برگردان به زبان ساده
سبک تیغ بگرفت آن بدگمان
روان گشت از خشم زی کودکان
هوش مصنوعی: تیغ سبک و تند او را در دست گرفت و به خاطر خشمش از کودکان، به شدت عصبی و آشفته شد.
ازو سخت طفلان هراسان شدند
به جان و تن خویش ترسان شدند
هوش مصنوعی: کودکان از او به شدت ترسیدند و جان و بدنشان به شدت نگران شد.
ز چشم اشک خونین فرو ربختند
به دامان حارث درآویختند
هوش مصنوعی: چشمان اشکبار، خونین را به زمین ریختند و به دامان حارث چنگ زدند.
که ای شیخ مارا به بازار بر
غلامانه بفروش و باز آر زر
هوش مصنوعی: ای شیخ، ما را به بازار ببخش و به قیمت پایین بفروش و پس از آن طلا را به ما برگردان.
بگفت ار بدین سان کنم بی بها
شما را کنند از کف من رها
هوش مصنوعی: اگر من به این روش ادامه دهم و شما را بیارزش بدانم، شما از دست من خارج خواهید شد و دیگر در اختیار من نخواهید بود.
بگفتند کاین گفت ما در پذیر
ببر زنده ما را به نزد امیر
هوش مصنوعی: گفتند که ما این حرف را قبول داریم، پس این موضوع را به نزد امیر ببرید.
بگفتا نخواهم چنین کار کرد
کی این کار مرد هشیوار کرد؟
هوش مصنوعی: گفت که من چنین کاری نخواهم کرد، چون این کار از عهدهٔ آدمهای باهوش و خردمند برنمیآید.
ازیرا که یاران شیر خدا
برهتان کنند ازکف من رها
هوش مصنوعی: چون دوستان شیر خدا شما را از من دور کنند، احساس میکنم که از دست میروم.
بگفتند ما خویش پیغمبریم (ص)
قریشیلقب هاشمی گوهریم
هوش مصنوعی: گفتند ما مانند پیامبر خود، از خانوادهای پاک و اصیل هستیم و نسب ما به قبیله قریش و به عنوان هاشمی شناخته میشود. ما مشابه او از ارزشهای والایی برخورداریم.
میازار پیوستگان رسول (ص)
مکش کینه از بستگان رسول (ص)
هوش مصنوعی: به دوستان و پیروان پیامبر آسیب نرسان و از آنها کینه در دل نگیر.
بگفتا شما را نه پیوستگی است
به پیغمبر پاک و نی بستگی است
هوش مصنوعی: او گفت شما به پیامبر بزرگوار وابستگی و ارتباطی ندارید و پیوندی با او ندارید.
بگفتند بگذار لختی که ما
پرستش گر آییم نزد خدا
هوش مصنوعی: گفتند صبر کن کمی تا ما به پیشگاه خداوند برویم و او را عبادت کنیم.
دمی بازدست نیاز آوریم
به جا یک دو رکعت نماز آوریم
هوش مصنوعی: لحظهای دست نیاز دراز کنیم و به جای آن، دو رکعت نماز بخوانیم.
بگفتا فرازید دست نیاز
گذارید چندان که شاید نماز
هوش مصنوعی: گفت که دست نیاز را بالا ببرید و هرچه میتوانید بیشتر دعا کنید.
نماز آن دو نورس چو بگذاشتند
به پوزشگری دست برداشتند
هوش مصنوعی: دو جوان هنگام نماز، وقتی که آن را به پایان رساندند، به نشانهی عذرخواهی دستشان را بالا بردند.
که ای دادگر داور مهربان
به هم رشته پیوند روز و شبان
هوش مصنوعی: ای دادگر و داور مهربان، تو هستی که ارتباط و پیوندی بین روز و شب برقرار کردهای.
بده کیفر بد به روز شمار
بدین مرد سنگیندل نابکار
هوش مصنوعی: به این مرد سنگدل و بدکار، در روز مشخصی مجازات بد را بده.
