برگردان به زبان ساده
سبک تاخت زی پور مرجانه شاد
به نستوده کار خودش مژده داد
هوش مصنوعی: پسر مرجان به خوشحالی با شتاب میتازد و به کارهای خوب خود افتخار میکند.
ازآن مژده بیدادگر شاد شد
زبند غمانش دل آزاد شد
هوش مصنوعی: خبر خوشی از ستمگر به او رسید و دلش از غمها آزاد و شاد شد.
بپرسید از وی که ای خوش خبر
کجا یافتی این دو تن بی پدر؟
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که ای خوشخبر، این دو نفر بیپدر را از کجا پیدا کردهای؟
بگفتا که در خانه ی خویشتن
شبانگاه بودند مهمان من
هوش مصنوعی: او گفت که در شب، مهمان من در خانه خودم بودند.
بگفت آنچه کردند گفت و شنود
مدار ایچ پنهان به من گوی زود
هوش مصنوعی: او گفت که از صحبتها و گفتگوها چیزی نقل نکن و هیچ چیز را پنهان نکن، هرچه هست سریعاً به من بگو.
بد اندیش مردآنچه دید و شنید
همه یک به یک گفت با آن پلید
هوش مصنوعی: مرد بداندیش هر چیزی را که دیده و شنیده، به طور یکجا و به همراه افکار منفی خود بیان کرد.
شگفتا که سنگین دل مرد شوم
زگفتار او نرم شد همچو موم
هوش مصنوعی: تعجبآور است که دل انسان سنگین و سخت میشود، اما سخنان او چنان تأثیری دارد که دل را نرم و انعطافپذیر میکند، مانند موم.
دمی برسر کودکان بنگریست
ابا آنهمه دشمنی ها گریست
هوش مصنوعی: لحظهای به چهرهی کودکان نگاه کرد و با وجود تمام دشمنیهایی که وجود داشت، اشکهایش جاری شد.
سپس گفت با حارث تیره بخت
که ای دل تو را همچو پولاد سخت
هوش مصنوعی: سپس به حارث گفت که ای دل، تو باید مانند پولاد محکم و استوار باشی.
ندیده است چشمی چو تو میزبان
که درخانه ی خود کشد میهمان
هوش مصنوعی: چشمها هیچگاه چنین میزبان مهربانی را ندیدهاند که با این خوشحالی و محبت از میهمانی در خانهاش پذیرایی کند.
دل تیره ات چون رضا داد چون؟
که این نو رسان را کشیدی به خون
هوش مصنوعی: دل تیره تو چه وقتی راضی شد که این جوان را به خون خود کشاندی؟
هم ای دون برون از تنت جان کنم
ددان را به جسم تو مهمان کنم
هوش مصنوعی: ای بیارزش، من از وجود تو روح را جدا میکنم و موجودات وحشی را به جسم تو دعوت میکنم.
پس آنگه به یک تن از آن انجمن
بگفتا که بپذیر فرمان من
هوش مصنوعی: سپس به یکی از اعضای آن جمع گفت که فرمان من را بپذیر.