برگردان به زبان ساده
صبحدم باد صبا آمد و آورد خبر
که بصد ناز رسد آن مه تابان ز سفر
هوش مصنوعی: صبح زود نسیم ملایمی وزید و خبر آورد که ماه زیبای ما به آرامی از سفر بازمیگردد.
چون صبا مژده رسانید که دلدار رسید
مرده بودم ز غمش زنده شدم بار دگر
هوش مصنوعی: وقتی نسیم خوش خبر داد که محبوبم رسید، از شدت غم او مرده بودم و حالا دوباره زنده شدم.
در جهان عشق من و حسن بتم پیدا شد
هیچ پیدا نبود بر دل اصحاب نظر
هوش مصنوعی: در دنیای عشق من و زیبایی بتم، همه چیز روشن و آشکار شد؛ در حالی که پیش از آن، برای چشمان اهل دل هیچ چیز مشخص نبود.
بر میانش کمر از ساعد من میباید
ای دریغا چو کمر دسترسم نیست بزر
هوش مصنوعی: بر روی کمر او باید که از بازوهای من باشد، وای بر من که دسترسی به کمرش ندارم.
گر بتیرم بزند ترک کمان ابروی من
چاره ئی نیست جز اینم که کنم سینه سپر
هوش مصنوعی: اگر تیر کمان ابروی من به من آسیب بزند، چارهای جز این ندارم که سینهام را سپر کنم.
گر تب عشق مرا دوست فسون می نکند
خط چون شهپر طوطی چه کند گردشگر
هوش مصنوعی: اگر عشق مرا به تب میاندازد، این دوستی فریبنده هم نمیتواند کمکی کند. در این حالت، همانطور که طوطی با پرهایش نمیتواند در چرخش دنیا تأثیری داشته باشد، من نیز تحت تأثیر آن عشق نخواهم بود.
مردم از آتش سودای خط مشکینش
می رود ابن یمین را چو قلم دود بسر
هوش مصنوعی: مردم به خاطر عشق به خط زیبای او دچار آتش احساس میشوند، و ابن یمین نیز مانند دودی که از قلم بلند میشود، در این حالت قرار دارد.