برگردان به زبان ساده
کشان روزبانان به بند اندرش
بردند زی مرد بد گوهرش
هوش مصنوعی: روزبانان را به دام انداختند و او را به خاطر داشتن ویژگیهای بد به بند کشیدند.
سپهبد ازآن کافر زشت نام
بتابید روی و نکردش سلام
هوش مصنوعی: سپهبد به خاطر آن کافر زشتنام، از او روی برگرداند و به او سلام نکرد.
یکی زان میان بر به مسلم بگفت
که ای گشته با بند و زنجیر جفت
هوش مصنوعی: یکی از آن جمع به مسلم گفت که ای کسی که در بند و زنجیر گرفتار شدهای.
چرا بر به سالار فرخنده نام
به فرمانگذاری نکردی سلام؟
هوش مصنوعی: چرا به رئیس بزرگ و خوشبخت سلام نکردی و برای او احترام نگذاشتی؟
بدو گفت مسلم که فرمانروای
مرا نیست جز پور شیر خدای
هوش مصنوعی: مسلم به او گفت که هیچ کس جز پسر شیر خدا نمیتواند فرمانروای من باشد.
سلام ار به فرماندهی بایدم
بدان شاه دنیا و دین شایدم
هوش مصنوعی: اگر به مقام والای رهبری سلام بدهم، باید بدانم که او پادشاه جهان و دین نیز هست.
ازین گفته فرمانده ی بدسگال
برآشفت وزد بانگ بربی همال
هوش مصنوعی: فرمانده با این گفتهی بدخواهانه برآشفت و صدا زد تا همه آمادهی عمل شوند.
که ای فتنه گر مرد پرخاشجوی
ازین فتنه سازی چه دیدی بگوی
هوش مصنوعی: ای کسی که فتنه ایجاد میکنی و همیشه در حال جنگ و جدل هستی، چه ثمری از این فتنهها به دست آوردی؟ لطفاً توضیح بده.
که برتافتی رخ ز امرامام
سردین پژوهان کنارنگ شام
هوش مصنوعی: به خاطر تو، شبی که در کنار رنگ شام نشسته بودم، چهرهام از غم و اندوه تیره و تار شده است.
چو فرخ سپهدار از او این شنفت
خروشید و با مرد نا پاک گفت
هوش مصنوعی: زمانی که سردار پیروزمند این خبر را شنید، به خشم آمد و با مرد ناپاک صحبت کرد.
تو رخ تافتستی زامر امام
نهادستی اندر ره فتنه گام
هوش مصنوعی: تو مانند ماه روشن شدی و به عنوان پیشوای خود، راه را برای دیگران روشن کردی و در مسیر مشکلات و فتنهها قدم گذاشتی.
نباشد امامی به روی زمین
به جز پاک سبط رسول امین
هوش مصنوعی: هیچ کس بر روی زمین نیست که به جز فرزند پاک و معصوم پیامبر مورد اعتماد، امام باشد.
روا نیست ای کافر زشت نام
که خوانی ستمگستران را امام
هوش مصنوعی: ای کافر بیخود و بدنام، شایسته نیست که ستمگران را به عنوان پیشوای خود معرفی کنی.
امام آن بود کش به دین اندرا
خداوند بگزید و پیغمبرا
هوش مصنوعی: امام کسی است که خداوند او را به دین برگزیده و او را به عنوان پیامبر معرفی کرده است.
چو بشنید این کافر زشت خوی
بدو گفت کای مرد پرخاشجوی
هوش مصنوعی: وقتی آن کافر بدخلق این را شنید، به او گفت: ای مرد پرخاشگر.
جز امروزت اززندگی بیش نیست
به مرگ توشاه تو باید گریست
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از زندگیات باقی نمیماند، همین امروز است و باید بخاطر مرگ تو، ای شاه، عزاداری کرد.
به بام دژ اندر ببرم سرت
وزآنجا به کوی افکنم پیکرت
هوش مصنوعی: من تو را به بالای قلعه میبرم و از آنجا بدن تو را به خیابان پرت میکنم.
که ازهاشمی زاده گان زین سپس
نگردد دگر گرد آشوب کس
هوش مصنوعی: از نسل هاشمیها دیگر کسی آشوب به پا نخواهد کرد.
بدو گفت شیر نیسان رزم
چو درکشتنم گشته عزم تو جزم
هوش مصنوعی: شیر نیسان به او گفت: هنگامی که در میدان نبرد من را کشتی، اکنون عزم و ارادهات محکم شده است.
گزین کن ز مردان این انجمن
یکی را بنیوشد اندرز من
هوش مصنوعی: از میان این مردان، یکی را انتخاب کن که به سخن من گوش دهد و پندم را بپذیرد.
کند آنچه گویم پس از کشتنم
نیندیشد از کینه ی دشمنم
هوش مصنوعی: آنچه من میگویم، پس از مرگم انجام میشود و او از کینه دشمنم هیچ نمیاندیشد.
بدو گفت پور زیاد اینچنین
که یک تن خود ازانجمن برگزین
هوش مصنوعی: پسر زیاد به او گفت: "از میان این جمع، یک نفر را برای خود انتخاب کن."
نگه برچپ و راست مسلم فکند
بدان بد سگالان ناهوشمند
هوش مصنوعی: به جوانب چپ و راست نگاه کن تا متوجه شوی که چه کسانی با اندیشههای ناپسند در اطراف هستند.
