برگردان به زبان ساده
شنیدم در آن دشت با شهریار
سپه بد هزار و پیاده هزار
هوش مصنوعی: در دشت گستردهای خبر رسید که فرماندهی با هزار سوار و یک هزار پیاده در آنجا وجود دارد.
دهم شب که شه کردشان آزمون
به گردش نماندند ازصد فزون
هوش مصنوعی: در نیمهشب، حکمران آنان را امتحان کرد و آنها نتوانستند از صد نفر بیشتر بمانند.
بد انسان که خواهد شدن گفته باز
چو هنگام آن زین پس آید فراز
هوش مصنوعی: انسان بد که بخواهد به شرارت و بزهکاری دچار شود، در زمان مناسب نتیجه کارهایش به او باز خواهد گشت و عاقبتش نمایان خواهد شد.
حبیب مظاهر ز یاران شاه
چو دید آن فزونی ز کوفی سپاه
هوش مصنوعی: وقتی حبیب، که از یاران شاه بود، به تعداد زیاد سپاه کوفیان نگاه کرد...
سوی داور دادگر شد روان
خم آورد بالا چو شاخ نوان
هوش مصنوعی: به سوی قاضی عادل روانه شد و سرش را مثل شاخهای که به سمت بالا خم شده، بالا گرفت.
چنین با خداوند دین راند راز
که قوم من ای شاه گیتی طراز
هوش مصنوعی: به طور کلی، شاعر در این بیت به ارتباط خود با خداوند اشاره میکند و از او خواسته است که در این مسیر به کمک او بیاید. همچنین، او قوم و ملت خود را در برابر پادشاه جهان به عنوان یک الگو و معیاری برای دیگران معرفی میکند.
دراین سرزمین اند نزدیک و دور
فزونند درمردی و فر و زور
هوش مصنوعی: در این سرزمین، چه نزدیک و چه دور، تعداد افرادی که دارای برجستگی و قدرت هستند، بیشتر از آن چیزیست که فکر میکنیم.
همه با من ای رهنمای جهان
زیک پروزند وز یک دودمان
هوش مصنوعی: همهی افراد، ای رهنمای جهان، از یک منبع و یک نسل به وجود آمدهاند و به من پیوستهاند.
بفرمای دستوری ام کاین زمان
شوم نزد آن نامداران چمان
هوش مصنوعی: بفرمایید که من در این زمان به آن افراد بزرگ و معروف برسم و خدمتشان برسم.
ازایشان یکی بهره یار آورم
به لشگرگه شهریار آورم
هوش مصنوعی: من از میان آنها یکی را انتخاب میکنم و به میدان نبرد پیش پادشاه میآورم.
شه حیدری فر جوازش بداد
روان گشت پیر خردمند شاد
هوش مصنوعی: امام علی (ع) با مهر و لطف خود، به روح بزرگ و پختهای جایزهای عطا کرد و به این ترتیب، دل آن پیر دانشمند، شاد شد.
چو نزدیک خیل خود آمد فراز
شدندش اسد گوهران پیشباز
هوش مصنوعی: وقتی او به جمع دوستانش نزدیک شد، همچون شیران درخشان برای استقبالش برخواستند.
بسی در برش پوزش آراستند
همه عذر شرمنده گی خواستند
هوش مصنوعی: بسیاری برای او عذرخواهی کردند و همه از شرمندگی به دنبال بهانه بودند.
که شاد آمدی ای شبان رمه
تو را بنده گانیم از جان همه
هوش مصنوعی: ای شبان، تو با خوشی و شادمانی آمدی و ما هم به خاطر تو، جانمان را فدای تو میکنیم.
ستاده همه تا چه فرمان دهی
که مان مهتر قوم و پیر رهی
هوش مصنوعی: همهٔ افراد حاضر شدهاند تا ببینند تو چه دستوری میدهی، زیرا ما بزرگتر قبیله و رهبر راه هستیم.
به ایشان چنین گفت فرخ حبیب
که ای دوده را تن به تن فر و زیب
هوش مصنوعی: فرخ حبیب به آنها گفت که ای خانواده، به زیبایی و شرافت خود افتخار کنید.
شما گر بخواهید روز شمار
زخشم خدا آمدن رستگار
هوش مصنوعی: اگر شما بخواهید، روزی که از خشم خدا دور میشود و مژده رستگاری میآید، نزدیک است.
پناه جهان اندرین سرزمین
غریب است و بی یاور و بی معین
هوش مصنوعی: در این سرزمین غریب، پناه و امید جهانیان به یکدیگر است، اما در اینجا هیچ کس به کمک نمیآید و یاری نیست.
به لشگر گهش روی یاری نهید
به مردانگی پیش او جان دهید
هوش مصنوعی: اگر در میدان جنگ به یاری او بشتابید، با مردانگی و شجاعت جان خود را فدای او کنید.
