برگردان به زبان ساده
چو نیمی گذشت از شب دیوسار
جهان چون دل اهرمن گشت تار
هوش مصنوعی: زمانی که نیمی از شب تاریک و ترسناک گذشت، دنیا همچون دل اهریمن به تاریکی گرایید.
دو شهزاده از خواب برخاستند
به آه و فغان مویه آراستند
هوش مصنوعی: دو شاهزاده از خواب بلند شدند و با ناله و زاری حالتی غمانگیز به خود گرفتند.
کشیدند از بربط دل خروش
بد انسان که رفت ازسر چرخ هوش
هوش مصنوعی: از ساز موسیقی صدای دلانگیزی بلند شده است، اما این صدا به خاطر این است که انسان از عقل و هوش خود دور شده است.
همی این بدان آن بدین می گریست
بدان دو سپهر و زمین می گریست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که این شعر به غم و اندوهی اشاره دارد که از فیض دنیا و شرایط گوناگون ناشی میشود. گویا شاعر به این موضوع اشاره میکند که حتی آسمان و زمین نیز از این شرایط ناراحت هستند و در حال گریهاند. این نشاندهندهی جدایی و ناراحتی عمیق است که فراتر از انسانها به کل جهان سرایت کرده است.
محمد که مهتر برادر بدی
نکو خوی و فرخنده گوهر بدی
هوش مصنوعی: محمد برادر و پیشوایی است که دارای خوی خوب و ذات ارزشمندی است.
به کهتر برادر براهیم گفت
که ما را همانا شده مرگ جفت
هوش مصنوعی: برادر کوچک برادر براهیم گفت که برای ما هم مرگ نزدیک است.
چنین دید هوش من امشب به خواب
به خرم جنان روی فرخنده باب
هوش مصنوعی: من امشب در خواب، چهرهی زیبا و خوشایندی را دیدم که شبیه به بهشت بود.
که با پاک پیغمبر و مرتضی
درگ بانوی خلد خیرالنساء
هوش مصنوعی: با وجود پیامبر پاک و علی (ع)، بانوی بهشت، بهترین زنان، در خدمت آنهاست.
خرامان به گلزار مینو بدند
زهر سوی و هر در سخنگو بدند
هوش مصنوعی: به آرامی و با زیبایی به باغی که پر از گل و خوشبو است، میروند و هر طرف که نگاه میکنند، سخنگویی میشنوند که دلانگیز است.
پیمبر چو بر چهر ما بنگریست
دلش گشت غمگین و لختی گریست
هوش مصنوعی: وقتی پیامبر به چهره ما نگاه کرد، دلش غمگین شد و مدتی گریه کرد.
چنین گفت با مهربان بابمان
که چون می شدی سوی مینو چمان
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی با مهربانی از پدرش میپرسد که وقتی به سوی بهشت یا دنیای زیبا میرود، چه احساسی دارد.
چرا این دو فرزند فرخ نژاد
به همره نیاوردی ای پاکزاد؟
هوش مصنوعی: چرا این دو فرزند خوشبخت و نیک سیرت را با خود نیاوردی ای شخص نیکوکار؟
بدو گفت بابم که ای رهنما
دگر شب شوند این دو مهمان ما
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای راهنما، مهمانان ما دیگر شب را سپری خواهند کرد.
همانا که کوتاه شد زنده گی
سرآمد به ما روز و پاینده گی
هوش مصنوعی: زندگی به پایان رسید و ما تنها روزها و لحظاتی برای ادامه داریم.
براهیم این راز از او چون شنفت
به الماس مژگان در اشک سفت
هوش مصنوعی: ابراهیم وقتی این راز را از او شنید، اشکهایش را مانند الماس با مژگانش جمع کرد.
بدو گفت کای یادگار پدر
به یکتا جهاندار پیروزگر
هوش مصنوعی: به او گفت: ای یادگار پدر، به پیروزی بزرگ و بیبدیل جهان!
که دیدم من امشب همین خواب را
ازآن ریزم ازدیده خوناب را
هوش مصنوعی: امشب همان خوابی را دیدم که اشکهای خونین از چشمانم سرازیر شد.
