برگردان به زبان ساده
شکر میریزد از پسته نگارم در سخن گفتن
نباشد هیچ طوطی را ازین خوشتر سخن گفتن
هوش مصنوعی: نگار من، وقتی با لبهای شیرینش صحبت میکند، مانند پسته خوشمزهای است که شکر بر آن ریخته شده. هیچ طوطیای نمیتواند از این زیباتر و دلنشینتر سخن بگوید.
ز یاد رسته دندان همچون در شهوارش
مرا گوهر فشان گردد زبان اندر سخن گفتن
هوش مصنوعی: ز یاد رفته دندان، مانند گل در باغ خود، زبانم در هنگام سخن گفتن مانند گوهر میدرخشد.
بدور اختر چشمش کزو شد چشم جان روشن
نباشد عقل را لایق زماه و خور سخن گفتن
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی که دور از آن ستاره چشمش هستی، چشم جانت هم روشن نخواهد بود. عقل در سخن گفتن از تو و خورشید، لایق نیست.
ز آه سرد و اشک گرم خشک و تر بود دایم
لب و چشمم ولی نتوان ز خشک و تر سخن گفتن
هوش مصنوعی: از درد و اندوهی که دارم، لب و چشمانم همیشه در حال تغییر هستند: لبهایم خشک و چشمهایم پر از اشکاند. اما با وجود این حالت نمیتوانم از این احساسات صحبت کنم.
اگر چه عشق او بربود خواب و خور ز من لیکن
نباشد لایق عاشق ز خواب و خور سخن گفتن
هوش مصنوعی: هرچند که عشق او خواب و خوراک را از من گرفته است، اما عاشق سزاوار نیست که درباره خواب و خوراک صحبت کند.
نسیم صبح را گفتم بگو رمزی ز من با او
که با او جز تو نتواند کسی دیگر سخن گفتن
هوش مصنوعی: به نسیم صبح گفتم که بگو یک راز از من به او، زیرا هیچ کس به جز تو نمیتواند با او صحبت کند.
بگفت ابن یمین خشک آر و بگذر زین حدیث تر
که با آن سیمبر نتوان بجز از زر سخن گفتن
هوش مصنوعی: ابن یمین میگوید که باید از این بحثهای خالی و بیفایده دوری کرد، زیرا با شخصی که دارای ارزشهای بالا و روحی لطیف است، نمیتوان جز با زبان طلا و نیکوکاری صحبت کرد.