برگردان به زبان ساده
جهد کردیم بسی تا دو سه روزی ز حیات
دم بر آریم بکام دل خود با یاری
هوش مصنوعی: کوشش زیادی کردیم تا چند روزی از زندگی لذت ببریم و به خواستههای دل خود برسیم.
عمر شد در سر این آرزو و دست نداد
آنکه آید بکفم تازه گل بی خاری
هوش مصنوعی: عمر من سپری شد در آرزوی این که گلی بیخار به دست آورم، اما هنوز کسی نیامده که این گل را به من بدهد.
من تهیدستم و آزاده چو سرو از پی آن
ندهد سرو صفت شاخ امیدم باری
هوش مصنوعی: من بیپول و بیچیزم و مانند درخت سرو آزاد، اما چیزی از امید نمیخواهم، چون برای من غیرممکن است که چنین امیدی را از کسی طلب کنم.
ای بسا یار که دارد ز پی کار جهان
هر که دارد خردی بنده ندارد باری
هوش مصنوعی: بسیاری از یاران وجود دارند که به دنبال کارهای دنیایی هستند، اما کسی که عقل و فهمی دارد، زیر بار هیچ مسئولیتی نخواهد رفت.
چون نصیحت گر من دید مه در رسته آن
من نه آنم که بدم گرم کنم بازاری
هوش مصنوعی: وقتی نصیحتکننده من را در بازار دید، فهمید که من آن شخصی نیستم که بخواهد با رفتارم جو بازار را گرم کند.
گفت ازین بهترک آخر غم کاری میخور
گفتم الحق چه توان گفت بگو غمخواری
هوش مصنوعی: گفت بهتر است که به خاطر غمها به خودت فشار نیاوری. من هم اعتراف کردم که چه کاری میتوان کرد، بگو تا با هم شریک غم شویم.
ز آن شد آشفته چنین ابن یمین تا نبود
همچو اهل خردش بهر جهان تیماری
هوش مصنوعی: ابن یمین به خاطر نبودن افرادی با درک و خرد در جهان، دچار پریشانی و آشفتگی شده است.