برگردان به زبان ساده
روز نوروز و می اندر قدح و ما هشیار
راستی هست برینکار خرد را انکار
هوش مصنوعی: در روز نوروز، وقتی که می در جام است و ما هشیاریم، حقیقتی وجود دارد که نمیتوان انکار کرد.
باز در بزم چمن نرگس سرمست نهاد
بر سر تبسی ء سیمین قدح زر عیار
هوش مصنوعی: گل نرگس در میان چمن با خوشحالی و سرمستی بر سر جامی نقرهای که از زر ساخته شده، تکیه کرده است.
بار دیگر بتماشا شه خوبان چمن
آمد از حجره خلوت بسوی صفه بار
هوش مصنوعی: یک بار دیگر به تماشای زیباییهای باغ آمدهام، از اتاق خلوت خود به سوی دشت و صفه میروم.
از بر تخت زمرد چو سلاطین بنشست
بر سرش ابر هوادار گهر کرد نثار
هوش مصنوعی: بر روی تختی از سنگ قیمتی مانند زمرد، همچون پادشاهان نشسته است و بر فراز او، ابرهایی که دوستدار او هستند، باران جواهرات میبارند.
باز بر عارض زیبای عروسان چمن
کرد مشاطه تقدیر ز صد گونه نگار
هوش مصنوعی: در اینجا، زیبایی صورت عروسهای گلستان با لطافت و هنرمندی تقدیر به تصویر کشیده شده است. به عبارت دیگر، تقدیر به گونهای ماهرانه و هنرمندانه بر چهره زیبای این عروسها نقشهایی از زیبایی و جذابیت ایجاد کرده است. این تصویر نشاندهندهی تنوع و زیباییهای بسیار در دنیای طبیعی و هنر تقدیر است.
سبزه از قطره شبنم بگه صبح نمود
راست چون خنجر نوئین جهان گوهر دار
هوش مصنوعی: ریحان و سبزه با قطرههای شبنم در صبح به زیبایی میدرخشند، مانند خنجر تازهای که در جهان به گوهر میتابد.
از سر سرو سهی نافه چو بگشاد صبا
شد سیه رو ز حسد نافه آهوی تتار
هوش مصنوعی: زمانی که نسیم صبحگاهی به گیسوان صاف و زیبای سرو بلند و راست رفت، باعث شد که آهو از حسادت، چهرهاش تاریک شود.
بسکه با طفل چمن باد صبا لطف نمود
بدعا گوئی او دست بر آورد چنار
هوش مصنوعی: باد صبا به قدری با ناز و محبت با گلهای چمن برخورد کرد که انگار در حال دعا و نیایش بود، و در نتیجه چنار نیز با دستانش پاسخ این لطافت را داد.
در چنین موسم خرم ز درم باز آمد
از پی تهنیت آن سرو قد لاله عذار
هوش مصنوعی: در این فصل خوش و خرم، با خوشحالی به سراغ من آمدهاند تا زیبایی و شادابی آن سرو بلند و سرفراز را که مانند لالهای با عطر خوشش زینت بخش چهرهام است، به من تبریک بگویند.
آن پریوش که اگر پرده ز رخ بردارد
بقصور آورد اندر نظرش حور اقرار
هوش مصنوعی: آن دختر زیبا اگر پردهاش را کنار بزند، حوریان بهشتی هم در برابرش کم خواهند آورد.
گفتمش بوسه بیار از لب خود گفت بگیر
گفتمش باده بگیر از کف من گفت بیار
هوش مصنوعی: با او صحبت کردم و از او خواستم که بوسهای از لب خود به من دهد، او پاسخ داد که خودت بگیر. سپس از او خواستم که کمی باده از دست من بگیرد، او دوباره گفت که خودت بیاور.
ز آن پس از بهر تماشا سوی گلزار شدیم
من و آنگل که مبیناد گلش زحمت خار
هوش مصنوعی: پس از آن ما به تماشای گلزار رفتیم، من و آن فرشته، تا ببینیم که گلش تا چه حد از خارها رنج میبرد.
غنچه را یافتم از تیغ خور آغشته بخون
همچو پیکان امیر الامرا روز شکار
هوش مصنوعی: غنچهای را دیدم که از تیغ خورشید به رنگ خون درآمده، مثل پیکان فرمانده بزرگ در روز شکار.
خسرو عهد و زمان داور دارای جهان
تالش آن وقت عطا ابر صفت گوهر بار
هوش مصنوعی: خسرو که در زمان خود قدرت و حکمرانی دارد، به دنبال یافتن و به دست آوردن نعمتها و موهبتهایی است. او با صفتی مانند ابر که باران میبارد، به انسانها و دنیا ارزش و زیبایی میبخشد.
آنک در دور وی از غایت لطفی که در اوست
بجز از چنگ نیاید ز کسی ناله زار
هوش مصنوعی: در دور او به خاطر افراط محبتش هیچکس نمیتواند جز از چنگ و زنجیر ناله و زاری کند.
