برگردان به زبان ساده
منت خدای را که علی غفله الزمان
پیرانه سر بقوت اقبال نوجوان
هوش مصنوعی: سپاسگزارم از خدا که علی، با وجود گذر زمان و پیریاش، به ویژه در دوران جوانیاش همچنان با قدرت و شجاعت باقی مانده است.
بزدود سرمه وار مرا تیرگی ز چشم
خاک جناب حضرت سلطان کامران
هوش مصنوعی: چشمان من را مانند سرمه روشن کن و تیرگیهای آن را از بین ببر، ای بزرگوار سلطان کامران.
دارای دین طغایتمورخان که عدل او
سازد ز گرگ پرورش بره را شبان
هوش مصنوعی: حاکم دارای دین و انصاف، همچون شبانی است که از حافظه و مهارت خود استفاده میکند تا گرگها نتوانند به برهها آسیب برسانند. او عدالت را برقرار میکند و از رعیت خود محافظت میکند.
شاهی که گر خلاف طبیعت دهد مثال
گوی زمین بدور در آید چو آسمان
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی برخلاف قوانین طبیعت عمل کند، مانند این میماند که زمین در دور خودش بچرخد، همانطور که آسمان میچرخد.
آرد بحکم پوست به پشت پلنگ باز
از پشت زین ارادتش ار باشد اندر آن
هوش مصنوعی: در این بیت به این معنا اشاره شده که خصوصیاتی که در ظاهر به چشم میآیند، ممکن است ما را فریب دهند. اگرچه ظاهر چیزی ممکن است جذاب باشد، اما آنچه در زیر آن نهفته است، میتواند متفاوت باشد. به عبارتی، چیزی که به نظر میرسد ممکن است واقعیت را تحت تأثیر قرار دهد و ما را به سمت برداشتهای نادرست هدایت کند.
دشمن بگاه سورت صفرای کلک او
آرد ز ثقبه عنبی ماء ناردان
هوش مصنوعی: در زمان نبرد، دشمن با تیرهایش از توانایی قلم او خسته میشود، اما در عوض، میوه شیرین اندیشهاش همچون آب ناردان برخواهد آمد.
اهل خرد بتجربه اسرار غیب را
بهتر ز کلک شاه ندیدند ترجمان
هوش مصنوعی: افراد دانا و خردمند به واسطه تجربههای خود، رازهای پنهان و نامکشوف را بهتر از نوشتههای پادشاهان میفهمند و تفسیر میکنند.
گر یک شرر ز آتش خشمش بگاه کین
یابد گذر بلجه دریای بیکران
هوش مصنوعی: اگر یک شعله از آتش خشم او در زمان خصومت به وجود آید، میتواند به راحتی از دریاهای بیپایان عبور کند.
ماهی عجب مدان که دم آتشین زند
از تف قهر او چو سمندر در آبدان
هوش مصنوعی: ماهی را دست کم نگیرید، زیرا او از شدت قهرش و مانند سمندر در آب میتواند درون آتش دمی پرآشوب درست کند.
از بهر ساز لشکر منصور او کند
چرخ از شهاب تیر وز قوس قزح کمان
هوش مصنوعی: به خاطر تجهیز و آمادهسازی ارتش منصور، آسمان برجای تیری از شهاب و کمان قوس قزح را به نمایش میگذارد.
درعی فراخ چشمه کند جوشن عدو
شاه جهان بناوک دلدوز جانستان
هوش مصنوعی: در دریا، دشمنان شاه بزرگ با زرهی سنگین آماده نبرد هستند و این جنگ با دلهایی دردمند و پر از عشق و شوق صورت میگیرد.
شهباز همتش چو بپرواز بر شود
نسرین چرخ را برباید ز آشیان
هوش مصنوعی: وقتی که یک شهباز با اراده و قدرت خود به پرواز درمیآید، میتواند بر آشیان خود چیره شود و سرنوشت را در دستانش بگیرد.
از تیغ و تیر شاه مرا روشنشست آنک
یکتن توان دو کرد و دو تن را یکی توان
هوش مصنوعی: از شمشیر و تیر شاه من را روشنایی بخشید، زیرا کسی هست که میتواند دو نفر را به یک نفر تبدیل کند.
عین عقاب حادثه از باز رایتش
سیمرغ وار گم شده در قاف قیروان
هوش مصنوعی: چشمانداز حادثه مانند عقابی است که از بال پروازش گم شده و به مانند سیمرغی در میان انبوهی از قافها گرفتار شده است.
ای ترک میگسار بیا جام می بیار
و آنگاه مطربان خوش آواز را بخوان
هوش مصنوعی: ای جوان خوش سیما، بیا و برایمان شراب بیاور و سپس گروهی از نوازندگان خوش صدای را به ما بگو که بیایند و بخوانند.
تا بر کشند نغمه عشاق و این غزل
خواننند روز بار ببزم خدایگان
هوش مصنوعی: تا زمانی که عاشقان آهنگ عشق را سر دهند و این شعر را بخوانند، روزی که در محفل پر زرق و برق خداوندان بگذرد.
