برگردان به زبان ساده
رسید آنچه بر آل احمد – ستم
همه ازعرب بود نی از عجم
هوش مصنوعی: زمانی رسید که ظلم و ستم به خانوادهی پیامبر (علیهالسلام) به اوج خود رسید و این ستم تنها از سوی عربها بود و ربطی به زبانزدهای غیر عرب نداشت.
زکین رزم جستند با داورا
نه با سبط مظلوم پیغمبرا
هوش مصنوعی: از خاندان مظلوم پیغمبر (حضرت حسین) جنگیدند با خداوند، نه با نسل او.
کسی کو بود شاه دنیا و دین
بود رزم آن رزم جان آفرین
هوش مصنوعی: کسی که پادشاه جهان و دین است، جنگ او باعث ایجاد زندگی و حیات میشود.
چو پر گشت از لشگر آن دشت کین
به شه گفت شهزاده ی راستین
هوش مصنوعی: وقتی آن دشت پر از لشکر جنگ شد، شهزاده برجسته به پادشاه گفت.
علی اکبر آن شبه خیرالبشر
حسین علی را گرامی پسر
هوش مصنوعی: علی اکبر، پسر حسین (ع)، به عنوان بزرگترین و بهترین شخصیتها مورد احترام و ارادت قرار دارد.
که از کوفه آید پیاپی سپاه
پی رزم ما ای جهاندار –شاه
هوش مصنوعی: از کوفه سپاه به سوی میدان میآید تا به جنگ ما بیفتد، ای شاه و فرمانروای جهان.
شگفتا که نامد برون یک سوار
پی یاری ما – زکوفه دیار
هوش مصنوعی: چه عجیب است که هیچ سوارکاری از دیار ما برای کمک به ما نیامده است.
به فرزند فرمود فرخنده شاه
که آیند یاران ما هم ز راه
هوش مصنوعی: شاه خوشحال به پسرش گفت که دوستان ما هم به زودی خواهند آمد.
درآندم یکی گردآمد پدید
چو آن گرد را داور دین بدید
هوش مصنوعی: در آن لحظه، یکی جمع شد و نمایان شد، همانطور که آن جمع را داور دین مشاهده کرد.
بفرمود کای جان نثاران من
مر این گرد باشد ز یاران من
هوش مصنوعی: فرمود که ای جان نثاران من، این گرد و غبار نشانهای از یاران من است.
سراسر نماییدشان پیشباز
به سوی من آرید با خود فراز
هوش مصنوعی: تمامی آنها را به سمت من بیاورید و با احترام و شادی از آنها استقبال کنید.
چو رفتند یاران پاکیزه خوی
بدیدند دو پیر کافور موی
هوش مصنوعی: وقتی دوستان خوب و باصفا رفتند، دو پیرمرد با موی سپید و نرم و لطیف را مشاهده کردند.
که تازند باهم تکاور به راه
پیاده به همره غلامی سیاه
هوش مصنوعی: گروهی به همراه یک غلام سیاه، با شور و شوق در حال حرکت هستند و به راه پیادهروی میپردازند.
سرو روی و دستار مو پر غبار
از ایشان عیان نور پروردگار
هوش مصنوعی: زیبایی و جاذبه آنها به وضوح نشاندهنده نور و عظمت پروردگار است، حتی اگر چهره و موی آنها دچار گرد و غبار شده باشد.
نو ردیده فرسنگ های گران
پی یاری داور داوران
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم جستجوی یاری و کمک از خدای بزرگ و داوران اشاره دارد، به ویژه در مسیر طولانی و دشوار. شاعر احساس نیاز به حمایت divine را در راهی سخت و پرفراز و نشیب بیان میکند.
دو پیر سرافراز با فر و زیب
یک مسلم راد و دیگر حبیب
هوش مصنوعی: دو پیر با وقار و با زیبایی که یکی از آنها مسلمان راد و دیگری دوست حبیب است.
که بودند ز اصحاب خاص رسول
به دین پیرو پاک شوی بتول
هوش مصنوعی: در بین یاران خاص پیامبر، افرادی بودند که با ایمان و پاکی از دین پیروی میکردند، همچون بانوی پاک و معصوم.
