برگردان به زبان ساده
زگفت هلال بن نافع سخن
چنین راند در نامه ی خویشتن
هوش مصنوعی: از اقوال هلال بن نافع چنین سخنی در نامهاش نوشته است.
که رفت ازدهم شب چو یک نیمه بیش
بدم من نشسته به خرگاه خویش
هوش مصنوعی: در نیمههای شب، وقتی که از دهمین شب گذشته بود، من به تنهایی در مکانی که خودم را آرام کرده بودم نشسته بودم.
دلی پر زدرد و لبی پر ز آه
زکردار آن مردم دین تباه
هوش مصنوعی: دل پر از درد و زبانی پر از ناله، به خاطر اعمال آن مردمی که دین را تباه کردهاند.
که رفتند و شه را نهادند فرد
همی گفتم و گریه کردم به درد
هوش مصنوعی: کسانی که رفته و از بین ما رفتهاند، به یاد آنها بسیار سخن میگویم و از درد فراقشان اشک میریزم.
که بادا ز بخشایش کردگار
جدا جان آن مردم نابکار
هوش مصنوعی: شاید که با لطف پروردگار، جان آن مردم نافرمان از آنها جدا شود.
کز اول ببستند پیمان به جهد
چو شد وقت یاری شکستند عهد
هوش مصنوعی: از همان ابتدا برای همکاری با هم تلاش کردند، اما وقتی زمان کمک به یکدیگر فرا رسید، عهد و پیمان خود را شکستند.
برفتند و درچنگ دشمن اسیر
نهادند شه را درین دار و گیر
هوش مصنوعی: آنها رفتند و شاه را در دست دشمن گرفتار کردند و او را در این دامی که برایش تدارک دیده بودند، محبوس کردند.
دریغا که سلطان دین خوار ماند
پناه جهان بی مددگار ماند
هوش مصنوعی: متاسفانه، پیشوای دین در سختی و ذلت باقی ماند و جهان بیهیچ حمایتی رها شد.
درین حال بودم کز آن پهندشت
سپاهی به چشمم پدیدار گشت
هوش مصنوعی: در آن لحظه بودم که از آن دشت وسیع سپاهی به چشمم ظاهر شد.
گمانم که آن دشمن شاه بود
که بگذشت از پیش خرگاه زود
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که آن کسی که به سرعت از کنار محل استراحت شاه عبور کرد، دشمن او بوده است.
کشیدم سبک ازمیان تیغ خویش
گرفتم پس از دمان راه پیش
هوش مصنوعی: وزن و بار سنگین مشکلات و چالشها را از خود دور کردم و اکنون راهی را انتخاب کردهام که به سوی آیندهام میبرد.
چو نزدیک کردم بدو راه را
بدیدم جمال شهنشاه را
هوش مصنوعی: وقتی نزدیک او شدم، راه را دیدم و زیبایی پادشاه را مشاهده کردم.
که دارد به کف تیغ و با اشک و آه
خرامد ز بالا و پستی به راه
هوش مصنوعی: کسی با تردید و احساساتی چون اشک و ناله، در حال حرکت کردن است و از نقاط بالا و پایین زندگی عبور میکند.
نماید نظر با دریغ و فغان
گهی بر زمین گاه بر آسمان
هوش مصنوعی: چشمها به حالت حسرت و ناله به زمین و گاهی به آسمان خیره میشوند.
اشارت گهی کرد آن شاه دین
بدان تیغ و برجزوهای زمین
هوش مصنوعی: آن شاه دین گاهی با اشارهای به آن تیغ و برشهای زمین اشاره میکند.
گرستی و گفتی که فردا به گاه
درآید چو خورشید زرین کلاه
هوش مصنوعی: اگر گرسنهای و میگویی که فردا به موقع مانند خورشید درخشان خواهد آمد.
