برگردان به زبان ساده
شنیدم که عیسی علیه السلام
تضرع کنان گفت کای کردگار
هوش مصنوعی: شنیدم که عیسی، پیامبر بزرگ، با دل نازک و خضوع بسیار دعا کرد و گفت: ای پروردگار.
جمال جهان فریبنده را
چنانک آفریدی بچشمم در آر
هوش مصنوعی: زیبایی دلربای جهان را به گونهای که خود آفریدی، در چشمم به تصویر بکش.
برین آرزو چند گاهی گذشت
همی کرد روزی بدشتی گذار
هوش مصنوعی: چند روزی از این آرزو گذشت و روزی به تفرج در دشت رفتم.
زنی را در آن دشت از دور دید
نه اغیار با او رفیق و نه یار
هوش مصنوعی: زنی را از دور در دشت مشاهده کردم که نه کسی غریبهای با او بود و نه دوست و یاری در کنار داشت.
بدو گفت عیسی که تو کیستی
چنین دور مانده ز یار و دیار
هوش مصنوعی: عیسی به او گفت: تو کی هستی که اینگونه از یار و وطن خود دور ماندهای؟
چنین داد پاسخ که من آن زنم
که بردی مرا مدتی انتظار
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که من آن زن هستم که تو مدتی مرا منتظر گذاشتی.
چو بشنید عیسی شگفت آمدش
مرا گفت با صحبت زن چکار
هوش مصنوعی: عیسی وقتی این را شنید، تعجب کرد و گفت: با صحبت کردن با زن چه کار میتوان کرد؟
بپوزش در آمد زن آنگاه گفت
جهانست نام من ای نامدار
هوش مصنوعی: زن با شرمندگی وارد شد و گفت: "نام من مشهور و معروف است، ای بزرگوار."
مسیحا بدو گفت بنمای روی
که تا بر چه دلها ترا شد شکار
هوش مصنوعی: مسیحا به او گفت: چهرهات را نشان بده تا ببینم چه دلهایی از تو تحت تأثیر قرار گرفتهاند.
بزد دست و برقع ز رخ بر فکند
برو کرد راز نهان آشکار
هوش مصنوعی: دست خود را به سرعت برد و پوشش را از چهرهاش کنار زد، سپس راز پنهان خود را فاش کرد.
یکی گنده پیری سیه روی دید
ملوث بصد گونه عیب و عوار
هوش مصنوعی: یک پیر بزرگ و سیاهچهرهای را دیدم که با انواع عیبها و نواقص آمیخته شده بود.
بخون غرقه گشتست یکدست او
دگر دست کرده بحنا نگار
هوش مصنوعی: بخوان که او با یک دست غرق در عواطف شده و دست دیگرش را به زیبایی سپرده است.
مسیحش بپرسید کین حال چیست
بگو با من ای قحبه نابکار
هوش مصنوعی: مسیح از او پرسید که حالش چطور است، او هم جواب داد: "با من چه کار داری ای زن بدذات!"
چنین گفت کین لحظه یک شوی را
بدین دست کشتم بزاری زار
هوش مصنوعی: گفت که در این لحظه، به خاطر تو به راحتی اشک ریختم.
دگر دست حنا از آن بسته ام
که شوئی دگر شد مرا خواستگار
هوش مصنوعی: دیگر حنای دستم را به خاطر این بستهام که خواستگار جدیدی برایم پیدا شده است.
چو بردارم این را بقهر از میان
بلطف آن دگر گیردم در کنار
هوش مصنوعی: اگر این را به زور از دست یکی بگیرم، با محبت و لطف آن یکی دیگر را در آغوش میگیرم.
شگفت آنکه با اینهمه شوهران
هنوزم بکارت بود بر قرار
هوش مصنوعی: تعجبآور است که با این همه شوهران، او هنوز هم به حالت باکرگی خود پابرجاست.
ز راه تعجب مسیحاش گفت
که ای زشت رو قحبه خاکسار
هوش مصنوعی: از راه حیرت، مسیح فرمود که ای زشترو، تو خاکسار و حقیر هستی.
چگونه بکارت نشد زایلت
چو داری فزون شوهران از هزار
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که تو بیگناه بماندی در حالی که از هزار شوهر بیشتر داری؟
بپاسخ چنین گفت آن گنده پیر
که ای زبده و قدوه روزگار
هوش مصنوعی: آن مرد سالخورده با لحنی محترمانه و پر از احترام پاسخ داد: "ای برجسته و الگوی زمان،"
گروهی که کردند رغبت بمن
از ایشان ندیدم یکی مرد کار
هوش مصنوعی: عدهای که به من علاقهمند شدند، از بین آنها هیچکس را ندیدم که در عمل و کار نیرومند باشد.
کسانی که بودند مردان مرد
نگشتند گرد من از ننگ و عار
هوش مصنوعی: افرادی که به راستی مردانگی داشتند، به خاطر شرم و عیب و ننگ، به دور من نمیگردند.
چو حالم چنین است با شوهران
اگر بکر باشم شگفتی مدار
هوش مصنوعی: وقتی حال من اینگونه است، اگر با مردان دیگر ارتباطی داشته باشم، جای تعجب ندارد.
تو نیز ای برادر مرین قصه را
همی دار ز ابن یمین یادگار
هوش مصنوعی: ای برادر، تو هم این داستان را از ابن یمین به یاد داشته باش.
ز مردیت هیچ ار نصیبی بود
بدین قحبه رغبت مکن زینهار
هوش مصنوعی: اگر از مردانگی بهرهای داری، به این بیعفتی تمایل نداشته باش، از این موضوع دوری کن.