چو دیدند آن مهتران را زدور
زبان پر ز تسبیح و سر پر زشور
هوش مصنوعی: وقتی آن بزرگان را از دور مشاهده کردند، زبانشان به ذکر خدا مشغول شد و دلهایشان پر از شور و شوق گردید.
سراسر ز توسن به زیر آمدند
بر آن دو فرزانه پیر آمدند
هوش مصنوعی: تمامی سوارکاران از اسبهای خود پایین آمدند و به آن دو حکیم پیر نزدیک شدند.
بگفتند شان بس درود و سلام
وزان پس چمیدند سوی امام
هوش مصنوعی: به آنها سلام و درود زیادی گفتند و سپس به سمت امام رفتند.
چو بیننده شان روی شه را بدید
بسودند برخاک روی سپید
هوش مصنوعی: وقتی بیننده، چهره پادشاه را دید، به نشانه احترام و ارادت بر خاست و به خاک افتاد.
پس آنگه نهادند با اشک و آه
به پوزش سرخویش بر پای شاه
هوش مصنوعی: سپس با اشک و ناله، به نشان عذرخواهی، سر خود را به پای پادشاه گذاشتند.
که ای درخور کرسی کبریا
سرافراز سبط شه انبیا
هوش مصنوعی: تو لایق مقام والای الوهیت هستی، ای نوه بزرگ پیامبرانی که بهترین مردماند.
به پابوس تو گرچه دیر آمدیم
پی جانفشانی دلیر آمدیم
هوش مصنوعی: اگرچه دیر به خدمت تو رسیدهایم، اما با تمام شور و شوق و دلیری برای احترام و عشق تو آمدهایم.
چو در پای تو جانفشانی کنیم
به پیرانه سر نوجوانی کنیم
هوش مصنوعی: وقتی که در پای تو جانفشانی میکنیم، حتی در زمان کهنسالی هم جوانی را تجربه میکنیم.
کشید اندر آغوششان شاه تنگ
بزد بوسه برموی کافور رنگ
هوش مصنوعی: شاه به آرامی آنها را در آغوش گرفت و بر موهای خوشبو و سفیدشان بوسه زد.
بفرمود: کای پیروان رسول
زکردارتان شاد شوی بتول
هوش مصنوعی: فرمود: ای پیروان پیامبر، از کارهای خود خوشحال باشید و در خوشی باشید.
بسی شاد گشتم ز دیدارتان
خدا باد راضی زکردارتان
هوش مصنوعی: من بسیار خوشحال شدم از دیدن شما، امیدوارم خداوند از کارهایتان راضی باشد.
کشیدید سختی به راهم همی
ازین رنجتان عذر خواهم همی
هوش مصنوعی: شما در طول مسیر سختیهایی را تحمل کردید و به همین خاطر از رنج و زحمات شما عذرخواهی میکنم.
شنیدم که آن هر دو پیر کهن
به کوفه درون داشتندی وطن
هوش مصنوعی: شنیدم که آن دو پیر بزرگسال کهنسال در کوفه زندگی میکردند و زادگاهشان آنجا بود.
شه دین چو جا کرد درکربلا
به کوفه شد این داستان برملا
هوش مصنوعی: زمانی که امام حسین (ع) در کربلا حضور پیدا کرد، داستان ظلم و ستمی که بر او و یارانش روا شد، در کوفه برای مردم فاش و آشکار شد.
حبیب ظاهر شنید این خبر
به دل کرد پنهان خیال سفر
هوش مصنوعی: حبیب از شنیدن این خبر در دل خود تصمیمی پنهانی برای سفر گرفت.
یکی روز از خانه بیرون چمید
به بازار کوفه به مسلم رسید
هوش مصنوعی: روزی از خانه بیرون آمد و به بازار کوفه رفت، جایی که با مسلم ملاقات کرد.
بدیدش که استاده آن پاک هوش
بر دکه ی مرد حنا فروش
هوش مصنوعی: او را دید که در حالتی باوقار و با هوشِ پاک، در دکان مرد حنا فروش ایستاده است.
