برگردان به زبان ساده
چو کارفریضه بپرداختند
هم اندر زمان ساز ره ساختند
هوش مصنوعی: زمانی که وظیفهای به خوبی انجام شد، در همان زمان نیز راهی برای رسیدن به هدفها ایجاد کردند.
به همراهشان حر روشن روان
عنان برعنان با سپه شدروان
هوش مصنوعی: در اینجا به همراه آنها، حر که روحی پاک و روشن دارد، فرمان را در دست گرفته و با سپاه حرکت میکند.
به نیمه ره از کوفه مردی سوار
بیامد برحر فرخ تبار
هوش مصنوعی: در میانه راه، مردی از کوفه با اسبی خوشاندام و زیبا پیش آمد.
یکی نامه دادش زابن زیاد
سراسر پر ازمکر وکین و فساد
هوش مصنوعی: یکی از افراد نامهای به او داد که سراسر پر از فریب، کینه و فساد بود.
سپهدار حر چون گشود و بخواند
به کوفی سواران چنین راز راند
هوش مصنوعی: سپهدار حر هنگامی که بر اساس فرمان خود، به سواران کوفه چنین پیامی را اعلام کرد، رازهایی را فاش ساخت.
که ای جنگجویان ناورد خواه
به دارای یثرب ببندید راه
هوش مصنوعی: ای جنگجویان، به سوی سرزمین یثرب پیش بروید و راه آن را بپیمایید.
نمانید زیدر شود رهسپار
که این است فرمان فرمانگزار
هوش مصنوعی: اگر در اینجا نمانید و حرکت کنید، بدانید که این دستور و فرمان صاحب قدرت است.
به فرمان حر لشگر کینه خواه
گرفتند بر رهبر خویش راه
هوش مصنوعی: لشگریان حر به فرمان او، به سراغ رهبری که دارای کینه و دشمنی بود، رفتند.
چو این دید دانای راز نهفت
سپهدار حر را به برخواند و گفت:
هوش مصنوعی: وقتی دانای راز این را دید، سپهبد حر را به نزد خود خواند و گفت:
به دلخواه تو ای یل رزمخواه
روانم بدین راه با این سپاه
هوش مصنوعی: به خاطر خواستهی تو، ای قهرمان جنگ، جانم را در این مسیر با این لشکر میسپارم.
همانا گذشتی زایمان خویش
که برگشتی ازعهد و پیمان خویش
هوش مصنوعی: تو بدون اینکه به قول و قرار خودت وفا کنی، از مرحلهای عبور کردی که باید به آن برگردی.
چنین پاسخ آورد آن سرفراز
که پوشیده نبود زتو هیچ راز
هوش مصنوعی: او با افتخار پاسخ داد که هیچ راز و رمزی از تو پنهان نیست.
به فرمان فرمانده ی خویشتن
چینن بسته ام راه برشاه من
هوش مصنوعی: من به دستور رهبر خودم، راهی را برای شاه خودم بستهام.
نیارم ز فرمان میر شریر
گذشت ای خداوند برمن مگیر
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از فرمان حاکم ستمگر عبور کنم، ای خداوند، بر من غضب نکن.
چو این گفت اسپهبد نامجوی
شهنشه به یاران خودکرد روی
هوش مصنوعی: با این سخن، اسپهبد نامجوی به شاه زل زد و به یارانش نگاه کرد.
یکی خطبه چونان که می خواست خواند
به یزدان فراوان ستایش براند
هوش مصنوعی: او خطبهای خواند که به خواست خود بود و در آن به خداوند ستایشهای فراوانی بیان کرد.
در آن خطبه گفتا به یاران خویش
که ای راد مردان فرخنه کیش
هوش مصنوعی: در آن سخنرانی به همراهانش گفت که ای مردان فاضل و نیکوکار.
نماند کسی جاودان درجهان
به جز داور آشکار و نهان
هوش مصنوعی: هیچ کسی در این دنیا به طور همیشگی و جاودان باقی نمیماند، جز کسی که قضاوت و داوری را درباره آشکار و پنهان انجام میدهد.