به جان آتش دوزخش بر فروز
تن از شعله ی نار خشمش بسوز
هوش مصنوعی: به خاطر خشم او، از آتش سوزان جهنم مصیبت و عذاب بر جان و تن من ببار.
چو لختی بدین گونه راندند راز
به کین گشت دست ستمگر دراز
هوش مصنوعی: چند لحظهای که به این شکل راز را فاش کردند، حس کینه و انتقام در دل ستمکار افزایش یافت.
به مهتر برادر بیازید چنگ
که برگیردش سرزتن بی درنگ
هوش مصنوعی: با برادر بزرگتر خود(مهتر) دست و پنجه نرم کنید، چون او به سرعت از میان دردها و مشکلات بر خواهد خاست.
بیاویخت کهتر برادر بدوی
به رازش بگفتش که ای کینه جوی
هوش مصنوعی: به برادر کوچکترش که اهل خشونت و کینهتوزی بود، نزدیک شد و رازی را به او گفت که به خاطر کینهاش او را ناراحت کند.
مرا پیش ازو خون ز پیکر بریز
که مهتر برادر بود بس عزیز
هوش مصنوعی: قبل از اینکه او را بکشند، خون مرا بر زمین بریزند؛ چرا که او برادر بزرگ و خیلی عزیز من است.
مرا دیدن مرگ او تاب نیست
جز او یادگاریم ازباب نیست
هوش مصنوعی: من نمیتوانم مرگ او را تحمل کنم، تنها چیزی که از او برایم باقی مانده، یاد اوست.
ندارم جز او درجهان همدمی
مبادا زیم بی برادر دمی
هوش مصنوعی: من در این دنیا هیچ همراه و همدمی جز او ندارم، پس کاش هیچگاه بدون برادرم لحظهای زندگی نکنم.
ستمگر شد اززاریش درشگفت
گریبان کهتر برادر گرفت
هوش مصنوعی: ستمگر از درد و رنج خود به حیرت افتاده و دامن برادر کوچکترش را گرفته است.
چو فرزند مسلم بدینگونه دید
زجا جست و سوی برادر دوید
هوش مصنوعی: وقتی پسر مسلم این حالت را دید، از جای خود برخواست و به سمت برادرش دوید.
ببوسید روی و ببویید موی
روان کرد ازدیده بر رخ دوجوی
هوش مصنوعی: صورتش را بوسیدند و موهایش را بوییدند، اشک از چشمانشان به طرف دو سوی صورتش جاری شد.
گهی سود رخساره بر سنبلش
کشیدی گهی دست برکاکلش
هوش مصنوعی: گاهی با زیباییهای چهرهاش مرا تحت تاثیر قرار میدهی و گاهی هم با موهایش بازی میکنی.
که ای ناز پرور نهال پدر
کهین کودک خردسال پدر
هوش مصنوعی: ای فرزند عزیز و ناز پرورده، تو همچون نهالی هستی که از پدر قدیمیات نشأت گرفتهای و هنوز کوچک و کمسن و سال هستی.
پس از تو مرا زندگانی مباد
به گیتی درون کامرانی مباد
هوش مصنوعی: بعد از تو زندگی برایم معنا ندارد و در این دنیا خوشی و شادی برایم نخواهد بود.
چسان بی منت ای گل باغ دین
زخون ارغوانی رخ نازنین
هوش مصنوعی: ای گل زیبای باغ دین، چگونه میتوانی بدون هیچ توقعی و با چهره نازنینت، من را به خاطر خون ارغوانی به درد بیاندازی؟
زبس مویه کرد این برآن آن براین
برآشفت اهریمن سهمگین
هوش مصنوعی: خیلی گریه و زاری کرد، این بر آن و آن بر این، که دیو خشمگین بر خود به خشم آمد.
سبک خنجر آبگون بر کشید
سر بیگناه محمد برید
هوش مصنوعی: شمشیر خنجرگون به آرامی از میان برآمد و جان بیگناه محمد را گرفت.