بدو گفت: بعد از درود و سلام
که دهان ای برادر تو را چیست کام؟
هوش مصنوعی: به او گفت: پس از سلام و عرض ادب، برادر، چه خواستهای از من داری؟
بدو گفت: حنا بخواهم خرید
که سازم بدان سرخ موی سپید
هوش مصنوعی: گفت: میخواهم حنا بخرم تا با آن موهای سپیدم را به رنگ سرخ درآورم.
بدو گفت آن مهتر کامیاب
بیا تا نمایم تو را آن خضاب
هوش مصنوعی: آن فرمانده خوشبخت به او گفت: بیا تا به تو نشان دهم آن رنگ خاصی را که میخواهم.
که تنها نه رنگین کند موی تو
کند سرخ پیش خدا روی تو
هوش مصنوعی: فقط رنگ موی تو نیست که زیباست، بلکه جلوهی صورت تو در پیشگاه خداوند نیز شکوه و جمال خاصی دارد.
خضابی کز آن زیور دین کنند
وزان عاشقان چهره رنگین کنند
هوش مصنوعی: زیبایی و زینتهایی که از آن، دینداران بهرهمند میشوند و عاشقان را با رنگ و لعاب جالبی تزئین میکنند.
خضایی که اندر دم واپسین
گذارند بر موی مردان دین
هوش مصنوعی: آن کسانی که در لحظههای آخر عمر خود، نشانههای حق و دین را بر سر مردان مؤمن قرار میدهند.
بگفتا به جز خون به میدان عشق
خضابی ندارند مردان عشق
هوش مصنوعی: او گفت که در میدان عشق، فقط خون است که نشاندهنده وفاداری و جانفشانی مردان عشق است و چیز دیگری برای اثبات عشق و غیرت آنها وجود ندارد.
تو را زین خضاب است گر آرزوی
سوی کربلا با من اکنون بپوی
هوش مصنوعی: اگر آرزوی سفر به کربلا را داری، از این مناظر زیبا و دلانگیز بهرهمند شو.
که درآن زمین خسرو کم سپاه
به عزم شهادت زده بارگاه
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، پادشاهی با نیروی کم، برای رسیدن به مقام شهادت، عزم کرده و به جایگاه خویش میرود.
به همراه او اهل بیت رسول
غریب اند و بی یار و زار و ملول
هوش مصنوعی: اهل بیت پیامبر همراه او در غربت به سر میبرند و بدون یار و یاوری هستند و در رنج و غم به سر میبرند.
چو مسلم شنید این سخن را حبیب
برفت از سرش هوش و از تن شکیب
هوش مصنوعی: وقتی مسلم این حرف را از حبیب شنید، تمام هوش و استقلالش را از دست داد.
همان لحظه با یار روشن روان
سوی خانه رفتند زار و نوان
هوش مصنوعی: در آن لحظه، همراه با یار با روحی روشن به سوی خانه رفتند، در حالی که با حالتی پریشان و نا امید بودند.
حبیب سر افراز با بنده گفت
که رازی است از من بباید شنفت
هوش مصنوعی: دوست عزیز با من سخن گفت و به من گفت که رازی وجود دارد که من باید آن را بشنوم.
از آن پرورید ستمت سالیان
که راز من ازخلق داری نهان
هوش مصنوعی: سالهاست که به خاطر ستم تو، رازهای من پنهان مانده و تنها تو از آنها باخبری.
ستور من و مسلم نامور
نهانی ز مردم – به دروازه بر
هوش مصنوعی: من و مسلم، که نامور و معروف به نیکیم، در جایی مخفی از مردم هستیم – در ورودی شهر.
بمان اندر آنجا که آییم ما
وز آنجا شتابیم زی کربلا
هوش مصنوعی: بمان در جایی که ما به آنجا میآییم و از آنجا به طرف کربلا حرکت میکنیم.
مرآن بنده ی راد ازجای جست
برفت و ابر توسنان بر نشست
هوش مصنوعی: این فرد راد و بزرگوار به سرعت از جای خود برخاست و ابر تیره بر افراز شد.
زکوفه برون رفت و از راه دور
باستاد برکف عنان ستور
هوش مصنوعی: از کوفه خارج شد و از راه دور ایستاد و مهار اسب را در دست گرفت.
زمانی همی سوی ره بنگرید
رخ خواجگانش نیامد پدید
هوش مصنوعی: روزی به مسیر نگاه میکرد و کسی از بزرگان آنجا نمایان نشد.
