برگردان به زبان ساده
دوش بی هیچ خبر کوکبه باد سحر
بر در حجره من کرد بصدلطف گذر
هوش مصنوعی: شب گذشته، در حالی که بیخبر بودم، نسیم صبحگاهی با نرمی و لطافت به در اتاق من آمد و عبور کرد.
حلقه بر در زد و چون باز گشادند درش
اندر آمد ز در و غم ز دلم رفت بدر
هوش مصنوعی: کسی به در کوبید و وقتی در را باز کردند، وارد شد و با ورودش، غم و اندوه از دلم رفت.
دم بر افتاده و سر تا قدمش گرد آلود
مست و بیچاره ز سختی ره و رنج سفر
هوش مصنوعی: دمی از حرکت ایستاده و تمام بدنش خاکآلود است، در حالی که مست و بیچاره از سختی راه و زحمت سفر به سر میبرد.
چون بر آسود زمانی پس از آنش گفتم
خیر مقدم ز کجا پرسمت ای باد سحر
هوش مصنوعی: بعد از اینکه کمی استراحت کردم، به خودم گفتم که باید از کجا سلام کنم و از تو ای باد سحر بپرسم.
لطف کردی بچنین وقت که بازم جستی
هان بگو تا زکجا میرسی و چیست خبر
هوش مصنوعی: لطف تو را در این لحظه میستایم، وقتی که دوباره سراغم آمدی. حالا بگو که از کجا میآیی و چه خبرهایی داری.
گفت من پیشروام میرسد اینک ز پیم
رایت نقش طرازش همه با فتح و ظفر
هوش مصنوعی: او گفت که من پیشرو هستم و اکنون پرچم پیروزیاش به جلو میآید و با خود نشانههای پیروزی و موفقیت را به همراه دارد.
رایت شاه جهان داور و دارای زمین
آنکه شد کشور اعداش همه زیر و زبر
هوش مصنوعی: پادشاه که حاکم و مالک زمینهاست، باعث شد کشور دشمنان به کلی نابود و ویران شود.
تاج شاهان جهان آنکه ز پا و سر اوست
زینت تخت شهنشاهی و زیب افسر
هوش مصنوعی: تاج پادشاهان دنیا از آن کسی است که به خاطر موقعیت و عظمتش، زینت بخش تخت پادشاهی و زیبایی سرپوش پادشاهی محسوب میشود.
آفتاب فلک جود و کرم خواجه علی
آن بحشمت چو سلیمان چو محمد بسیر
هوش مصنوعی: خورشید فضیلت و بخشش آقای علی همچون سلیمان و محمد، با شکوه و عظمت است.
آنکه غیر از لب و از دیده نماند و نگذاشت
ترکتاز سپه قهر وی از خشگ و ز تر
هوش مصنوعی: هر کسی که غیر از لبهای او چیزی از دیدگانش نمیماند و قهر او باعث افسردگی و خشکی میشود.
و آن سخی طبع که با بخشش او هیچ بود
هر تر و خشگ که حاصل شود از بحر و ز بر
هوش مصنوعی: آن شخصی که روح generous دارد، با بخشندگیاش هر چیزی را که از دریا و زمین به دست میآید، تحت تأثیر قرار میدهد و هیچ چیزی را بیاثر نمیگذارد.
من نگویم که کفش ابر بهارست بجود
هیچکس بحر خضم گفت که ماند بشمر
هوش مصنوعی: من نمیگویم که کفش ابر نشانه بهار است، به هیچکس نگفتم که دریا پایانی ندارد.
نچکد ز ابر بهاری بجز از قطره آب
میفشاند کف او وقت سخا بدره زر
هوش مصنوعی: باران بهاری غیر از قطرهای آب نریزد و در زمان بخشش، دست او زر و سیم پراکنده کند.
با دم خلق وی ار باد سوی چین گذرد
کند آهو ز حسد نافه پر از خون جگر
هوش مصنوعی: اگر نسیم در مسیرش به چین بوزد، آهو به خاطر حسد از آن نماد زیبایی، ناچار میشود که جگرش را خونین کند.
ور بکین تیغ زند مهر صفت بر سر کوه
چون دو پیکر بدو نیمه کندش تا بکمر
هوش مصنوعی: اگر ستارهای درخشان بر فراز کوه به مانند دو نیمه یک پیکر، او را به دو قسمت تقسیم کند تا به کمر.
