برگردان به زبان ساده
زین پیش داشتم صنمی سیمبر بدست
اکنون نه عین دارم ازو نه اثر بدست
هوش مصنوعی: تا کنون معشوقی با زیبایی چون نقره داشتم، اما اکنون نه از او نشانی دارم و نه اثری.
گوئی که چشم غیرت ایام خفته بود
کان گنجم اوفتاد چنان بیخبر بدست
هوش مصنوعی: چشم غیرت زمانه انگار خواب بوده و در حالی که بیخبر بود، آن گنج گرانبها به زمین افتاد.
بازش ربود از کفم ایام و چشم من
دارد به یادگار وی اکنون گهر بدست
هوش مصنوعی: زمانه از دستم رفت و اکنون چشمانم به یاد او، نگینی در دست دارد.
ایجان برگزیده کجائی که بیتو دل
دارد همیشه ناله و آه سحر بدست
هوش مصنوعی: ای محبوب برگزیده، کجایی که دلم همیشه به یاد تو ناله و آه میکشد؟
جان در خطر همی فکنم از برای تو
آری نیامدست گهر بیخطر بدست
هوش مصنوعی: جان خود را در خطر میاندازم به خاطر تو، اما گوهری که بیخطر باشد، به دست نیاوردهام.
از چهره در هوای تو زر میدهم ولیک
جانی که رفت باز نیاید بزر بدست
هوش مصنوعی: از چهرهام به خاطر تو طلا میدهم، اما روحی که رفته است، هرگز باز نخواهد گشت.
گوید بطعنه با دل من هر شبی فلک
بیهوده پر مجه که نیاید قمر بدست
هوش مصنوعی: فلک هر شب با طعنه به دل من میگوید که ای دل، تو در آرزوی ماهی، اما این آرزو بیفایده است چون ماه هیچگاه به دستت نخواهد آمد.
صد بار اگر نبات برآید ز خاک من
یکره نیایدم چو تو شاخ شکر بدست
هوش مصنوعی: هر چند بار که گیاهان شیرین از زمین من بروید، هیچگاه نمیتوانم مانند تو، که شاخههای شکر را در دست داری، و جودت و زیباییات را احساس کنم.
جان بذل کرد ابن یمین در هوای تو
عیبش مکن نداشت جز این مختصر بدست
هوش مصنوعی: ابن یمین برای عشق تو جانش را فدای تو کرده است، بنابراین ایرادی به او نگیر؛ او جز همین کم و کاستی چیزی در دست ندارد.