مراشوق دیدار جدد و تبار
برون برده یکباره ازدست کار
هوش مصنوعی: عشق من باری دیگر من را به دیدار جدیدی کشانده و به یکباره از تمام کارهایم دور کرده است.
بگویم شما را کنون برملا
که من کشته گردم به دشت بلا
هوش مصنوعی: میخواهم به شما بگویم که در میانهی سختیها و دردها، به شدت آسیب دیدهام و به نوعی جانم را از دست دادهام.
کسی کو به من هست همراه و یار
مراو نیز چون من شود کشته زار
هوش مصنوعی: کسی که در کنار من است و یار من میباشد، باید مانند خودم به این دلیری و شجاعت برسد و مانند من به دل برداشتگی و رنج مبتلا شود.
کنون هر که خواهد ازین بوم و بر
شود سوی بنگاه خود رهسپر
هوش مصنوعی: اکنون هر کسی که میخواهد از این سرزمین و مکان برود، میتواند به سمت محل خود حرکت کند.
هرآنکس می عشق نوشیده است
زجان و جهان چشم پوشیده است
هوش مصنوعی: هر کسی که به عشق واقعی دست یافته باشد، از هر دو دنیا یعنی جهان مادی و اشیاء دوری میکند و به آنها توجه نمیکند.
ز راز محبت خبر یافته است
فروغ یقین بردلش تافته است
هوش مصنوعی: فروغ عشق در دل او روشن شده و او از اسرار محبت آگاه گشته است.
بماند به جا تا به میدان عشق
سر او شود گوی چوگان عشق
هوش مصنوعی: بماند تا زمانی که در عرصه عشق، سر او به عنوان نشانهای از عشق قرار گیرد و به عنوان گوی در بازی عشق محسوب شود.
زشه چون زهیر ابن قین این شنفت
زمین ازسرشوق بوسید و گفت
هوش مصنوعی: در میان جنگ و جدال، چون زهیر ابن قین به میدان آمد، زمین را از شوق بوسید و گفت.
که شاها همه جان نثار توایم
به هر کارخدمتگزار توایم
هوش مصنوعی: ما جان خود را در راه تو فدای میکنیم و در هر کاری خدمتگذار تو هستیم.
اگر فی المثل تابماند جهان
بمانیم ما در جهان جاودان
هوش مصنوعی: اگر به فرض دنیا پایدار باشد، ما هم در این دنیا همیشگی خواهیم ماند.
ابا زیور و گوهر و تخت و تاج
ز شاهان گیتی ستانیم باج
هوش مصنوعی: ما از پادشاهان دنیا، با زینتها و جواهرات و تخت و تاج، خراج میگیریم.
به راه تو مردن به از تاج و تخت
شماریم ای شاه پیروز بخت
هوش مصنوعی: ما مرگ در مسیر تو را بهتر از داشتن تاج و تخت میدانیم، ای شاهی که سرنوشتت پیروزی را میشمارد.
زتنمان بهل تا بدرند پوست
که از زندگیمان همین آرزوست
هوش مصنوعی: بگذارید از جسممان جدا شود تا پوستمان را بدرند، چون از زندگیام همین آرزو را دارم.
بود بی تو مارا ریاض نعیم
روان سوزتر – ازحمیم جحیم
هوش مصنوعی: زندگی بدون تو برای ما مانند زیستن در باغی است که آتش جانفرسایی از جهنم آن را میسوزاند.
دم ازگفته چون بست آن سرافراز
هلال بن نافع سخن کرد ساز
هوش مصنوعی: پس از آنکه آن سرافراز، حرفش را تمام کرد، هلال بن نافع شروع به صحبت کرد.
که شاها بدان کردگار جهان
که ما را پدیدار کرد ازنهان
هوش مصنوعی: ای پادشاه، ما را به آن خدای جهان سپردهایم که از پنهان ما را به وجود آورد.
نباشد به جز راستی راه ما
بداندیش تو هست بدخواه ما
هوش مصنوعی: تنها راه ما راستی است و کسی که به ما بداندیشی کند، دشمن ما به شمار میآید.