سرو را خیر تو گر مانع و دافع نبود
از بشر یاد نیارد ملک الا که بشر
هوش مصنوعی: اگر مانع و محافظتی برای انسان وجود نداشت، سرو به تنهایی از انسان یاد نمیکرد. فقط انسان بود که میتوانست به یاد ملک بیفتد.
با ستیزه گری خاصیت ار حکم کنی
کهربا تا بقیامت کند از کاه حذر
هوش مصنوعی: اگر به ستیزهجویی ادامه بدهی و هر چه را که میگویی بر اساس قدرت و زور باشد، مانند کهربایی که هیچگاه از کاه دور نمیشود، تا همیشه در مشکلات و چالشها خواهی ماند.
ور بداغ تو نشان دار شود ران گوزن
نبود تا ابد از شیر نرش بیم ضرر
هوش مصنوعی: اگر بد از تو نشانهای باقی بماند، مانند دمی که گوزن دارد، تا ابد از خطر شیر نر در امان نخواهی بود.
ور بدریا رسد از آتش قهرت شرری
همچو سیماب شود در صدف از تاب گهر
هوش مصنوعی: اگر شعلهی قهرت به دریا برسد، مانند جیوه در صدف، به علت درخشش گوهر، تغییر شکل میدهد.
ور بشیرین سخنی نامیه را نام بری
هر نباتی که بروید بودش طعم شکر
هوش مصنوعی: اگر بشیرینی را نام ببری، هر گیاهی که بروید، طعم شکر دارد.
اندرون پر شود از تیر تنش همچو دوات
هر که ننهد چو قلم بر خط فرمان تو سر
هوش مصنوعی: هر کسی که نسبت به دستورات تو بیتوجه باشد، مانند دواتی است که پر از تیر میشود و درونش پر از درد و رنج میگردد.
در شب تیره شود روشنی روز پدید
گر شعاعی فتد از رای تو بر روی قمر
هوش مصنوعی: در شب تاریک، اگر نور خورشید بر چهره ماه بتابد، روشنایی روز ظاهر میشود.
شود از تیر جگر دوز تو مانند زره
تن خصم ار چه کند ز آهن و پولاد گذر
هوش مصنوعی: اگر تیر دلدرد تو به قلب دشمن برسد، مانند زرهای بر تن او میشود، هرچند که آن زره از آهن و فولاد باشد.
کار امسال برونق ز تو هم پار شدست
ز آنکه مکتوب قضا رأی تو کردست زبر
هوش مصنوعی: امسال به خاطر تو کارها رونق گرفته و همه چیز به خوبی پیش میرود، زیرا مقدر شده که اراده تو در همه جا حاکم باشد.
خسروا ابن یمین کز همه عالم نگزید
همچو اقبال بجز درگه تو جای دگر
هوش مصنوعی: خسرو فرزند یمین (به معنای خوشبخت و سعادتمند) که از تمام عالم چیزی نگزیده است، مانند اقبال (سرنوشت) جز درگاه تو، در هیچ مکان دیگری توفیق نیافته است.
گر چه کردش فلک بد کنش امروز چنانک
که امید همه نیکیش ببو کست و مگر
هوش مصنوعی: هرچند امروز به خاطر کارهای بدش، سرنوشت او را به حالت نامناسبی درآورده است و همه امیدها به خوبیهایش به ناامیدی تبدیل شده، اما ممکن است که آیندهاش بهتر شود.
با چو تو دادگری چون ستم دهر کشد
آنکه عیبش نبود غیر هنر هیچ دگر
هوش مصنوعی: هر کسی که مثل تو دادگر و نیکوکار باشد، نمیتواند از ظلم روزگار در امان باشد. کسانی که عیب و نقصی ندارند، فقط با هنر خود میتوانند از این سختیها عبور کنند.
آفتابی بهنر سایه فکن بر سر او
کز هنرمند رسد تربیت اهل هنر
هوش مصنوعی: نور خورشید بهتر است که بر سر او بتابد، زیرا آن کس که دارای هنر است، میتواند دیگران را نیز به خوبی تربیت کند.
تا بود از مه و خور روشنی روی زمین
روشن از رأی تو بادا بفلک بر مه و خور
هوش مصنوعی: تا وقتی که نور ماه و خورشید وجود دارد، روشنی زمین تحت تأثیر اندیشه و رأی تو باشد.
سعد اکبر ز شرف جز بمحبت مکناد
تا قیامت بسوی طالع میمونت نظر
هوش مصنوعی: سعد اکبر به جز محبت به هیچ چیز دیگری نمیاندیشد و تا ابد به سمت شانس خوب تو نگاه خواهد کرد.