برگردان به زبان ساده
ز پای اندر افتاد سرو جوان
شدش برزمین ازگلو خون روان
هوش مصنوعی: سرو جوانی از پای به زمین افتاد و خونش از گلو به راه افتاد.
بدو دیده ی عرش بگریست زار
شد ازماتم او نبی (ص) سوگوار
هوش مصنوعی: آسمان به شدت گریه کرد و از درد و اندوه نبی (ص) سوگوار شد.
برادر بدو مویه اندرگرفت
سر بی تنش راز خون برگرفت
هوش مصنوعی: برادر شروع به گریه و زاری کرد و از درد فقدان او به رازهای نهفته در خون پی برد.
به لعل لبش سود یاقوت ناب
ز جزع تر انگیخت در خوشاب
هوش مصنوعی: لبهای او مانند لعل است که زیبایی و جذابیت خاصی دارد و از یاقوت قرمز ناب، ارزش و جذابیت بیشتری پیدا کرده است. شرایط و محیط پیرامونش نیز به این زیبایی افزوده و زیبایی او را دوچندان کرده است.
همی گفت راز ای بلند اخترا
بریده سرا غرقه خون پیکرا
هوش مصنوعی: او به رازهایی اشاره میکند که با بالای سرش در ارتباط است و از درد و رنجی که به جسم او وارد شده، سخن میگوید.
چه دیدی ازین دامگاه جهان
که ازدام زود گشتی چمان
هوش مصنوعی: چه چیزی از این دامی که جهان است، دیدی که به سرعت از آن دام فرار کردی؟
تو رفتی و من ماندم ایدر به جای
گرفتار دژخیم ناپاک رای
هوش مصنوعی: تو رفتی و من در اینجا ماندم، در حالی که به جای تو، در چنگال فردی بدذات و پلید گرفتار شدم.
مشو دل گران کاینک از پی دوان
روانم به سوی تو گردد روان
هوش مصنوعی: دل خود را نگران نکن، چون من با شتاب و اشتیاق به سمت تو میآیم.
وزان پس به باد صبا راز گفت
که ای باد راز از تو نبود نهفت
هوش مصنوعی: سپس به باد صبا گفت: ای باد، این راز را از تو پنهان نکردم.
زمن برهم اکنون بر یثرب پیام
بگو اینچنین با- دل افسرده مام
هوش مصنوعی: از من اکنون به یثرب پیام بفرست، اینگونه که دل افسرده و غمگین است.
که ای مادر داغدیده بچم
یکی جانب کوفه با درد و غم
هوش مصنوعی: ای مادر داغدیده، بچهام را به سمتی از کوفه ببر با تمام درد و غم.
ببین نونهالان بستان خویش
دو رخشنده شمع شبستان خویش
هوش مصنوعی: نگاه کن که جوانان باغ ما چقدر درخشان و روشن هستند، همچون شمعهایی که شبستان را روشن میکنند.
یکی سر بریده به شمشیر کین
یکی مویه پرداز و اندوهگین
هوش مصنوعی: یک نفر سر بریدهای را به خاطر انتقام با شمشیر زده و دیگری ناچار به سوگواری و اندوهگویی است.
دریغا ز کوی تو گشتیم دور
به تن ناتوان و به دل نا صبور
هوش مصنوعی: متأسفانه، به خاطر دوری از راه تو، خسته و ناامید به تن ضعیف و دل بیقرار به گشت و گذار پرداختیم.
ببردیم نادیده روی تو را
به دیگر جهان آرزوی تو را
هوش مصنوعی: چهره تو را از نزدیک نمیبینیم و به دنیای دیگری میرویم تا آرزوی تو را با خود ببریم.
نه یک تن که بر ما بپوشد کفن
نهان سازد اند دل خاک تن
هوش مصنوعی: نه اینکه فقط یک نفر به خاطر ما کفن بپوشد و راز دل ما را پنهان کند، بلکه همه چیز در دل خاک و درون جسم ما نهفته است.
دریغا که بی ما بسی روزگار
بیاید خزان و بیاید بهار
هوش مصنوعی: ای کاش بدون ما روزهای زیادی بیاید که فصل خزان و بهار تغییر کند.
وزد بادها درجهان مشک بیز
شود در چمن ابرها اشک ریز
هوش مصنوعی: بادها در جهان عطر خوشی پخش میکنند و در چمنزارها، ابرها مانند اشک میریزند.
زمام جهان و زباب سپهر
بسی کودک آید همه خوب چهر
هوش مصنوعی: در این دنیا و زیر آسمان، بسیاری از افراد با زیبایی و ظاهری دلنشین به دنیا میآیند.
دریغا که آن دم زما درجهان
نبیند کسی هیچ نام و نشان
هوش مصنوعی: افسوس که در آن لحظه هیچکس در این دنیا نشانی از ما نخواهد دید.
یکی ماد را مویه بنیاد کن
جوانی چو بینی زما یاد کن
هوش مصنوعی: اگر جوانی را دیدی که به یاد مادرش غمگین است، او را دلجویی کن و به یاد آن مادر به او دلداری بده.
چو بینی دو تن نوخط دلستان
خرامند با هم سوی بوستان
هوش مصنوعی: وقتی دو نفر با طرز رفتار تازه و دلربا به آرامی به سمت باغ میروند، دلشاد میشوی.
زگلگونه ی ما که از خون نگار
به یاد آر ای مادر داغدار
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش ای مادر داغدار، که زیبایی ما از خون محبوب به یادگار مانده است.
پدر نیست بر سر تو برما بموی
بزن چاک بر جامه بخراش روی
هوش مصنوعی: در غیاب پدر، تو میتوانی با اندوه خود بر ما نزد ما بیافزایید و لباس خود را بدرید و برای دلشکستگیات نشان بدهی.
بگفت این و خون برادر به چهر
بمالید آن کودک از روی مهر
هوش مصنوعی: آن کودک با محبت صورت خود را به خون برادر آغشته کرد و از روی عشق و احساس، این کار را انجام داد.
بگفتا بدین روی از خون نگار
روم نزد پیغمبر تاجدار
هوش مصنوعی: گفت: به این دلیل که از زیباییام خون میچکد، به نزد پیامبر تاجدار روم میروم.
پس آنگاه از مویه دم درکشید
به قتلش بد اندیش خنجر کشید
هوش مصنوعی: سپس او از شدت اندوه آهی کشید و به سمت کسی که قصد آسیب زدن به او را داشت، با خنجر آماده شد.
سر نامدارش زتن دور کرد
جهان را پر از شیون و شور کرد
هوش مصنوعی: او سر نامدارش را از بدن جدا کرد و جهان را پر از نالید و غوغا کرد.
پس آنگه سر کودکان با شتاب
گرفت و بیفکند تنشان درآب
هوش مصنوعی: سپس سر کودکانی را به سرعت گرفت و بدنهایشان را در آب انداخت.