برگردان به زبان ساده
زهی عقیق تو افشانده بر روان گوهر
ز شرم روی تو آبیست ناروان گوهر
هوش مصنوعی: عقیق زیبای تو بر جانم میدرخشد و رنگ آبی که از شرم زیباییات به وجود آمده، مانند گوهری ارزشمند است.
گهر فشانی لعلت چو آیدم در چشم
فتد ز چشم من زار ناتوان گوهر
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و درخشش لعل تو در چشمانم بتابد، اشک من، که نشانهی ناتوانیام است، از چشمانم جاری میشود.
سرشگ بر مژه من ز عکس دندانت
چنان نشست که بر پیکر سنان گوهر
هوش مصنوعی: اشک من بر مژهام به خاطر تصویر دندانهای تو همانند گوهری بر بدنهی نیزه قرار گرفت.
چو لب بخنده گشائی ز در دندانت
نشست در صدف جان عاشقان گوهر
هوش مصنوعی: وقتی لبهای تو را میبینیم که باز میکنی و لبخند میزنی، گویا دندانت مانند دانهای درخشنده در صدفی قرار گرفته است. این لبخند برای عاشقان به مانند گوهری ارزشمند و زیباست.
بیا تفرج این جزع در فشانم کن
کزو شدست پراکنده در جهان گوهر
هوش مصنوعی: بیایید به گردش و تفریح بپردازیم و این دانههای درخشان را که در دنیا پخش شدهاند، با دوستی و شادی جمعآوری کنیم.
سخن مگوی که تا هر نفس در آویزد
ز رشک لفظ تو خود را ز ریسمان گوهر
هوش مصنوعی: اگر صحبت کنی، هر لحظه به طنز واژههای تو برمیخیزد و خود را به نوعی از چیزی ارزشمند و گران بها آویزان میکند.
تو بوسه ئی نفروشی بمن بنقد روان
ببر ز جزع من اینک برایگان گوهر
هوش مصنوعی: تو بوسهای به من نده که هزینهاش را بپردازم، بلکه با عشق و از روی ارادت این لحظه را به من هدیه بده. از ناله و اندوه من، اینک برای تو ارزشمندترین گوهری است.
ز عکس رسته دندان تو عجب نبود
گرم چو مغز بروید در استخوان گوهر
هوش مصنوعی: عجبی ندارد که دندان تو از اثر خود رشد کرده است، زیرا وقتی مغز درون استخوان به وجود میآید، نشان از ارزش و گوهری درون آن دارد.
هوای لعل تو کردم فلک بطنزم گفت
که رایگان نتوان یافت ایفلان گوهر
هوش مصنوعی: من در آرزوی زیبایی تو هستم و آسمان به من گفت که چنین گوهری را به راحتی نمیتوان به دست آورد و باید بها پرداخت.
ترا که در همه عالم وجوه یکشبه نیست
کجا رسد بچنان مفلسی چنان گوهر
هوش مصنوعی: تو که در تمام دنیا بینظیر هستی، چگونه ممکن است کسی با این وضعیت بد مالی به تو برسد و تو را درک کند؟
بگفتم آن گهر و صد چنان بدست آرم
چو یابم از گهر شاه کامران گوهر
هوش مصنوعی: گفتم اگر آن گوهر را به دست آورم، مانند آن صد مورد دیگر نیز به دست میآورم، چون آن گوهر از شاه خوشبخت به دست آید.
علاء دولت و ملت که فیض بخشش او
درون قلعه خارا بود نهان گوهر
هوش مصنوعی: برتری دولت و ملت ناشی از نعمتهای اوست که در دل قلعهای محکم و امن پنهان است.
اگر چه کان زره طبع سخت ممسک بود
چو دید همتش آورد با میان گوهر
هوش مصنوعی: اگرچه طبیعت او بسیار سخت و غیرقابل انعطاف بود، اما زمانی که ارادهاش را دید، با دل و جان به سوی گوهری با ارزش آمد.
هنر پناه شها کلک تو بغواصی
ز بحر چون شبه آورد بر کران گوهر
هوش مصنوعی: هنر تو مانند دریایی است که قلمت از آن سرچشمه میگیرد و مانند ماهی که به ساحل میآید، گوهری را بر کناره میآورد.
نیام خود ز دل دشمنش کند تیغش
بلی بسنگ درون میکند مکان گوهر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد این بیت به مفهوم قدرت و تأثیر سلاح و نیرویی دارد که از دل دشمن به دست میآید. تیغی که به شکل ظاهری ساده به نظر میرسد، میتواند در درون خود چیز ارزشمندی را پنهان کرده باشد، مانند گوهر. این نشاندهنده این است که هر چیزی که به نظر بیاهمیت میآید، ممکن است معانی و ارزشهای عمیقتری داشته باشد.
اگر پناه بدریا و گر بکوه برد
نیابد از کف در پاش تو امان گوهر
هوش مصنوعی: اگر کسی به دریا پناه ببرد یا به کوه فرار کند، اگر در پناهگاهی امن نباشد، نمیتواند از خطرات و تهدیدات دور بماند. تنها جایی که میتواند به خاطر خود و ارزشهایش مصون بماند، درونیات خود اوست.
ز بیم تیغ تو گر بر فراز کوه کشی
چو کهربا شود اندر صمیم کان گوهر
هوش مصنوعی: اگر از ترس تیغ تو بر بلندای کوه باشی، به گونهای میشوی که مانند کهربا در عمق معدن گوهر درخشان است.
ز طیب خلق تو گوئی که غنچه زد نفسی
که کرد ابر بهاریش در دهان گوهر
هوش مصنوعی: از نیکویی و لطافت خلق تو به نظر میرسد که غنچهای با نفس شیرینی باز شده، گویی ابر بهاری در دل خود گوهر و زیبایی خاصی دارد.
دهان ابن یمین زان گهر نمای شدست
که هست مدح تو بر خنجر زبان گوهر
هوش مصنوعی: دهان ابن یمین به قدری پر از سخنهای ارزشمند و زیباست که مثل خنجری از زبانش بیرون میآید و مدح و ستایش تو را بیان میکند.
همیشه تا دهد اندر جهان ز خامه و تیغ
که آگهی خط چون در گهی نشان گوهر
هوش مصنوعی: همیشه در دنیا، آنچه از قلم و شمشیر به وجود میآید، نشان از حقیقت و ارزش دارد. زمانی که به کسی آگاهی میدهی، مانند آن است که جواهراتی را در دل یک مکان نشان میدهی.