گرستی و گفتی که فردا به گاه
درآید چو خورشید زرین کلاه
هوش مصنوعی: اگر گرسنهای و بگویی که فردا در زمانی مشخص مانند خورشید طلایی زنده و سرشار از زندگی برخواهی گشت.
دراینجا بریزید با درد و غم
زتن خون ما را به تیغ ستم
هوش مصنوعی: اینجا با درد و غم، خون ما را به وسیله ستم بریزید.
حریمم دراینجا شود دستگیر
همه ی ناز پرورده گانم اسیر
هوش مصنوعی: در اینجا، فضای من به مکانی تبدیل میشود که همه افراد نازپرورده و ظریف میتوانند به دام بیفتند و تحت تأثیر قرار گیرند.
بود این شب آن شب که گفتا به من
ازین پیش پیغمبر (ص) ذوالمنن
هوش مصنوعی: این شب همان شبی است که پیامبر (ص) به من گفته بود.
شنیدم چو این زان شه ارجمند
نوا سوگوارانه کردم بلند
هوش مصنوعی: نواخته شدن نوای حزنآور را از پادشاه بزرگ شنیدم و به همین سبب، صدایم را بلند کردم و به سوگواری پرداختم.
وزان انده و سوگواری همی
گرستم چو ابر بهاری همی
هوش مصنوعی: از آن اندوه و سوگواری همیشه گرسنهام، مانند ابر بهاری که همیشه در حال باریدن است.
شهنشه چو بشنید افغان من
بدید آن جهان بین گریان من
هوش مصنوعی: زمانی که شاه صدای ناله و فریاد من را شنید، به حالت گریان و نگران من در آن دنیا نگاهی انداخت.
بفرمود کای مویه گر کیستی؟
خروشان دراین شب پی چیستی؟
هوش مصنوعی: سخن گفتن از کسی که در این شب، به طور ناراحت و با صدای بلند ناله میکند، آن را میپرسد که تو کیستی و برای چه دلیلی در این شب پرآشوب به این حالت درآمدهای؟
همانا هلالی؟بگفتم: بلی
هلالم ایا نور چشم علی (ع)
هوش مصنوعی: در اینجا فردی از دیگری میپرسد که آیا او هلالی است و فرد پاسخ میدهد که بله، او هلال است و نور چشم علی (علی) نیز به او تعلق دارد. در واقع، این گفتوگو بیانگر ارادت و محبت نسبت به علی (ع) است.
بفرمود: منما صدا را بلند
بکن گریه آهسته ای هوشمند
هوش مصنوعی: فرمود: صدا را بلند نکن، آرام و بیصدا بگریه، تو که هوشیار هستی.
یک امشب عیال من آسوده اند
همه درسراپرده بغنوده اند
هوش مصنوعی: امشب همسر من به آرامش خوابیده است و همه در پرده در امان هستند.
جز امشب به راحت نخواهند خفت
کزین پس به درد و غم آیند جفت
هوش مصنوعی: تنها امشب میتوانند بدون درد و غم بخوابند، چون از این به بعد همواره با مشکلات و ناراحتیها خواهند بود.
زبانگ تو ترسم هراسان شوند
زخواب اندر آیند و ترسان شوند
هوش مصنوعی: من از صدای تو میترسم که ممکن است آنها را از خواب بیدار کند و بترساند.
شنیدم چو این زان امام همام
بدو گفتم: ای سبط خیرالانام
هوش مصنوعی: شنیدم که از امام بزرگوار سخن میگویند، بنابراین به او گفتم: ای فرزند بهترین انسانها.
شبی این چنین تار و دشمن فزون
چرا آمدستی ز خرگه برون؟
هوش مصنوعی: چرا در این شب تاریک و با وجود دشمنان زیاد، از خانه بیرون آمدهای؟
بفرمود آن پادشاه زمن
که فردا بود آخر عمر من
هوش مصنوعی: آن پادشاه به من دستور داد که بدانم فردا، آخرین روز زندگی من است.
