برگردان به زبان ساده
روز جشن عربست ای مه خوبان عجم
وقت شادیست مباش از غم ایام دژم
هوش مصنوعی: امروز روز جشن و شادی برای عربهاست، ای ماه زیبای بیگانگان. وقت خوشحالی است، پس از غم و اندوه گذشتۀ خود دوری کن.
می خور اندوه و غم گیتی بد عهد مخور
که کرا می نکند گیتی بد عهد بغم
هوش مصنوعی: شراب بنوش و به غم و ناکامیهای دنیا دل مبند، زیرا هیچکس در این دنیا نمیتواند به خاطر اندوهها به دیگران وفادار بماند.
بعد ازین رایت عیش و طرب افراخته دار
کز افق ماه نو عید برافراخت علم
هوش مصنوعی: پس از این، پرچم شادی و خوشی را برپا کن، زیرا از افق، ماه نو عید را به اهتزاز درآورده است.
روز عیدست بخور باده گلگون و بده
کآرزو میکندم باده ولی با تو بهم
هوش مصنوعی: روز عید است، بادهٔ سرخی بنوش و به من بده، زیرا من آرزو میکردم که باده بنوشم، اما همراه تو.
باده از دست تو در مجلس دستور جهان
آب حیوان بود اندر چمن باغ ارم
هوش مصنوعی: در مجلس تو، نوشیدنی که در دستت است، به مانند آب حیات در باغ ارم میباشد.
جان فزاید می گلگون ز کف همچو توئی
خاصه در مجلس دارای عرب شاه عجم
هوش مصنوعی: نوشیدن شراب قرمز جان را فزونی میبخشد، تو نیز مانند او به ویژه در جمع افرادی که از نظر مقام و ثروت شایسته هستند، درخشان و خاص هستی.
آصف عهد علاء دول و دین هندو
که بود تارک ترک فلکش زیر قدم
هوش مصنوعی: این بیت به شخصیت آصف اشاره دارد که در زمان علاء الدوله و دین هندو زندگی میکرد و بیان میکند که او شخصیتی برجسته و با نفوذ بوده است. همچنین به اشاره به تأثیر او بر دنیا و ملاحظات اجتماعی و سیاسی دوران خود دارد. به طور کلی، این بیت به وضعیت و نقش آصف در تاریخ و جامعه اشاره میکند و نشاندهنده جایگاه والای اوست.
آن جوانبخت که دائم فلک پیر بود
بر درش حلقه صفت پشت بخدمت زده خم
هوش مصنوعی: آن خوشاقبال کسی است که همواره تقدیر برای او در پاسخگویی به درگاهش آماده است و به رسم ادب، در برابرش خم شده است.
آنکه از غیرت بحر کف او ابر بهار
دارد اندر دل و در دیده مدام آتش و نم
هوش مصنوعی: کسی که از غیرت و شجاعتش به اندازهای برخوردار باشد که در دل و چشمانش همواره شعلهای از عشق و همچنین اشکهای محبت وجود داشته باشد، همانند دریا که به خاطر غنای خود، باران بهاری را به ارمغان میآورد.
کان ممسک بسخا چون کف رادت نبود
رشحه کوزه شناسد خرد از بحر خضم
هوش مصنوعی: بیشتر از آنکه بخواهی از دست بدهی، سخاوت و generosity را در دل خود پرورش ده. چراکه خرد و دانش واقعی، همچون مفهوم معین و عمیق در یک کوزه، تنها در عمق وجودت قابل شناسایی است.
دشمن از وی شود انجم صفت از مهر نهان
گر چه ز انجم بودش بر صفت مهر حشم
هوش مصنوعی: اگر دشمنی از او به ستارهها شبیه شود، این به دلیل پنهان بودن مهر و محبت اوست. هرچند که به ستارهها تشبیه شده، ویژگی محبت و مهربانی همیشه در پس آن وجود دارد.
تیغ برانش گه رزم تو گوئی که مگر
رود نیل است روان گشته دراو آب بقم
هوش مصنوعی: تیغ تند و برندهاش چنان است که گویی در میدان جنگ، نیرومند و سرکش مانند رود نیل در حال جریان است و آب خروشانش در درونش به راه افتاده است.