نداریم پروایی ازجان خویش
نگردیم از این ره که داریم پیش
هوش مصنوعی: ما از جان خود هیچ ترسی نداریم و از مسیری که در آن قرار داریم، منحرف نمیشویم.
تو دانی که جز جانمان نیست چیز
که آنرا به پای تو ریزیم نیز
هوش مصنوعی: میدانی که جز جانمان چیزی نداریم که آن را به پای تو نریزیم.
تو جاوید مان ای توان همه
که قربانی توست جان همه
هوش مصنوعی: تو همیشه و همیشگی هستی، ای قوی و توانا، زیرا جان همه بر سر قربانی کردن تو است.
چو این گفته پرداخت آن پاکزاد
بریر خضیر اینچنین کرد یاد
هوش مصنوعی: پس از آنکه آن جوانمرد پاکدل این سخن را بیان کرد، خضر که به صفای خاطر معروف است، به این شکل یادآوری کرد.
که شاها بزرگا بدین خوب کار
نهاده است منت به ما کردگار
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ، به خاطر کار نیکویی که انجام دادهای، بر ما منت گذاشتهای.
برای همین کارمان آفرید
ز سرتاسر آفرینش گزید
هوش مصنوعی: برای همین کار، او از تمام آفرینش بهترینها را برگزیده است.
برای همین مادر پاکزاد
بپرورد و درمهدمان شیرداد
هوش مصنوعی: به همین دلیل، مادر پاکدامن او را پرورش داد و در آغوش محبتش شیر داد.
که درپیش روی تو بیجان شویم
همه زنده ازوصل جانان شویم
هوش مصنوعی: در برابر تو، جان خود را فدای عشق میکنیم و همه از محبت معشوق دوباره زنده خواهیم شد.
نه تنها به عشقت زجان بگذریم
بود هرچه جز دوست زان بگذریم
هوش مصنوعی: ما نه تنها برای عشق تو از جان خود میگذریم، بلکه از هر چیزی غیر از دوست نیز عبور میکنیم.
چنین است آیین را ه نجات
که ازخود بمیری و یا بی حیات
هوش مصنوعی: آیین نجات به این شکل است که باید از خواستهها و تمایلات خود فراتر بروی و گاهی حتی خود را فراموش کنی یا از خود گذشتگی کنی.
شهنشه چو زینگونه زایشان شنود
فرستاد برجان هریک درود
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه این گونه دربارهی فرزندانش شنید، براساس هر کدام پیامی حاوی سلام و درود برای آنها فرستاد.
غبار غم ازجان هر تن سترد
وزان پس سوی کربلا ره سپرد
هوش مصنوعی: غم و اندوه از جان هر کس پاک شد و سپس به سمت کربلا راهی شدند.
یکی نامه بنوشت آن شهریار
به نزد بزرگان کوفه دیار
هوش مصنوعی: یک پادشاه نامهای نوشت و آن را به بزرگترهای شهر کوفه فرستاد.
که من با حریم رسول(ص) خدای
رسیدیم دروا دی نینوای
هوش مصنوعی: من به حریم و فضای مقدس پیامبر (ص) نزدیک شدم، همانند ورود به دروازه نینوا.
کسی کو مرا با شد ازمهر یار
شود زی صف کربلا رهسپار
هوش مصنوعی: کسی که از محبت یارم سرشار است، به سوی کربلا خواهد رفت.
زکار خود آن قوم را آگهی
چو داد آن خداوند گاه مهی
هوش مصنوعی: وقتی که خدای زمان، آن قوم را از کارهایشان آگاه کرد، در واقع این پیام را به آنها رساند.
نوندی بخواند و بدو نامه داد
فرستاده بگرفت و شد همچو باد
هوش مصنوعی: فرستاده نامه را به او داد و به سرعت رفت، مانند بادی که به سرعت عبور میکند.
که ناگاه ازسوی کوفه چو برق
بیامد سواری به پولاد- غرق
هوش مصنوعی: ناگهان از سمت کوفه، سوارکارانی مانند برق به سوی ما آمدند و به شدت درگیر جنگ شدند.