به خود گفت گویا که ازبیم جان
پشیمان شدند از سفر خواجگان
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از ترس جان، افرادی که به سفر رفته بودند، از تصمیم خود منصرف شدهاند.
همان به که من خود شتابم همی
مگر این سعادت بیابم همی
هوش مصنوعی: بهتر است که خودم را به تلاش و کوشش بیفکنم تا بتوانم به این خوشبختی و سعادت دست پیدا کنم.
بزد اسب و آمد بدانسو روان
که گشتند پیدا برو خواجگان
هوش مصنوعی: اسبش را به تاخت در مسیر جدیدی راند و به آن سو روانه شد، به طوری که خدمتکاران و بزرگان از او در آنجا دیدن کردند.
حبیبش بزد بانگ کای بیوفا
عنان بازکش کآمدم از قفا
هوش مصنوعی: دوستش فریاد زد: ای بیوفا، دستت را بکش و به عقب برگرد، من از پشت سر آمدم.
گمانم نبدکاندرین روز تنگ
گریزی و نام اندر آری به تنگ
هوش مصنوعی: به نظر میرسد در این روزهای سخت و دشوار، نمیتوانی از مشکلات فرار کنی و تنها نام و یادت در دلها میماند.
چو آن بنده بشنید آوای پیر
باستاد و از باره آمد به زیر
هوش مصنوعی: وقتی آن بنده صدای پیر را شنید، به سرعت برخاست و از بلندی به پایین آمد.
به جان آفرین خورد سوگند سخت
که ای نامور خواجه ی نیکبخت
هوش مصنوعی: به جان خالق سوگند میخورم که ای بزرگ و خوشبخت، تو از زمرهی نیکوکاران هستی.
نبودم به دل برخیال فرار
زمن کی زند سرچنین زشت کار؟
هوش مصنوعی: من در دل برخی از افراد نبودم، پس چگونه میتوانند بر من هجوم ببرند و به رفتار زشت خود ادامه دهند؟
چو لختی دراینجای کردم درنگ
نگشتید پیدا و شد وقت تنگ
هوش مصنوعی: مدتی که در اینجا توقف کردم، زمان گذشت و دیگر چیزی دیده نشد و وقت کم آوردیم.
بگفتم همانا زین ترکتاز
شما را پشیمانی آمد فراز
هوش مصنوعی: گفتم به شما که از این رفتار تند و تیزتان پشیمان خواهید شد.
سوی کربلا کردم آهنگ راه
که خود جان کنم برخی جاه شاه
هوش مصنوعی: به کربلا سفر کردم تا شاید جان خود را در راه خدا تقدیم کنم و به مقام و منزلتی والا دست یابم.
بدو خواجگان آفرین خواندند
سپس باره زی کربلا راندند
هوش مصنوعی: آنگاه به سراگان و خدمتگذاران، درود و ستایش فرستادند و سپس برای سفر به کربلا آماده شدند.
نبشتند اینگونه اهل خبر
که درکربلا شاه پیروزگر
هوش مصنوعی: در کربلا، کسانی که در جریان واقعه بودند، نوشتهاند که شاه پیروز و موفقی وجود داشته است.
پس از قتل مسلم به جا بود از وی
یکی جفت با کودکی خوبروی
هوش مصنوعی: پس از اینکه مسلم کشته شد، طبیعی بود که از او یک همسر بماند که دارای فرزندی زیبا باشد.
که آن ماهرو نیز با سعی مام
بشد کشته اندر رکاب امام
هوش مصنوعی: آن زیبای ماه روپوش، با تلاش خود به مرگ دست یافت و در کنار امام متصور شد.
ندانم که آورد با خویشتن
بدان رزمگه مسلم آن هر دوتن
هوش مصنوعی: نمیدانم چه چیزی را با خود به میدان جنگ آوردهاند، که آن دو نفر مسلمان در اینجا حضور دارند.
ویا از پی او سپردند راه
پی یاری داور کم سپاه
هوش مصنوعی: آنها از پی او رفتند و راهی را آغاز کردند که در آن یاری داور و کم شدن لشکر را جستجو میکردند.