چو فردا برآید درخشنده مهر
به من خون کند گریه چشم سپهر
هوش مصنوعی: وقتی روز آینده آفتاب تابناک طلوع کند، آسمان برای من به خاطر غصهای که دارم، اشک میریزد.
ببرند از تن همایون سرم
بسایند ازنعل اسبان برم
هوش مصنوعی: دوست دارم که حتی اگر سرم را از تنم جدا کنند، با آن نعل اسبان را بسایند و به زمین بزنند.
دراینجا بیفتم ز اسب رسول (ص)
کند مو پرشان به مرگم بتول (ع)
هوش مصنوعی: من در اینجا از اسب فرستاده خدا می افتم، موهای پیشانیم به واسطه مرگ بتول (ع) میریزند.
شبی را که چندی ازین پیش تر
به من وعده فرمود خیرالبشر
هوش مصنوعی: شبی که چندی پیش به من نویدش را داده بودی ای بهترین انسان.
زآثار انجم به من گشت راست
که امشب همان شام درکربلاست
هوش مصنوعی: از نشانههای ستارهها متوجه شدم که امشب همانی است که در کربلا اتفاق افتاده است.
به دل هیچ باکی ندارم جز این
که فردا دراین دشت اندوهگین
هوش مصنوعی: من هیچ نگرانیای در دل ندارم، جز اینکه فردا در این دشت پر از غم و اندوه، چه خواهد گذشت.
نماید آل نبی را اسیر
همان کودکان مرا دستگیر
هوش مصنوعی: آل نبی (خاندان پیامبر) را در اسارت نشان میدهد، در حالی که همان کودکان من در حال کمک به آنها هستند.
سپس با دم تیغ فرخنده شاه
زدی هرکجا بود خاری به راه
هوش مصنوعی: سپس با تیغ خوشبختی شاه، هر جایی که مانع یا مشکلی وجود داشت را زدی و از میان برداشت.
مرآن خارها را همه گردکرد
به پستی درافکند با داغ و درد
هوش مصنوعی: او همه خارها را جمع کرده و به پایین پرتاب کرد، در حالی که با داغ و درد همراه بود.
بدو گفتم ای سبط خیرالانام
ازین خار کندن تو را چیست کام؟
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای فرزند بهترین مخلوقات، چرا باید به چیدن این خار بپردازی؟
بفرمود فردا چو من زین جهان
شوم میهمان نبی (ص) درجنان
هوش مصنوعی: فرمود که فردا زمانی که از این دنیا بروم، مهمان پیامبر (ص) در بهشت خواهم بود.
گروهی که هستند بدخواه من
زنند آتش کین به خرگاه من
هوش مصنوعی: برخی از مردم که نسبت به من بدخواه هستند، آتش دشمنی را به خانهام میزنند.
پراکنده گردند دراین زمین
همه اهل بیت رسول امین (ص)
هوش مصنوعی: همه اعضای خانواده رسول خدا (ص) در این زمین پراکنده شدند.
از آن کندم این خارها را ز راه
که چون کودکانم به افغان و آه
هوش مصنوعی: من این خارها را از مسیرم کنار میزنم، زیرا مانند کودکان به زاری و ناله میافتم.
سرو پا برهنه به صحرا روند
به خاشاک خار بیابان دوند
هوش مصنوعی: سروها بیدغدغه و آزاد به دل دشت میروند و در بیابان، بر روی علفهای خشک و خارها حرکت میکنند.
مبادا خلد نوک خار اندکی
به پای یکی نازنین کودکی
هوش مصنوعی: مبادا که به کسی آسیب برسد و یا او را ناراحت کند؛ حتی اگر کوچک و ناچیز باشد، چون این شخص میتواند عزیز و نازنین باشد.
بگفت این و با اندوه و درد و غم
روان گشت از دشت اندر حرم
هوش مصنوعی: او این حرف را گفت و با حس tristeza و درد، از دشت خارج شد و به حرم رفت.