خسروا چون سخن از رتبت و جاه تو رود
آسمانرا نرسد دم زدن از ملکت جم
هوش مصنوعی: وقتی سخن از مقام و جایگاه تو به میان میآید، کسانی که در مرتبهای پایینتر هستند، حتی از آسمان هم نتوانند درباره ی مملکت جم صحبت کنند.
کسوت ملک ببالای تو خیاط ازل
آن چنان دوخت که یکحبه نه بیش است و نه کم
هوش مصنوعی: لباس سلطنتی که بر دوش توست، به دست خیاطی که از ابتدا تمام عالم را خلق کرده، به گونهای دوخته شده که نه چیزی از آن کم است و نه چیزی به آن افزوده شده است.
تا در حضرت میمون تو اقبال گشاد
دولت احرام درش بست چو زوار حرم
هوش مصنوعی: تا زمانی که در حضور تو بخت و اقبال روی خوش نشان داد، مانند زائری که در حرم بسته میشود و وارد آرامش میگردد، برکت و خوشبختی از آن او خواهد شد.
صیقل رأی تو چون آینه از زنگ زدود
هر چه بر صفحه اوراق بد از ظلم و ظلم
هوش مصنوعی: دقت نظر و تفکر تو مانند آینهای است که زنگارها را از خود دور کرده و هر آنچه ناپسند و ناشایست بر صفحات زندگی وجود دارد را پاک کرده است.
شد سیاه آینه جان بد اندیش ز زنگ
بس که دادش فلک آینه گون عشوه و دم
هوش مصنوعی: آینهی جان شخص بداندیش تیره و سیاه شده است، بهخاطر زنگارهایی که از طرز رفتارهای سخت و تند فلک بر آن نشسته است؛ زیرا مدام به او فریب و ناز و عشوه داده است.
گر بر آهو بره از نام تو حرزی بندند
از دلیری نخورد شیر جز از شیر اجم
هوش مصنوعی: اگر بر آهو برهای از نام تو حفاظ بگذارند، از شجاعت او شیر تنها از شیر آجم نمینوشد.
خاکپای تو اگر باد رساند بچمن
گردش از دیده نرگس ببرد آفت نم
هوش مصنوعی: اگر بادی خاک پای تو را به من برساند، چنانچه نگاهم به تو بیفتد، آسیب و آفتی نمیتوانند به من برسند.
خلق را گر نزدی داعی جود تو صلا
کی بصحرای وجود آمدی از کتم عدم
هوش مصنوعی: اگر صدای بخشندگی تو به گوش مردم نرسد، چگونه ممکن است به دشت وجود قدم بگذارند؟ تو از عالم نیستی به اینجا آمدهای.
حرص را گر چه بود علت جوع کلبی
چار پهلو کند از خوان نوال تو شکم
هوش مصنوعی: هرچند که حرص و علاقه به داشتن بیشتر میتواند موجب گرسنگی شود، اما حتی سگ هم با اینکه گرسنه است، از سفرهی نعمت تو دست برنمیدارد و سیر نمیشود.
خرد ار رأی تو بیند که ببازار فلک
از زر مغربی مهر روانست درم
هوش مصنوعی: اگر اندیشه تو ببیند که در بازار فلک، طلا و نقرهای از سرزمین مغرب میدرخشد، پس توجه کن که ارزش و جایگاه آن در کجاست.
بر دعا ختم کند ابن یمین مدح ترا
ز آنکه بر کسوت مدح تو دعائیست علم
هوش مصنوعی: ابن یمین در مدح تو دعا میکند، زیرا مدح تو خود نوعی علم و معرفت است که باید در آن توجه شود.
تا ز نوک قلم کاتب تقدیر بود
بر رخ تخته گردون به بد و نیک رقم
هوش مصنوعی: تقدیر و سرنوشت انسانها به وسیله قلم خداوند بر صفحه گیتی نوشته شده است و شامل خوبیها و بدیها میشود.
بادش از آب سیه دیده بکردار دوات
هر که سر بر خط فرمانت ندارد چو قلم
هوش مصنوعی: بادش از آب تیره کارنامه را نوشت، هر کسی که سر بر فرمانت ندارد مثل قلم نیست.