درآن انجمن زان بزرگان که دید
عمر زاده ی سعد رابرگزید
هوش مصنوعی: عمر، فرزند سعد، را در آن محفل از میان سایر بزرگان انتخاب کرد.
بدو گفت زین خیل ناپاکزاد
شماری تو خود قریشی نژاد
هوش مصنوعی: به او گفت که از این جمعیت ناپاک، تو خود را از آنها جدا کن؛ زیرا تو از نسل قریش هستی.
به نزد من آی و فرادار گوش
به گفتار گوینده بسپار گوش
هوش مصنوعی: بیایید پیش من و با دقت به سخنان گوینده گوش کنید.
بتابید از او زاده ی سعد روی
نمی خواست رفتن به نزدیک اوی
هوش مصنوعی: از چهرهی زیبا و درخشان او دور نشوید، زیرا او به نزدیکیاش تمایل ندارد و نمیخواهد برود.
بدو گفت فرمانده ی زشت کیش
که بشتاب سوی پسر عم خویش
هوش مصنوعی: فرماندهای که دارای عقاید ناپسند است به دیگران میگوید که هرچه زودتر به سوی پسرعمو خود بروند.
زمانی به گفتار او گوش دار
هرآن آرزویی که دارد برآر
هوش مصنوعی: به زمانی که او صحبت میکند توجه کن و تلاش کن تا آرزوهایش را برآورده سازی.
به فرمان اوپور سعد پلید
بر مسلم پاک گوهر چمید
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که به خاطر اراده و دستور او، سعد پلید و ناپاک بر مسلمانی پاک و نیکو جا پیدا کرده و تسلط یافته است.
بدو گفت سالار بگمار هوش
سه اندرز دارم بدان دار گوش
هوش مصنوعی: سالار به او گفت: هوش و دقت داشته باش، من سه نکته مهم به تو آموزش میدهم که به آنها خوب توجه کنی.
نخست آنکه هفصد درم وام دار
شدستم درین فتنه پرور دیار
هوش مصنوعی: ابتدا باید بگویم که در این دیار پر از فتنه، بنده هفتصد درم وام گرفتهام.
تو بفروش درع و سمند مرا
همان آب داده پرند مرا
هوش مصنوعی: تو زره و اسب مرا به فروش بگذار، همان طور که من آب تو را فراهم کردهام.
بهایش بدان وام خواهان سپار
مخواه از پس کشتنم وامدار
هوش مصنوعی: بهای او را به دیگران نده و خودت هم از من طلب نکن، بعد از اینکه من را کشتی، بدهکار نخواهی بود.
و دیگر چو بی سر شود پیکرم
تو بسپار پیکر به خاک اندرم
هوش مصنوعی: زمانی که جانم از تنم جدا شود، تو بدنم را به خاک بسپار.
ودیگر فرستاده ای کن روان
بر پور پیغمبر انس و جان
هوش مصنوعی: این شعر اشاره دارد به ایجاد ارتباط با روح پیامبر و فرستادن سلام و دعای خیر به او. نظم و محبت نسبت به او در دل مؤمنین تعبیری از عشق و ارادت نسبت به مقام پیامبری و تعلیمات اوست. در واقع، این ابراز احساسات نشاندهنده احترام و ارادت عمیق به پیامبر است.
زمرگ من او را رسان آگهی
که گیتی زعم زاده ات شد تهی
هوش مصنوعی: از مرگ من او را مطلع کن که جهان از نظر تو خالی و بیمعنی شده است.
مپیما بدین مرز ره زینهار
زکوفی سپه چشم یاری مدار
هوش مصنوعی: به این سرزمین نرو که در آنجا دشواریهای بسیاری وجود دارد، و به هیچکس چشم امید نداشته باش.
چو پور زیاد این سخن ها شنفت
بخندید و با زاده ی سعد گفت
هوش مصنوعی: وقتی پسر زیاد این حرفها را شنید، خندید و به پسر سعد گفت.
که آنچت سرآید برو کار بند
میندیش کز ما نبینی گزند
هوش مصنوعی: هرچه را که به پایان میرسد، رها کن و به کار خود ادامه بده. نگران نباش که از ما آسیبی نخواهی دید.
ازآن پس که او کشته گردید خوار
به مال و تن او مرا نیست کار
هوش مصنوعی: بعد از اینکه او کشته شد، من هیچ علاقهای به مال و جسم او ندارم و از آنها بینیازم.
سوی مرز ما گر نیارد شتاب
زیثرب زمین زاده ی بو تراب
هوش مصنوعی: اگر کسی به سوی مرز ما نرود و شتاب نکند، ما از زمین باران و خاک به دنیا آمدهایم.
بدو ما نگردیم رزم آزمای
وگر او سپارد ره مرز مای
هوش مصنوعی: ما به جنگ و مبارزه نمیپردازیم، مگر اینکه او ما را به مرزهای خود بسپارد.
نمانیم کآید بتازد همی
علم بر به شاهی فرزاد همی
هوش مصنوعی: ما نباید بمانیم زیرا که علم و دانش به سرعت در حال پیشرفت است و به تدریج برتری و قدرت را به دست میآورد.
وزان پس که بد گوهر راز راند
به بر پور بکربن حمران بخواند
هوش مصنوعی: پس از آنکه راز باارزش خود را فاش کرد، به پسران خویش دستور داد که یادشان کنند.