به دهلیز خرگاه شد من به پای
ستادم که آرم حراست به جای
هوش مصنوعی: به ورودی خرگاه رفتم و ایستادم تا مسئولیت نگهداری و حفاظت را بر عهده بگیرم.
چو لختی برآمد شهنشاه را
به بر خواند بانوی خرگاه را
هوش مصنوعی: به محض اینکه پادشاه از خواب بیدار شد، بانوی خرگاه را به نزد خود فراخواند.
ندانم که زینب چه از شه شنید
کز آن پرده بی پرده آوا کشید
هوش مصنوعی: نمیدانم زینب چه چیزی از شه (امام حسین) شنید که با آن چنان صدایی بدون حجاب و پرده فریاد زد.
همی گفت زار ای شه تاجدار
که هستی مرا ازپدر یادگار
هوش مصنوعی: او با حزن و اندوه به شاه تاجدار میگوید که تو برای من یادگاری از پدرم هستی.
برفتند یاران فریاد رس
تو ماندی دراین دشت بی دادرس
هوش مصنوعی: دوستانت رفتند و تنها گذاشتندت، و تو در این بیابان تنها و بدون هیچ کمک و حمایتگرمانی ماندهای.
گروهی که هستند بر جا کنون
ندانم تو شان کرده ای آزمون؟
هوش مصنوعی: گروهی که اکنون در جای خود هستند، نمیدانم تو آنها را چگونه آزمایش کردهای؟
ویا روز چون شد چو یاران پیش
بگیرند ره سوی بنگاه خویش
هوش مصنوعی: و هنگامی که صبح شود، یاران مسیر را به سمت مکانی که خودشان در نظر دارند، خواهند گرفت.
نیم ایمن از یاوران تو من
که بس سست عهدند و پیمانشکن
هوش مصنوعی: من از یارانت در امان نیستم، زیرا آنها بسیار بیوفا و پیمانشکن هستند.
هم اینان که هستند برجای باز
زنو آزمونشان کن ای سرفراز
هوش مصنوعی: این افراد که هماکنون در این موقعیت قرار دارند، با آزمون و سنجش خود نشان بدهند که چقدر ارزشمند و از خود برتر هستند.
چنین گفت چرخ دللیری هلال
چو بشنید م این گشتم آشفته حال
هوش مصنوعی: چرخ سرنوشت به شکل هلال با شنیدن این سخن، حال مرا به شدت به هم ریخت.
شدم دور از نزد خرگاه شاه
فشاندم به دستار خاک سیاه
هوش مصنوعی: از درگاه پادشاه دور شدم و در حالتی غمانگیز، خاک سیاه بر دستارم پاشیدم.
برآورم از پرده ی دل خروش
چواصحاب را بانگم آمد به گوش
هوش مصنوعی: احساسات قلبیام را با صدای بلندی فاش میکنم، درست مانند اینکه صداهای دوستانم را میشنوم.
نمودند به گرد من – انجمن
پژوهش گرفتند از حال من
هوش مصنوعی: جمعی دور من جمع شدند و درباره وضعیت من تحقیق و بحث کردند.
بگفتند کاین آه و زاری زچیست؟
چه دیدی که چونانت با یدگریست؟
هوش مصنوعی: گفتند این ناله و زاری به خاطر چیست؟ چه چیزی دیدی که اینگونه به دیگران گریه میکنی؟
بگفتم که ای فرقه ی غمگسار
شما نیز بامن بگریید زار
هوش مصنوعی: به آن گروهی که در غم و اندوه هستند، گفتم که شما هم با من در سوگواری شریک شوید و به حال خود و من بگریید.
که از ما سر بانوان جهان
هنوز است نا ایمن و بدگمان
هوش مصنوعی: زنانی که در دنیای ما هستند هنوز احساس امنیت ندارند و نسبت به ما مشکوک و بدبین هستند.