خیز ای لب تو مایه ده عمر جاودان
در جام لاله فام فکن آب ارغوان
هوش مصنوعی: برخیز ای لب، که تو بخشی به زندگی دائمی، در جامی پر از رنگ لاله، آب قرمز بپاش.
در آب منجمد بفروز آتش مذاب
چون خاک ده بباد فنا انده جهان
هوش مصنوعی: در آب یخزده، آتش ذوبشدهای را روشن کن، همچون خاک که در باد فنا به هوا میرود، اندیشهی جهان را رها کن.
ز آن می که از مسام ترشح گرش بود
آید بجای خون ز بدن قطره روان
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که از مسام بدن ترشح میشود، به جای خون، قطرههایی از آن درون بدن جاری میشود.
جان خواهدم ببوسه بها ترک نوش لب
بادش فدا اگر ببرد هم برایگان
هوش مصنوعی: میخواهم جانم را در مقابل بوسهای از لبهای خوشطعم و شیرینش فدای آن بادکنم، حتی اگر این بوسه جانم را بگیرد.
ای از هوای شعر سیاه تو از حریر
شد پیکرم ضعیفتر از تار پرنیان
هوش مصنوعی: تو که بسبب تأثیر شعرت به رنگ سیاه درآمدهای، بدن من به قدری ضعیف شده که از نازکترین و لطیفترین پارچهها هم شکنندهتر است.
وقت طرب رسید که با نام شهریار
از دشمنان نماند بگیتی درون نشان
هوش مصنوعی: زمان شادی فرارسیده است که با نام شهریار، دشمنان دیگر در جهان اثری نخواهند داشت.
در ده چنان مئی که ز تأثیر سورتش
گردد خرد سبکرو و سرها شود گران
هوش مصنوعی: در ده، به گونهای شراب وجود دارد که تأثیر صورت آن باعث میشود عقلها سبکبار و خیالات سنگین شوند.
صاف و طرب فزای که گوئی سرشته اند
در جان تاک خاصیت طبع زعفران
هوش مصنوعی: آرام و شاداب باش که گویی در ذات خود خاصیتی مانند زعفران داری که از آن طراوت و خوشبویی میبارد.
جان پرورد چو لعل لب روحبخش یار
جامی چو نو بهار بهنگام مهرگان
هوش مصنوعی: زندگی را با محبت و زیبایی لبهای دلانگیز معشوق سپری کن؛ به مانند جامی که در آغاز فصل پاییز، تازگی و شادابی به همراه دارد.
از دست ساقئی که ز عکس جمال او
شنگرف سوده گردد مغز اندر استخوان
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت ساقی، حتی مغز درون استخوانها نیز تحت تأثیر قرار میگیرد و متحول میشود.
خاصه ببزم خرم شاهی که لطف او
همچون دم مسیح بود مایه بخش جان
هوش مصنوعی: به ویژه دربارهی بخششهای شاه بزرگ و خوشسرشت که مهربانی و لطفش به اندازهی نفس مسیح، جانبخش و زندگیآفرین است.
شاه جهان طغایتمور خان که حکم اوست
در کاینات مظهر آیات کن فکان
هوش مصنوعی: شاه جهان طغایتمور خان که فرمان او در جهان نمایانگر نشانههای قدرت و اراده خداوند است.
ابن یمین ز دیرگه ای آفتاب ملک
دارد بزیر سایه الطاف تو مکان
هوش مصنوعی: ابن یمین از سرزمین دوری به دنیای روشنایی و سلطنت تو وارد شده و در زیر سایه محبت و لطف تو جای دارد.
در سایه عنایت خود دار بنده را
از تاب آفتاب غم دهر در امان
هوش مصنوعی: در سایه مهربانیات، بندهات را از سختیها و غمهای روزگار محافظت کن.
تا برکشد باوج فلک در مدیح تو
شعری که هست شعری گردونش توأمان
هوش مصنوعی: به زودی آسمان با آواز تو شعری خواهد سرود که همزمان با تو درخشان و عظیم است.
مهر تو گر بتاب عنایت بپرورد
مهتاب را ظفر نبود بیش بر کتان
هوش مصنوعی: اگر محبت تو بر من بتابد، نیکویی و زیبایی ماه نیز به زحمت خواهد افتاد و به آن قدرتی نخواهد بود.
تا روضه سپهر ز گلهای کاینات
باشد شکفته بر صفت گلشن جهان
هوش مصنوعی: تا زمانی که باغ آسمان به وسیله گلهای جهان هستی شکوفا باشد، زیباییهای جهان نیز برآمده از این شکوفایی خواهد بود.
بادا گل مراد تو در نوبهار عمر
شاداب و نو شکفته و بی آفت خزان
هوش مصنوعی: امیدوارم در بهار زندگیات، آرزوهایت شکوفا و سرشار از شادی باشند و از گزند مشکلات در امان بمانی.