برگردان به زبان ساده
شبی راد فرزند خیرالبشر
هیونی فرستاد سوی عمر
هوش مصنوعی: شبی راد از سوی فرزند بهترین انسانها پیامی به عمر فرستاد.
که ای کوفیان را سرانجمن
زلشگر بپیمای ره سوی من
هوش مصنوعی: ای کوفیان، شما که مسئولان جمعتان هستید، به سوی من بیایید و راه را بپیمایید.
بیا تا میان دو لشگر به هم
نشینیم و گوییم ازبیش وکم
هوش مصنوعی: بیا تا در بین دو گروه در کنار هم قرار بگیریم و درباره چیزهای زیاد و کم صحبت کنیم.
فرستاد ه آمد به کردار باد
پیام شهنشه به دژخیم داد
هوش مصنوعی: پیک را فرستاد تا به سرعت مانند باد پیام پادشاه را به نگهبان قلعۀ دژ برساند.
عمر اندر آن تیره شام سیاه
سوی لشگر شاه پیمودراه
هوش مصنوعی: در یک شب تاریک و غمانگیز، عمر به سوی لشگر شاه راه خود را پیمود.
به همراه آن زنشت تیره روان
تنی بیست ازکوفیان شد روان
هوش مصنوعی: به همراه آن زن زیبا، روان مردی از قوم کوفه با او شد.
پرستنده گان جای پرداختند
میان دو صف مسند انداختند
هوش مصنوعی: پرستندگان در میان دو صف نشستهاند و جایگاهی برای خود ترتیب دادهاند.
شهنشاه و سالار کوفی سپاه
نشستند باهم درآن جایگاه
هوش مصنوعی: پادشاه و فرمانده سپاه کوفه در آن مکان گرد هم نشستهاند.
تو با این شناسایی ازدشمنی
چرا با من این بد سگالی کنی؟
هوش مصنوعی: چرا با من اینقدر بدرفتاری میکنی در حالی که میدانی من چه کسی هستم و از کجا آمدهام؟
مرایار شو تا خداوندگار
تو را یارگردد به روز شمار
هوش مصنوعی: دوست خود را یار و همراه خود قرار بده تا خداوندی که بالاترین مقام را دارد، در روزها و زمانهای مختلف به تو یاری کند.
نه من پاک فرزندم پیغمبرم؟
گل باغ شیر خدا حیدرم؟
هوش مصنوعی: من فرزند پاک پیامبر هستم، آیا این را نمیدانی؟ من گل باغ شیر خدا، یعنی حضرت علی هستم.
زمن دست بردار تا زین دیار
شوم سوی یثرب زمین رهسپار
هوش مصنوعی: هرچه به من نزدیک هستی، دست بکش تا من از این دیار بیرون بروم و به یثرب سفر کنم.
مکن زشت از جنگ من نام خود
بیندیش لختی زانجام خود
هوش مصنوعی: از نام بدی که به خاطر جنگ من بر خود میگذاری، از لحظهای که به پایان میرسد، اندکی فکر کن.
به شه پاسخ آورد آن پر فساد
که اندیشه دارم زابن زیاد
هوش مصنوعی: او با پاسخی پر از فساد به پادشاه گفت که من افکار بسیار در سر دارم.
چو یار تو گردم –کند با شتاب
مرا خانه ی زنده گانی خراب
هوش مصنوعی: وقتی که به همراه تو شوم، با شتاب خانه زندگی من ویران خواهد شد.
کشد کودک و بسته گانم امیر
کند دختران و زنانم اسیر
هوش مصنوعی: امیر باعث میشود که کودکان را بکشند و زنان و دخترانم را گرفتار کنند.
بدان بد گهر گفت دارای دین
که اندیشه کن از جهان آفرین
هوش مصنوعی: بدان که انسان با اصل و نسب نیکو، به کسی که دیندار است، گفت: به زندگی توجه کن و از خالق جهان بیندیش.
هر آنچ از تو گیرند دینار و زر
ببخشم تو را من از آن بیشتر
هوش مصنوعی: هر چیزی که از تو بگیرند و به عنوان پول یا طلا به من بدهند، من بیشتر از آن را به تو میدهم.
یکی خانه بخشم به یثرب زمین
تو را دلنشین همچو خلد برین
هوش مصنوعی: من یکی از خانههایم را به یثرب میبخشم، زیرا تو را همانند بهشت، دلنشین و زیبا میدانم.
بدین سوی دارمت پاس از بدی
بدانسوی از کیفر ایزدی
هوش مصنوعی: من تو را در این طرف نگه میدارم تا از بدیها در امان بمانی و در طرف دیگر نیز از عذاب الهی دور بمانید.
عمر گفت: ازمیر کوفه دیار
فزون دارم اندیشه ای شهریار
هوش مصنوعی: عمر گفت: من فکر میکنم که ازمیر کوفه که جایگاه فراوانی دارد، برای من مناسب است، ای شهریار.
چو دید آن خداوند گیتی پناه
که بدخواه را برده شیطان ز راه
هوش مصنوعی: وقتی آن پروردگار جهان دید که شیطان بداندیشان را از مسیر درست منحرف کرده، تصمیم به اقدام گرفت.
بدو گفت: کای تیره مغز پلید
چنان خواهم از آنکه جان آفرین
هوش مصنوعی: به او گفت: ای دل تاریک و پلید، به این شکل میخواهم که جان آفرینم.
که در بستر خواب بی سر شوی
دمی درجهان شادمان نغنوی
هوش مصنوعی: در خواب آرامی بدون دغدغه و پریشانی داشته باش و لحظاتی را در دنیای خوشبختی و شادی بگذران.
به قتلم ازآن کرده ای سخت پی
که شاید یزیدت دهد ملک ری
هوش مصنوعی: تو برای کشتن من به این شدت تلاش کردهای که شاید یزید به تو سلطنت ری را بدهد.
زخشم خدا برتو آید نهیب
هم از گندم ری شوی بی نصیب
هوش مصنوعی: اگر خشم خدا بر تو بیفتد، حتی اگر زحمت بکشی و گندم بکاری، باز هم از آن بینصیب خواهی ماند.
چنین گفت با داور دین عمر
گر، از گندم ری نبینم ثمر
هوش مصنوعی: عمر گفت: اگر ثمر و نتیجهای از گندم ری نبینم، پس چه فایدهای دارد؟
زکشت وی ام خوشه ی جو بس است
که این آرزو در دل هر کس است
هوش مصنوعی: از کشت او، برداشت خوشهای از جو کافی است، زیرا این آرزو در دل هر فردی وجود دارد.
چو گفت این، شهنشاه ازو روی تافت
عمر هم به لشگرگه خود شتافت
هوش مصنوعی: وقتی او این را گفت، پادشاه از او روی برگرداند و به سرعت به سمت جایگاه سربازانش رفت.
از این مجلس شاه دین با عمر
چو فرزند مرجانه شد با خبر
هوش مصنوعی: در این جمع، پادشاه دین به اندازهای به عمر نزدیک شد که مانند فرزندی برای مرجان به حساب میآمد.