برگردان به زبان ساده
دل بدست غم جانان دهم و جان بر سر
گر چه زین کار فتد رنج فراوان بر سر
هوش مصنوعی: من قلب خود را به غم عشق معشوق میدهم و جانم را فدای او میکنم، هرچند که این کار برایم سختی و درد زیادی به همراه دارد.
روی او شاهد حالست که در بردن دل
آمد آن طره طرار پریشان بر سر
هوش مصنوعی: چهره او گواه حال من است؛ وقتی که آن موی پیچیده و آشفته بر سرش میافتد، دل را میبرد و جذب میکند.
دستگیر ار نشود زلف چو مشکین رسنش
کی دلم آید از آنچاه زنخدان بر سر
هوش مصنوعی: اگر موی سیاه تو نتواند مرا نجات دهد، دل من چطور میتواند از آن چاله که در کنار صورتت است، رهایی یابد؟
گفتم ای دل مرو اندر پی او نشنیدی
تا قضا چیستت از گنبد گردان بر سر
هوش مصنوعی: به دل گفتم که در پی او نرو، آیا نشنیدهای که سرنوشتی که برای تو تعیین شده، از آسمان گردان بر تو فرود میآید؟
گر بکفر شکن زلف ویم دست رسد
جان بشکرانه بر افشانم و ایمان بر سر
هوش مصنوعی: اگر زلف معشوق باعث کفر شود و دستم به او برسد، به خاطر شکرگزاری جانم را فدای او میکنم و ایمانم را بر سر میگذارم.
در جهان جز قد و بالای خوشش دید کسی
هیچ سروی که شکفتش گل و ریحان بر سر
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ چیز زیباتر و لذتبخشتر از زیبایی و قامت بلند یک انسان نیست، مانند درختی که وقتی شکوفهاش باز میشود، گلی و عطرش بر بالای آن خودنمایی میکند.
گر بریزد بهوس خون دل ابن یمین
حکم او هست روان بر سرو فرمان بر سر
هوش مصنوعی: اگر عشق و احساسات عمیق بر دل این شاعر بریزد، این به او اجازه میدهد که حاکم بر سرنوشت خود باشد و در بالای این درخت بلند، فرمانروایی کند.