بگه بزم چو جمشید بود جام بکف
بگه رزم چو خورشید بود تیغ گذار
هوش مصنوعی: در میهمانی با شکوه مانند جمشید جام در دست گرفته و در میدان نبرد چون خورشید شمشیری به دوش دارد.
نیم نعلی که بیفتد ز سم توسن او
سازد از بهر شرف ساعد گردونش سوار
هوش مصنوعی: نیم نعلی که از پای اسبی بیفتد، به خاطر اهمیت و جایگاهش، بر دوش گردن آسمان خواهد نشست.
نامد از کتم عدم خلق بصحرای وجود
تا نشد ضامن روزی کرمش در هر کار
هوش مصنوعی: هیچ آفریدهای از عدم به عرصه وجود نیامده است، مگر اینکه خالقش کفیل روزی و قوامش در هر کار باشد.
ناید از محتسب عدل ویم هیچ شگفت
از میان نی اگر باز گشاید زنار
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که اگر قاضی (محتسب) عدالت را رعایت نکند، جالب نیست که از میان نی چیزی پیدا نشود. همچنین، اگر زنی باز شود و حقیقتی را برملا کند، اتفاق عجیبی نخواهد بود. به عبارت دیگر، ناانصافی و بیعدالتی در جامعه، به هیچ عنوان غیرمنتظره نیست و میتواند موجب فاش شدن واقعیتها شود.
ای ترا مرتبه جائی که دبیر فلکی
بهمه عمر نیارد که بیارد بشمار
هوش مصنوعی: ای تو که مقام و جایگاهت بالا است، حتی دبیر آسمانی نیز نمیتواند به سنجش و شمارش عمر تو بپردازد.
سالها موج بر آرد ز میان بحر وجود
چون تو یک گوهر شهوار نیفتد بکنار
هوش مصنوعی: سالها امواج دریا از عمق وجود برمیخیزند، اما مانند تو، یک گوهر ارزشمند هرگز به کنار نمیافتد.
ذات پاک تو درین عالم خاکی بمثل
هست مانند گهر از صدف و مهره مار
هوش مصنوعی: در این دنیا، وجود معصوم و خالص تو همانند مرواریدی از صدف و یا دانهای از مار است که ارزش و زیبایی خاصی دارد.
عاشق روی تو شد بخت جوان از پی آنک
نیست جز بر در عالی تو جائیش قرار
هوش مصنوعی: عاشق جوانی برای زیبایی تو به وجود آمد، زیرا هیچ جای دیگری جز درگاه تو برایش آرامش و قرار وجود ندارد.
هر که سر از خط حکم تو ز خر طبعی تافت
بر سرش دست قضا کرد ز افسر افسار
هوش مصنوعی: هر کسی که از حدود و قوانین تو سرپیچی کند و به خودپسندی بپردازد، سرانجام دست تقدیر بر او تسلط پیدا میکند و او را به دام میاندازد.
چون کشیدی بگه کینه کمان در رخ خصم
پر شد از زه دهن ترک فلک چون سوفار
هوش مصنوعی: زمانی که تیر کینهات را به کمان کشیدی، چهره دشمن از زهر پر شد. در این حال، آسمان مانند سوفار (ساز موسیقی) نواخت.
شد زمین شش طبق و هشت شد اجرام فلک
روز کین بسکه سپاه تو بر انگیخت غبار
هوش مصنوعی: زمین به شش طبقه تقسیم شد و اجرام آسمانی در روز انتقام به حرکت درآمدند، زیرا سپاه تو به قدری غبار به پا کرد که اثر آن مشهود بود.
خسروا ابن یمین چون دم مدح تو زند
دهد اقبال تو از گوهر موزونش یسار
هوش مصنوعی: خسروا ابن یمین وقتی در ستایش تو سخن میگوید، نشاندهندهی خوشی و کامیابی توست که از ویژگیهای ارزشمندش به دست آمده است.
گر چه سوسن شود اجزاء تنش جمله زبان
از هنرهات یکی گفته نیاید ز هزار
هوش مصنوعی: اگرچه جسم او مانند سوسن زیبا و خوشبو است، اما هیچیک از اجزای آن نتوانند از هنرهای تو چیزی بر زبان بیاورند.
تا شود فصل بهار از مدد گریه ابر
گل خندان بطراوت چو رخ فرخ یار
هوش مصنوعی: بر اثر بارش باران در فصل بهار، گلها شاداب و خندان میشوند و طراوت آنها مانند چهره زیبا و شاد یار محبوب است.
باد خندان گل اقبال تو از آب حیات
باد گریان ز حسد خصم تو چون ابر بهار
هوش مصنوعی: نسیم خوشبویی که به گلهای موفقیت تو میوزد، شاداب و سرزنده است، در حالی که حسادت دشمنان تو مانند بارانهای بهاری، ناخواسته و پرتلاطم به نظر میرسد.