نداند که از ما چه آید پدید؟
چو فردا زند تیغ تابنده شید
هوش مصنوعی: نمیداند که از ما چه چیزی به وجود خواهد آمد؟ وقتی که فردا خورشید با نور درخشانش خواهد درخشید.
پراکنده گردیم چون دیگران
و یا برخی شه نماییم جان
هوش مصنوعی: ما مثل دیگران منتشر و پخش میشویم و یا اینکه جان خود را به نمایش میگذاریم.
سپارید راه این زمان همگروه
سوی خرگه شاه یزدانشکوه
هوش مصنوعی: این زمان، راه این همگروه را به سوی مقام و محل پروردگار یزدانشکوه بسپارید.
به آیین پیمان و سوگند سخت
به جان و سرشاه پیروز بخت
هوش مصنوعی: با رعایت اصول و عهدی که بستهایم، جان و سرم را نثار شاه پیروز میکنم.
دل بانو از خویش سازید پاک
نمانید کز ما بود بیمناک
هوش مصنوعی: دل دختر از خود رها شد و دل نگران نمانید، زیرا او از ما میترسید.
چو این گفته شد سوی خرگاه شاه
چمیدند با ناله و اشک و آه
هوش مصنوعی: پس از این سخن، به سمت کاخ شاه روانه شدند، در حالی که با ناله، اشک و آه به حالت ناراحتی میرفتند.
بگفتند کای دخت ضرغام دین
به جان و سر شاه با آفرین
هوش مصنوعی: گفتند ای دختر بزرگ و با اراده، برای سلامتی و موفقیت پادشاه دعا کن و او را ستایش کن.
زما پاکدل باش و آسوده حال
مده ره به دل رنج و بیم و ملال
هوش مصنوعی: دل پاک و آزاد باش و آرامش خود را حفظ کن، راهی به دلگیرى و نگرانی نده.
همه یاور و بنده گان توایم
به درگه پرستنده گان توایم
هوش مصنوعی: ما همه فرمانبردار و دوستدار تو هستیم و در حضور تو به عبادت و پرستش تو افتخار میکنیم.
چو آن دیگران بیوفا نیستیم
وگرنه در اینجا نمی زیستیم
هوش مصنوعی: ما مثل دیگران که بی وفا هستند نیستیم، وگرنه در این مکان نمیتوانستیم زندگی کنیم.
شویم ارز بدخواه با خاک پست
زدامان شه برنداریم دست
هوش مصنوعی: ما به خاطر کسی که بدخواه ماست، به سطحی پایین و ناچیز降م میکنیم و از دامن پادشاه دست برنمیداریم.
سرو جان ما برخی جان اوست
دل جمله دربند پیمان اوست
هوش مصنوعی: سرو، نماد زندگی و زیبایی ماست و برخی از روح ما به او وابسته است. دلهای ما همگی در عشق و پیوند به او گرفتارند.
کنون گرتو فرمان دهی بیدرنگ
بشوییم ازخون بدخواه چنگ
هوش مصنوعی: اکنون اگر تو دستور بدهی، به سرعت از خون دشمنان پاک میشویم.
به آتش فرستی بسوزیم خویش
به آن افکنی پا گذاریم پیش
هوش مصنوعی: ما خود را به آتش میزنیم و در آن میسوزیم، اما به سوی آن پیش میرویم.
چو گفتار شان بانوی دین شنفت
دل داغدارش چو گل برشکفت
هوش مصنوعی: وقتی که شنید سخنان آن بانوی دین، دل اندوهگین او مانند گلی شکفته شد.
دعا کرد درحق ایشان بسی
سوی خرگه خویش شد هرکسی
هوش مصنوعی: هر کس به سمت خانه خود دعا و نیایش کرد و برای دیگران آرزوهای خوب داشت.
درآن شب همه بانوان حرم
زده حلقه برگرد هم دل دژم
هوش مصنوعی: در آن شب، تمام زنان حرم دور هم جمع شده و دلهایشان غمگین و ناراحت بود.