برگردان به زبان ساده
ساقیا موسم عیدست بده ساغر می
بر فشان صبحدم از بهر قدح گوهر می
هوش مصنوعی: ای ساقی، اکنون زمان عید است، پس برایم جام می بیاور. در سپیدهدم به خاطر زیباییهای زندگی، بگذار که جامهای گرانبها را بپاشیم.
روزه کر دست دماغ من سود از ده خشگ
که کند چاره اینواقعه طبع ترمی
هوش مصنوعی: من در پیچارهای هستم که با کمبود کلمات و احساسات خودم، چه کنم. روزها میگذرد و من در سرزمین خشک کلمات گم شدهام.
شام اندوه سرآید بدمد صبح امید
چون فروزان شود از مشرق جام اختر می
هوش مصنوعی: شب غم به پایان میرسد و صبح امید آغاز میشود، چون درخشش ستارهای از شرق نمایان شود و از آن ظرف، شادی به ما برسد.
بر رخ سیمبران حسن کند نقش و نگار
بسر انگشت تر ساقی و آب زرمی
هوش مصنوعی: ساقی با انگشت تر خود بر چهره زیباییها نقاشی میکند و به آن طلا میافزاید.
بیشتر ز آنکه برد باد عدم خاک وجود
رنگ ده آب روانرا بتف اخگر می
هوش مصنوعی: بیشتر از آنکه باد، خاک وجود را از بین ببرد، آب روان به رنگ خود در میآید و آن را به شکل آتش و گرما درمیآورد.
اندرین خرگه محنت زده دانا چه کند
خیمه مانند حباب ار نزند بر سر می
هوش مصنوعی: در این جهان پر از درد و رنج، فرد آگاه و با تجربه چه میتواند بکند؟ اگر زندگی مانند یک خیمهای باشد که همچون حباب آب بر سرش نبارد، چه به حالش میرسد؟
از در هیچ کست کار طرب نگشاید
کار دل میطلبی باز مگرد از درمی
هوش مصنوعی: هرگز به سراغ کسی نرو که نتواند شادی و خوشی را برایت به ارمغان بیاورد، زیرا اگر دلتنگی و غم را جستجو کنی، باید از او دور بمانی.
یار صافیدل اگر بایدت ای ابن یمین
اینصفت نیست کسی را بجز از ساغر می
هوش مصنوعی: اگر میخواهی یار باصفا و دلسوزی داشته باشی، ای پسر یمین، بدان که این ویژگی مخصوص کسی نیست جز آن که با جام می آشنا باشد.