برگردان به زبان ساده
بکندش یکی چاه در رهگذر
به سر برش گسترد خاشاک و خار
هوش مصنوعی: در مسیری که میرفت، چاهی حفر کرد و بر آن چاه، خاشاک و خار پخش کرد تا کسی متوجه نشود.
سپهبد ندانسته بسپرد راه
بیفتاد چون ماه کنعان به چاه
هوش مصنوعی: سپهبد بدون آگاهی، مسئولیت را به کسی سپرد و این باعث شد که مانند ماهی در چاه، در وضعیتی دشوار و نابسامان قرار بگیرد.
سپه گرد آن چاه خرد و بزرگ
گرفتند مانند درنده گرگ
هوش مصنوعی: سربازان دور چاه جمع شدند و مثل گرگ درنده آماده کمین کردند.
زچه بر کشیدند جنگی برش
ببستند بازوی زور آورش
هوش مصنوعی: به چه دلیلی جنگی به پا کردند و قدرت و نیرویش را در هم شکستند؟
بیاورد شوم اختری زشت نام
برهنه یکی استر بی لگام
هوش مصنوعی: بیایید به دنیا تشینی که ستارهای بدشکل و زشت به دنیا آمده و بیهیچ کمر بندی، مثل یک الاغ آزاد و بیقید و شرط است.
برآن استرش بر نشاندند خوار
به تن چاک چاک و به دل داغ دار
هوش مصنوعی: او را بر آن تخت نشاندند، در حالی که در دلش ناراحتی و در تنش زخمهای زیادی بود.
دریغ ازمسیحی که کین ساختند
یهودان به بند اندرش آختند
هوش مصنوعی: متاسفانه مسیحی را میبینیم که یهودیان به او آسیب رسانده و او را به زنجیر کشیدهاند.
جهانا چه بد دیدی از بخردان
زمردان و نام آوران و ردان
هوش مصنوعی: دنیا را از خردمندان، از مردان برجسته و نامآوران چه بد دیدی؟
که ره نسپری جز به آزارشان
بکوشی پی درد تیمارشان
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دردی را درمان کنی، جز اینکه به آنها زحمت فراوانی بدهی، راهی دیگر نخواهی داشت.
چه دیدی سپهرا زمردان دین؟
که داری زایشان دلی پر زکین؟
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از کسی میپرسد چه چیزی از بزرگواران دین مشاهده کرده است که حالا دلش پر از نگرانی و آشفتگی است. به نوعی، او میخواهد بداند که چه اتفاقی افتاده که کسی با این همه صفات برجسته و مقام عالی، احساس ناآرامی میکند.
از آن پس که بستند کوفی سپاه
به زنجیر بازوی سالار شاه
هوش مصنوعی: پس از آنکه سپاه کوفه، بازوی فرمانده شاه را به زنجیر کشیدند، این عمل آغاز شد.
درآن دم سپهبد یکی بنگریست
به کردار ایشان و لختی گریست
هوش مصنوعی: در آن لحظه، فرماندهای به رفتار آنها نگاه کرد و لحظهای به فکر فرو رفت و اشکی از چشمانش ریخت.
چو دیدش بدان گونه با مویه جفت
نکوهش کنان پور اشعث بگفت
هوش مصنوعی: وقتی او را به آن حال و با ناله و زاری دید، پسر اشعث با سرزنش از او انتقاد کرد.
که ای راد سالار شمشیر زن
چه مویی چنین زار برخویشتن؟
هوش مصنوعی: ای فرمانده دلیر و شمشیرزن، چه دلیلی دارد که اینگونه بیحال و پریشان به نظر میرسی؟
ز مردن نترسند هرگز یلان
نگریند از بیم جان پر دلان
هوش مصنوعی: زندگان شجاع هرگز از مرگ نمیترسند و دلهای勇敢 از ترس جان نمیهراسند.
سپهبد بدو گفت کای زشت کیش
مرا نیست این مویه ازبهر خویش
هوش مصنوعی: سپهبد به او گفت: ای کسی که اعتقاد ناپسندی داری، این ناله و گریه برای من نیست، بلکه به خاطر خودت است.
زمردان مرا مر به دل باک نیست
که بنگاه هر زنده جز خاک نیست
هوش مصنوعی: زمردان (جواهرات قیمتی) برای من اهمیت چندانی ندارند، زیرا میدانم که وضعیت هر انسان زندهای در نهایت به خاک و زمین ختم میشود.
بود مویه و زاری ام بهر شاه
که پیماید او خود بدین مرز راه
هوش مصنوعی: من به خاطر شاه که راهی به این مرز میپیماید، غم و اندوه خود را ابراز میکنم.
ببیند ستیز ازشما کوفیان
بدو آید از سست عهدان زیان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که به قدرت و ستیزهجویی شما کوفیان نخواهد آمد و از افراد بیعهد و ناپایدار آسیب خواهد رسید.
بگفت این و از گفته بربست دم
سوی کاخ بردندش از ره دژم
هوش مصنوعی: او این را گفت و پس از آن دیگر چیزی نگفت و او را به سمت کاخ بردند از طریق مسیر دژ.