بیا تا بنالیم هردو به هم
درین نیمه شب تا گه صبحدم
هوش مصنوعی: بیایید در این نیمه شب با هم شکایت کنیم و دلناله کنیم تا صبح به در آید.
خزیدند هردو در آغوش هم
نهادند سربه سر دوش هم
هوش مصنوعی: آنها هر دو در آغوش یکدیگر فرو رفتند و سرهایشان را بر روی دوش هم گذاشتند.
چو اندر قفس کرده مرغان زار
فغان برزدند از دل داغدار
هوش مصنوعی: وقتی پرندگان بیمار و گرفتار در قفس، از دل شکستهشان فریاد و ناله کردند.
شد از بخت خوابیده ی آن دو تن
سراسیمه بیدار زشت اهرمن
هوش مصنوعی: از شانس بد آن دو نفر، ناگهان یک موجود زشت و ترسناک بیدار شد و آنها را به وحشت انداخت.
به زن گفت: این بانگ فریاد چیست؟
دراین نیم شب این خروشنده کیست؟
هوش مصنوعی: به زن گفت: این صدا و فریاد چیست؟ در این نیمه شب این سر و صدا از کیست؟
فرو مانده بانو زگفتار شوی
ندانست پاسخ چه گوید بدوی
هوش مصنوعی: زن از گفتههای شوهرش ناامید و اندوهگین است و نمیداند چه جوابی باید بدهد.
زجا جست زشت اختر بد گهر
که شاید به دست آورد مویه گر
هوش مصنوعی: از مکان خود برخاست ستارهی زشت و بدنام، که شاید بتواند خورشید را به دست آورد و دلگرمی بخشد.
دمان نزد شهزاده گان چون رسید
دو اختر به یک برج رخشنده دید
هوش مصنوعی: زمانی که به نزد شاهزادهها رسید، دو ستاره را در یک برج درخشان مشاهده کرد.
بگفتا: شما از نژاد که اید؟
درین خانه پنهان برای چه اید؟
هوش مصنوعی: او پرسید: شما از کدام نسل هستید؟ و چرا در این مکان پنهان شدهاید؟
درین نیم شب ناله تان بهر کیست؟
بدینگونه فریاد بیهوده چیست؟
هوش مصنوعی: در این نیمه شب، ناله و گریه شما به خاطر چه چیزی است؟ چرا این گونه بیفایده فریاد میزنید؟
بگفتند آن کودکان جمیل
زآل رسولیم و نسل عقیل
هوش مصنوعی: کودکان زیبا گفتند که ما از نسل رسول خدا هستیم و فرزندان عقیل.
پدرمان بدی مسلم نامدار
که درکوفه شد کشته بی غمگسار
هوش مصنوعی: پدر ما، بدی مسلم، که در کوفه کشته شد، بدون اینکه کسی بر او سوگواری کند.
چو حارث زشهزادگان این شنید
به خود گفت صبح امیدم دمید
هوش مصنوعی: حارث، وقتی این را از بزرگان شنید، در دلش گفت که صبح امید و روشنی برای من فرا رسیده است.
ز پی آنچه راسخت بشتافتم
به هامون درین خانه اش یافتم
هوش مصنوعی: برای رسیدن به آن چیزی که به دنبالش بودم، به دشت رفتم و در این خانه به آن رسیدم.
دو گیسوی مشکینشان چون زره
گرفت و بتابید و برزد گره
هوش مصنوعی: دو گیسوی تیره و دلفریب آنها مانند زرهای محکم و درخشان بر تنشان آویخته شده و به زیبایی تاب میخورد و گرهای از آنها باز میشود.
مر آن نورسان را برون از سرای
نمود آن ستمگستر تیره را ی
هوش مصنوعی: آن کسی که به نور امید میدرخشد، باید از خانهٔ آن ظالم سیاهدل بیرون برود.
درآن شب همی تا گه صبحدم
بدند آن دو تن مویه ساز و دژم
هوش مصنوعی: در آن شب، تا صبح، آن دو نفر به شدت ناله و ضجه میزدند و بسیار ناراحت بودند.
چه سر زد خور از پرده ی لاجورد
زمین شد به کردار یاقوت زرد
هوش مصنوعی: خورشید از پس آسمان آبی نمایان شد و به رنگ یاقوت زرد تبدیل گردید.