برگردان به زبان ساده
ستمکار حارث کمندی به دست
بهم برد و بازوی طفلان ببست
هوش مصنوعی: ستمکاری به نام حارث با دست خود کمندهایی آماده کرد و بازوهای بچهها را بست.
سپس زی فرات آمد او رهسپر
ابا کودکان و غلام و پسر
هوش مصنوعی: سپس او به سمت فرات حرکت کرد، در حالیکه کودکان و خدمتکاران و پسرانش همراهش بودند.
شد از کرده ی شوی زن درشگفت
خروشان به دنبالشان ره گرفت
هوش مصنوعی: زن از عمل شوهرش به شدت متعجب و افسرده شده و به خاطر این وضعیت، در حال گریه و تاسف است و به دنبال آنها به راه افتاده است.
بدو گفت کز داور آزرم دار
ز پیغمبر راستیم شرم دار
هوش مصنوعی: به او گفت که از قضاوت خداوند شرمسار باش و از پیامبر پیروی کن، زیرا این راستگویان نیاز به شرم دارند.
نه این کودکان زآل پیغمبرند
دو نوباوه از گلشن حیدرند
هوش مصنوعی: این کودکان از نسل پیامبر نیستند، بلکه دو فرزند از گلزار حضرت علی هستند.
نه این هر دو مهمان خوان تواند
زهر بد همی درامان تواند
هوش مصنوعی: این دو مهمان نمیتوانند به راحتی در میهمانی شما حضور یابند و زهر بدی را هم نمیتوانند از آنجا دور کنند.
تو را اینچنین زشت کردار چیست؟
ستم بر به مهمان سزاوار نیست
هوش مصنوعی: تو چرا این طور بدعمل و بیاحساس هستی؟ این طور ظلم کردن به مهمان نادرست و ناپسند است.
بتابید ازو شوی از دین بری
ز بانو نپذیرفت پوزشگری
هوش مصنوعی: از او پرتو بگیرید و از دین جدا شوید; بانو، از پذیرش عذرخواهی خودداری کرد.
کشان برد دژخیم نا هوشمند
سوی رود بار آن دو سرو بلند
هوش مصنوعی: دژخیم نادان دو درخت بلند را به سمت رودخانه میکشاند.
که از خونشان خاک مرجان کند
دو جان را تن خسته بیجان کند
هوش مصنوعی: از خون آنها خاکی سرخ و زیبا به وجود میآید، و دو جان را از خستگی و بیتحرکی بیرون میآورد.
غلام نکو خوی از پیش خواند
بدین گونه با او سخن باز راند
هوش مصنوعی: یک خدمتکار نیکوکار از قبل این موضوع را پیشبینی کرده و با او به این صورت صحبت کرد.
که این تیغ برنده بستان زمن
جداکن ز پیکر سراین دو تن
هوش مصنوعی: این تیغ تیز را از من بگیر و این دو نفر را از یکدیگر جدا کن.
زبیدادگر خواجه در –دم غلام
گرفت آبگون تیغ و برداشت گام
هوش مصنوعی: در اینجا، خواجه (آقایی) به وسیلهی غلام خود، تیغی سرخرنگ را به دست میگیرد و با گامی مطمئن و قاطع جلو میرود.
که اندر لب رود آب روان
زپای اندرآرد دو سرو جوان
هوش مصنوعی: در لب رود، آب جاری میشود و در کنار آن، دو درخت سرو جوان از زمین بیرون آمدهاند.
به ره بر یکی زان دو تن بی پناه
چنین گفت با آن غلام سیاه
هوش مصنوعی: در مسیر، یکی از آن دو نفر بیپناه، چنین گفت به آن خدمتکار سیاهپوست.
که ای نکیخو مرد فرخ جمال
تورا چهره ماند به چهر بلال
هوش مصنوعی: ای مرد نیکو، چهرهی خوشرو و زیبا داری که چهرهات به چهرهی بلال شباهت دارد.
بدو گفت آن بنده ی پاکزاد
که از آتش دوزخ آزاد باد
هوش مصنوعی: او به آن بندهی نیکوخصال گفت که امیدوارم از آتش جهنم رهایی پیدا کند.
که برگو – شما از نژاد که اید؟
شناسا به فرخ بلال از چه اید؟
هوش مصنوعی: از کجا آمدهاید و از چه نژادی هستید؟ آیا میتوانید به ما بگویید که شما از نسل کسانی هستید که دارای خیر و سعادت هستند؟
محمد چنین پاسخش داد باز
که ماییم شهزاده گان حجاز
هوش مصنوعی: محمد بار دیگر پاسخ داد که ما همان شاهزادگان حجاز هستیم.
