برگردان به زبان ساده
آمدم بار دگر بر سر پیمان شما
که ندارم پس ازین طاقت هجران شما
هوش مصنوعی: دوباره به دیدار شما آمدهام چون نمیتوانم بیشتر از این دوری شما را تحمل کنم.
بر سرم افسر شاهی نبود خوشتر از آنک
دست و پا بسته به زنجیر، به زندان شما
هوش مصنوعی: بر روی سرم تاج و تخت سلطنت نبود، اما هیچ چیزی برایم دلپذیرتر از این نیست که دست و پایم بسته باشد و در کنارتان باشم.
چون دوات ار چکد از دیدهٔ من خون سیاه
سر نه پیچم چو قلم از خط فرمان شما
هوش مصنوعی: وقتی از چشمانم، خون سیاه بریزد، مانند دواتی که جوهرش در میآید، من مثل قلمی که از دستور شما خط میکشد، سر به فرمانتان میگذارم و به اطاعت درمیآیم.
سرمهٔ روشنی دیدهٔ غمدید کنم
گَرد خاک کف پای سگ دربان شما
هوش مصنوعی: من با چشمهای اشکآلودی که غم به خود گرفته است، بر خاک پای سگ دربان شما سجده میکنم.
صدف گوهر شهوار کند جزع مرا
چون شود خندهزنان لعلِ دُرافشان شما
هوش مصنوعی: صدف میتواند مروارید بسازد و احساس درد من را نشان دهد. وقتی که شما با لبخند و زیباییتان درخشش لعل را به نمایش میگذارید، باعث میشوید که در درون من احساس زیبایی و شگفتی بوجود آید.
گر ز سودا نبود پس ز چه روی ابن یمین
میکِشد این همه صفرا ز رقیبان شما؟
هوش مصنوعی: اگر عشق و آرزو وجود نداشت، پس چرا ابن یمین این همه حسادت و کینه را از رقبا به دل میگیرد؟