برگردان به زبان ساده
تا سپهر حسن را رخسار تو ماهست و بس
هر سحر در عشق تو کار دلم آهست و بس
هوش مصنوعی: هر صبح که میگذرد، زیبایی تو مانند ماه در آسمان میدرخشد و تمام دلایل عشق من تنها به خاطر توست.
بیتو زارم آنچنان کز زندگیم اصحاب را
هیچ اگر هست آگهی ز آه سحر گاهست و بس
هوش مصنوعی: من به شدت در حال سوختن و ناله کردن هستم، به گونهای که اگر کسی از حال و روز من خبر داشته باشد، تنها میداند که در سحرگاهان آهی میکشم و چیز دیگری نمیداند.
چشم مخمورت ز بیماری من دارد خبر
وز پریشانی حالم زلفت آگاهست و بس
هوش مصنوعی: چشم مستت از حال وخیم من باخبر است و از بیقراریام تنها تویی که از درهمریختگی زلفهایت آگاهی داری.
باد ره گم میکند در تیرگی زلف تو
تا نپنداری دل بیچاره گمراهست و بس
هوش مصنوعی: باد در تاریکی زلف تو گم میشود، تا فکر نکنی که دل بیچارهام به حال خود سرگردان و گمراه است و هیچ چیز دیگری نیست.
بر سر بازار عشقت عقل سودائی من
سود خود داند زیان گر مال و گر جاهست و بس
هوش مصنوعی: در بازار عشق تو، عقل مجنونی من تنها به فکر خود است و نمیداند که چه چیزی به او زیان میزند؛ چه ثروت باشد، چه مقام، فقط به دنبال منافع خودش است.
هر کسیرا در عبادت روی سوی قبله ایست
قبله اقبال من آنروی چون ماهست و بس
هوش مصنوعی: هر کسی در عبادت و نیایشش رو به قبلهای مخصوص ایستاده است، اما قبله من، آن کسی است که چهرهاش مانند ماه درخشان است و تنها اوست که برای من اهمیت دارد.
رخ چه پنهان میکنی ز ابن یمین کاندر جهان
خود همیدانی که از جانت نکو خواهست و بس
هوش مصنوعی: چرا چهرهات را از ابن یمین پنهان میکنی؟ که تو در دنیای خود همه چیز را میدانی و تنها از جانت چیزهای خوب میخواهد.