برگردان به زبان ساده
دارم ز جورت ایصنم عنبرین کله
صد گونه در صمیم سویدای دل گله
هوش مصنوعی: ای محبوب من، از زیباییهای تو در دل من گلی سرشار از احساسات و محبت وجود دارد، که نمیتوانم وصف آن را به زبان بیاورم. چهرهی تو با عطر نرم و دلانگیزی همچون عطر عَنبر است و هر بار که به تو فکر میکنم، هزاران حس و emoción متفاوت در درونم شعلهور میشود.
شایسته نیست از تو که با آنچنان جمال
با مات هست بسته طریق مجامله
هوش مصنوعی: شایسته نیست که تو با آن زیبایی خیرهکنندهات، راه تساهل و سازش را در پیش بگیری.
شایسته نیست از تو که با آنچنان جمال
با مات هست بسته طریق مجامله
هوش مصنوعی: شایسته نیست که تو با چنین زیبایی، راه رفتار متظاهرانه و دورویی را در پیش بگیری.
چون گویمت ببوسه بها دل قبول کن
گوئی که قلب نیست روا در معامله
هوش مصنوعی: وقتی میگویم تو را ببوسم، با دل بپذیر. گویا نباید قلب را در معاملاتی از این دست در نظر گرفت.
بر زد دلم ز جیب جنون سر از آنزمان
کز بند زلف خویش نمودیش سلسله
هوش مصنوعی: از زمانی که عشق و جنون مرا در خود پیچید، دلم به شدت بیقرار شد و نتوانستم از قید زلف محبوب خود رهایی یابم.
تا روز هر شب از تف شمع جمال تو
آتشفشانم از دل سوزان چو مشعله
هوش مصنوعی: هر شب، با وجود زیبایی تو، در دل من آتشی شعلهور میشود و احساساتم به شدت شعلهور است.
در پا فتاد کار دل از غم چو دامنت
تا دست برد سوی گریبانت از کله
هوش مصنوعی: وقتی غم به دل انسان چیره میشود، کار به جایی میرسد که آدمی از سر ناچاری دست به دامان خود میزند، همانطور که در شرایط سخت، انسان به فکر نجات خود میافتد.
چون ماه از آفتاب شود از تو منکسف
خورشید با تو گرفتد اندر مقابله
هوش مصنوعی: وقتی ماه تحت تاثیر نور خورشید قرار میگیرد، تصویر تو نیز از من بازتاب میشود و خورشید مقابل تو قرار میگیرد.
در عهد با من ار چه دو رنگی کنی چو گل
باشم هنوز لاله صفت با تو یکدله
هوش مصنوعی: اگر حتی در رابطهام با تو رفتاری متضاد و دوگانه داشته باشی، من مانند گل خواهم بود و به صفای خود ادامه میدهم. همچنان که لالهام، با تو یکدل و وفادار میمانم.
آمد زمان آنکه دگر باره در چمن
گردد رسیل بلبل خوشگوی بلبله
هوش مصنوعی: زمانی رسیده است که دوباره در باغ، بلبل خوشخوان به نغمهسرایی خواهد پرداخت.
گردان کن ای نگار می ناب تا کنیم
غمهای روزگار بیکبارگی یله
هوش مصنوعی: ای نگار زیبا، بیا و باده ناب را به ما بده تا یکجا تمام غمهای زندگیمان را فراموش کنیم و از فکر آنها آزاد شویم.
بگشای حلق بلبله تا غلغلی کند
کز بلبل اوفتاد در آفاق غلغله
هوش مصنوعی: دهان بلبل را باز کن تا صدای او در همه جا طنینانداز شود، چرا که صدای بلبل در جهان پخش شده است.
نومید نیستم که نزاید بجز مراد
چون هست از قضا شب ایام حامله
هوش مصنوعی: من ناامید نیستم که جز آرزوهایم چیز دیگری زاده نمیشود، چون شبی که در آن هستیم، حامله است و میتواند چیزی جدید به دنیا بیاورد.
بنگر که عهد کیست مکن بیش ازین جفا
بر من که بیش از این نکند کس مساهله
هوش مصنوعی: نگاه کن که این عهد و دوستی از چه کسی است. دیگر بیشتر از این به من بیتوجهی نکن، زیرا هیچکس بیشتر از این به من بیمحلی نکرده است.
بر رأی شاه عرضه کنم حال خویش را
ناگاه در مواجهه یا در مراسله
هوش مصنوعی: من ناگهان تصمیم دارم حال و روز خود را پیش شاه مطرح کنم، چه در دیدار حضوری و چه در مکاتبه.
