشش را برید.
جدا کردش ازتن دوپا و دو دست
به خاک اندرش فرستاد آن اهرمن
هوش مصنوعی: آن موجود شیطانی او را از بدنش جدا کرد و به خاک انداخت.
برآورد جانش ز تاریک تن
به دوزخ فرستاد آن اهرمن
هوش مصنوعی: جان او از بدن تاریکش جدا شد و آن موجود شیطانی او را به دوزخ فرستاد.
تنش را درافکند در رودبار
بیفکند آبش زخود برکنار
هوش مصنوعی: او بدنش را در رودخانه رها کرد و آب او را به سمت خود کشید و به کنار برد.
گزین مرد چون این شگفتی بدید
نهان کرد در خاک جسم پلید
هوش مصنوعی: مرد خردمند وقتی این شگفتی را دید، آن را در دل خود پنهان کرد و از آن به کسی نگفت.
بینداخت خاک آن تن شوم زشت
برون کرد و اندر برخود نهشت
هوش مصنوعی: خاک بدن زشت و ناپسند را دور انداخت و آن را در خود نهاد.
چو این دید مرد آتشی برفروخت
مرآن دوزخی را به آتش بسوخت
هوش مصنوعی: وقتی مرد این را مشاهده کرد، آتشی را افروخت و آن دوزخی را با آتش سوزاند.
سپس داد خاکسترش را به باد
براو بر –زدادار نفرین رساد
هوش مصنوعی: سپس خاکستر او را به باد سپرد و بر او نفرین کرد.
شوم برخی آن دست و شمشیر را
که کشت آن بداندیش ادبیر را
هوش مصنوعی: برخی از دست و شمشیر را نفرین میکنم که آن بداندیش ادیب را کشت.
من ایکاش برجای او بودمی
زخونش دم تیغ آلودمی
هوش مصنوعی: ای کاش من جای او بودم و به جای او درد میکشیدم. در حال حاضر، او به خاطر من خون میریزد و من در حالتی از ناراحتی و رنج قرار دارم.
چو پرداخت ازکار حارث جوان
بیفکند سرها به آب روان
هوش مصنوعی: زمانی که حارث جوان مسئولیت کار خود را به خوبی انجام داد، سرها را به نشانه تسلیم و احترام به آب روان انداختند.
همان گه به فرمان پروردگار
برون شد دو خونین تن ازرودبار
هوش مصنوعی: در همان لحظهای که به دست فرمان خداوند، دو تن خونین از رود بیرون آمدند.
سر پاک خود هر تنی برگرفت
بماندند ازآن مردمان درشگفت
هوش مصنوعی: هر کسی که از خود حقیقتی را دریافت کرد، از آن به شگفتی و حیرت در میآید و درک تازهای از انسانها پیدا میکند.
به آب اندرون شد تن پاکشان
ندانم سپردند درخاکشان
هوش مصنوعی: بدن پاک آنها در آب غوطهور شد و نمیدانم آیا در خاکشان سپردهاند یا نه.
ویا درتک آب تنشان بماند
کسی زین فزون راز از آنها نراند
هوش مصنوعی: شاید در آب بدنشان کسی بماند که بیشتر از آنچه که هستند، رازهایی از آنها فاش نشود.