شمارهٔ ۴٠۶
ابن یمین
»
دیوان اشعار
»
قطعات
»
شمارهٔ ۴٠۶
بر بساط امیر عز الدین
قصه ئی راست میکنم تقریر
بنده مانند مهره یکتا
مانده در ششدر خمار اسیر
بزیادت نمیدهم زحمت
بسه تائی بیا و دستم گیر
ده هزارت غلام باد چو من
خانه گیر مساکن تسخیر
حل منصوبه خمارم کن
سخن اینست از طویل و قصیر
شمارهٔ ۴٠۵: باشد لئیم در نظر عقل چون شبه
شمارهٔ ۴٠٧: بتجرید در شهر من شهره ام
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
قطعه
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بر بساط امیر عز الدین
قصه ئی راست میکنم تقریر
هوش مصنوعی: در محضر امیر عز الدین داستانی را روایت میکنم.
بنده مانند مهره یکتا
مانده در ششدر خمار اسیر
هوش مصنوعی: انسانی هستم مانند مهرهای که در یک بازی ششدر به دام افتاده و بندگی میکند.
بزیادت نمیدهم زحمت
بسه تائی بیا و دستم گیر
هوش مصنوعی: با تو دلم آرام میگیرد، بیا و به من کمک کن تا از این سختیها گذر کنیم.
ده هزارت غلام باد چو من
خانه گیر مساکن تسخیر
هوش مصنوعی: ده هزار غلام مثل من باشد، تا به خانهات برسی و مکانی را به تسخیر خود درآوری.
حل منصوبه خمارم کن
سخن اینست از طویل و قصیر
هوش مصنوعی: مرا در حالتی خوشی و سرخوشی قرار بده که از دردها و مشکلات دور باشم، زیرا صحبت ما درباره ی مسائل کم و زیاد است.