شاهی که بر جناب وی از اهل احتیاج
می نگسلد ز قافله یک لحظه قافله
هوش مصنوعی: شاهی که به نیازمندان کمک کند و از آنها جدا نشود، هرگز از دیگران دور نمیشود.
تاج سر ملوک جهان پهلوان حسن
کز بیم اوفتاد بر اعداش ولوله
هوش مصنوعی: تاج سر پادشاهان و بزرگان جهان، پهلوان حسن است که از ترس او دشمنان در وحشت و به هم ریختهاند.
فرمان اگر دهد فلک از بهر خوان او
از مرغ شیر دوشد و از فاخته فله
هوش مصنوعی: اگر ستارهها فرمان دهند و برای او سفرهای پهن کنند، از شیر گوسفند جدا میشود و از زنگوله فاخته به دست میآید.
نفس نفیس او نشود خاضع فلک
سیمرغ را کسی نفکندهست در تله
هوش مصنوعی: نفس ارزشمند او هرگز تسلیم آسمان نمیشود، چون هیچکس نمیتواند سیمرغ را در دام بیندازد.
با حزم کار دیده او دین و ملک را
اندیشه کی بود ز ملمات هایله
هوش مصنوعی: با احتیاط و تدبیر، کارهای او در زمینه دین و کشور را بررسی کن، که آیا از سخنان بیاساس و بیمحتوا چیزی در میآید؟
از زخم سم توسن خارا شکاف اوست
پیوسته در مساکن اعداش زلزله
هوش مصنوعی: زخمهایی که از سم اسب قوی و سختی ظاهر میشود، همچنان در جاهای زندگی دشمنان احساس میشود و مانند زلزلهای پیوسته در آنجا تاثیر دارد.
ای واهبی که حاصل دریا و کان بود
با جود کامل تو کم از نیم خرد له
هوش مصنوعی: ای بخشندهای که بخششهای تو مانند دریا و معادن ارزشمند است، با generosity بینظیرت، حتی کمی از خرد برای من کم نکن.
ابرت نگویم از ره بخشش از آنکه ابر
بی ناله نیست درگه اعطای نایله
هوش مصنوعی: نمیتوانم از رحمت و بخشش بگویم، زیرا ابر بدون ناله و فریاد، باران نمیبارد.
چون آورد بحرب عدو رایت تو روی
نصرت شود پذیره او چند مرحله
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن به میدان جنگ بیاید، پرچم تو نشانه پیروزی خواهد شد و او در برابر تو تسلیم میشود.
شاها بسان ابن یمین از سخنوران
در مدایحت نکشد کس بمرسله
هوش مصنوعی: ای شاه، مانند ابن یمین، هیچ شاعری در توصیف و ستایش تو به پای تو نمیرسد.
اما فلک نمیکندش فرق از شبه
آری بر بهیمه چه سنبل چه سنبله
هوش مصنوعی: اما آسمان به هیچ وجه بین تفاوت نمیگذارد؛ پس چه موجودات بیفکر، چه سنبل (گل) و چه سنبله (گندم)، برایش اهمیتی ندارد.
منبعد با فلک مفکن کار بنده را
زیرا کزو بکس نرسد هیچ طایله
هوش مصنوعی: از این به بعد من با سرنوشت و تقدیر کاری ندارم، زیرا هیچ نفرین و بلایی به من نمیرسد.
آخر کجا رسد چو بقرصی بسر برد
روزی تمام این فلک تنگ حوصله
هوش مصنوعی: آخر انسان در کجا میتواند به آرزویش برسد، وقتی که این دنیا با تمام سختیها و کمبودها، به مانند لقمهای کوچک، باعث میشود روزش را به سختی بگذراند؟
گر یابم از تو تربیت ای شاه بشکنم
بازار نفس ناطقه گاه مجادله
هوش مصنوعی: اگر از تو دانش و تربیت دریافت کنم، ای پادشاه، میتوانم بازار نفس و گفتوگوی بیفایده را بشکنم.
بهتر ز منشی فلکی در سخن مخواه
او هم حریف می نبود در مقاوله
هوش مصنوعی: بهتر از سخن گفتن منشی آسمانی را نخواه، زیرا او نیز در محاوره شریک نیست.
تا آفتاب و ماه برین کاخ زر نگار
باشند همچو کنگره ها بر مقابله
هوش مصنوعی: تا زمانی که خورشید و ماه در این کاخ طلایی درخشش دارند، مانند برجستگیهای کنگرهها که در مقابل همدیگر قرار دارند، زیبایی و شکوه این مکان حفظ میشود.
بادا فروغ رأی صفا گستر ترا
با آفتاب و ماه برفعت مماثله
هوش مصنوعی: امیدوارم روشنایی و روشنی اندیشهات همچون خورشید و ماه، در بلندی و بزرگی تو گسترش یابد.