زمسلم دو پور گرانمایه ایم
که مهر افسر و آسمان پایه ایم
هوش مصنوعی: ما از نسل مسلمانان باارزش هستیم که مانند مهر و خورشید در آسمان درخشان هستیم.
بلال نکو رو که فرخنده بود
خداوند مارا یکی بنده بود
هوش مصنوعی: بلال، فردی خوش سیما و خوشبخت بود، که خداوند او را به بندگی خود برگزیده است.
غلام این سخن ها چو زو کرد گوش
به تن جامه بدرید و برزد خروش
هوش مصنوعی: نوجوانی که به این گفتوگوها گوش داد، به سرعت لباس خود را پاره کرد و فریاد بلندی سر داد.
بیفکند شمشیر و بنهاد روی
به پای دو شهزاده ی نیکخوی
هوش مصنوعی: شمشیر را به زمین انداخت و به پاهای دو جوان نیکو کردار توجه نشان داد.
به زاری بگفت ای دو فرخ تبار
زپیغمبر هاشمی یادگار
هوش مصنوعی: با ناله گفت، ای دو نفر با شجرهی نیکو و خوشفرجام، شما یادگاری از پیامبر هاشمی هستید.
نخواهم که در هر دو گیتی سیاه
شود رویم ازشومی این گناه
هوش مصنوعی: نمیخواهم که در هیچیک از جهانها چهرهام از این گناه زشت شود و تیره و تار گردد.
سرازخاک برداشت پس با شتاب
گذر کرد چون باد از روی آب
هوش مصنوعی: او از خاک بلند شد و با سرعتی همچون باد، از روی آب عبور کرد.
بدو بد گهرخواجه زد نعره سخت
که ای تیره رو بنده ی شوربخت
هوش مصنوعی: آن شخص پست و بیخیر، با صدای بلند فریاد زد: ای آدم سیهرو و بدشانس!
چرا رخ ز فرمان من تافتی؟
ازیدر بدان سوی بشتافتی؟
هوش مصنوعی: چرا به دستورات من توجه نکردی؟ چرا به سمت دیگر رفتی و از من دور شدی؟
بگفتش که روی از تو برتافتن
به ازخشم یزدان به خود یافتن
هوش مصنوعی: او به او گفت که بهتر است از تو روی برگرداند تا اینکه به خشم خداوند گرفتار شود و به خود بیاندیشد.
نیاید زمن هرگز این کار بد
تو را زیبد این رسم و هنجار بد
هوش مصنوعی: این اقدام ناپسند تو هرگز از من پذیرفته نمیشود و این رفتار زشت به هیچ وجه مناسب نیست.
بد اختر چو از بنده شد نا امید
به فرزانه فرزند خود بنگرید
هوش مصنوعی: وقتی بدشانسی از بنده ناامید میشود، به جوان باهوش و فرزانه خود نگاه میکند.
بدو گفت کای پور فرمان پذیر
زدست پدر تیغ بران بگیر
هوش مصنوعی: به او گفت: ای پسر فرمانبردار، از دست پدر شمشیر بران را بگیر.
جدا کن سراین دو موینده زود
بینداز تنشان درین ژرف رود
هوش مصنوعی: سریعت این دو جستجوگر را از هم جدا کن و سریعاً بدنشان را در این آب عمیق بینداز.
پسر تیغ از آن زشت گوهر گرفت
پی کشتن آن دو ره بر گرفت
هوش مصنوعی: پسر به خاطر زیبایی و جذابیت، از شمشیر بهرهبرداری کرد تا آن دو را نابود کند و برای این کار راهی را انتخاب کرد.
بگفتش یکی زان دو طفل یتیم
که من بر تو ترسم زنار جحیم
هوش مصنوعی: یکی از آن دو کودک یتیم به او گفت: من از تو میترسم که باعث عذاب و آتش جهنم شوی.
جوانی ستم برجوانان مکن
که چرخت کند شاخ هستی زبن
هوش مصنوعی: جوانان را در دوره جوانی خود ظلم نکن، زیرا زندگی به تو این اجازه را نخواهد داد و ممکن است عواقب ناگواری برایت به همراه داشته باشد.
به خویشان پیغمبر خویشتن
مورز ای جوان کین و بشنو سخن
هوش مصنوعی: ای جوان، با خویشان پیامبر رابطه نادرست برقرار نکن و به این نکته توجه کن و حرف مرا بشنو.
چو آن هردو را پورحارث شناخت
بدان سوی آب از برباب تاخت
هوش مصنوعی: وقتی پورحارث آن دو نفر را شناسایی کرد، به سمت دیگر آب به سرعت رفتند.
بدو بر خروشید از کین پدر
که نفرین رسادا به چونین پسر
هوش مصنوعی: او از روی کینهی پدر با خشم فریاد زد، چون که نفرینی به چنین پسری نثار کرده بود.