چو لختی به اندرزشان لب گشاد
به پوزش بگفتند کای پیر راد
هوش مصنوعی: پس از مدتی سکوت، آنها زبان گشودند و با عذرخواهی به او گفتند: ای پیر خردمند.
همه کهترانیم و بر ما بزرگ
تویی ای سرافراز – پیر سترگ
هوش مصنوعی: ما همه انسانهای معمولی هستیم و تو در میان ما بزرگ و با عظمت هستی، ای پیشوای بزرگ.
به فرمان تو گوش بنهاده ایم
سرو پیکر جان تو را داده ایم
هوش مصنوعی: ما به فرمان تو گوش فرا دادهایم و تمام جان و وجود خود را در اختیار تو قرار دادهایم.
شنید این چو از دوده فرزانه مرد
ستایش به هر یک بی اندازه کرد
هوش مصنوعی: این شخص، وقتی دربارهٔ خانواده و نسل مردی حکیم و دانا شنید، به طور بیپایانی او را ستود.
نود مرد رزم آور تیغ دار
گزین کرد از آنان پی کارزار
هوش مصنوعی: نود جنگجوی ماهر و با تجربه را انتخاب کرد تا برای نبرد آماده شوند.
به همره بیاورد و بسپرد راه
که پیوسته گردد به یاران شاه
هوش مصنوعی: به راه بیفت و آن را به دوستان شاه بسپار، تا همیشه در کنار هم باقی بمانید.
ستمکار بن سعد ناپاکزاد
گروهی ز لشگر به ازرق بداد
هوش مصنوعی: ستمکار بن سعد، فرزند ناپاکی، گروهی از لشگریان را به فرماندهی ازرق وادار کرد تا به جنگ بروند.
فرستاد زی رزم آنان دمان
ابا نیزه و تیغ و تیر وکمان
هوش مصنوعی: در آن زمان، افرادی با نیزه، شمشیر، تیر و کمان به جنگ رفتند.
چو دیدند نامی جوانان خیل
که آمد سپاهی به کردار سیل
هوش مصنوعی: زمانی که جوانان نامآور و سرشناس را دیدند که گروهی مانند سیل به راه افتادهاند.
کشیدند ازدل چوتندر خروش
پی رزم آنان سپردند هوش
هوش مصنوعی: از دل شما شور و شوقی به وجود آمده که مانند آتش در حال زبانه زدن است و به خاطر آن، قدرت و هوش شما را برای جنگ و مبارزه آماده کردهاند.
به هم بر دو رویه سپه تاختند
دم گاودم پر نوا ساختند
هوش مصنوعی: دو گروه به سمت هم تاختند و در کنار هم، صدا و نوا ایجاد کردند.
چو لختی نمودند با هم نبرد
به چرخ ازسم اسبشان خاست گرد
هوش مصنوعی: پس از مدتی که هر دو با هم درگیر شدند، غبار و گرد و خاکی از پاهای اسبهایشان به هوا بلند شد.
به یاران فرخنده گوهر حبیب
زکوفی سواران درآمد نهیب
هوش مصنوعی: به دوستان خوشحال بگو که محبوب از کنار سواران با صدا و هیجان وارد شد.
هم از بد سگالان تنی صد نگون
به خاک آمدند از فراز هیون
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد بدخواه و بدبین، از بلندی سقوط کردند و به خاک افتادند.
چو دیدند یاران پاکیزه رای
که درجنگ دشمن ندارند پای
هوش مصنوعی: وقتی دوستان دیدند که شخصی با نیت پاک و خیالی روشن در میدان نبرد با دشمن پا نمیگذارد.
ز رزم بداندیش رخ تافتند
سوی بنگه خویش بشتافتند
هوش مصنوعی: به خاطر جنگ و درگیری، افراد بداندیش (بدخواهان) به سمت مکان یا پناهگاه خود فرار کردند.
حبیب سرافراز زینسان چو دید
سوی لشگر شاه تنها چمید
هوش مصنوعی: دوست عزیز و محترم، هنگامی که حبیب با شجاعت و سربلندی به لشکر شاه نگاه کرد، بیهراس به سمت آنها حركت كرد.
به شه گفت زان کوشش وکارزار
هم از کار آنان که آورد یار
هوش مصنوعی: به پادشاه گفتند که از تلاش و جنگها، به دلیل موفقیتهایی که حاصل شده، باید بیشتر به کار آن کسانی که دوست خود را آوردهاند توجه شود.
شهنشه از آن داستان عجب
شگفتی به لا حول بگشاد لب
هوش مصنوعی: سلطانی از آن قصه شگفتانگیز به حیرت افتاد و بیهیچ قدرتی زبانش را باز کرد.