برگردان به زبان ساده
صبحدم بر خاک کویش بگذاری باد شمال
بیتو گو هستم در آتش ای بلطف آب زلال
هوش مصنوعی: در صبح زود، باد شمال بر خاک محل تو میوزد و به تو میگوید که من در آتش عشق تو هستم، ای کسی که به لطف آب زلال همیشه در آرامش به سر میبری.
جان مهجور از تن رنجور دور از روی تو
کرد خواهد تا جوار حضرت حق انتقال
هوش مصنوعی: جان تنها و بیکسی که از بدن رنجور جدا شده، به خاطر دور بودن از چهرهی تو، آرزو دارد تا به قرب خداوند منتقل شود.
میکند بر چشم عشاق تو خواب خوش حرام
غمزه جادوی پر نیرنگت از سحر حلال
هوش مصنوعی: چشمان تو با چشمان عاشقان خواب خوش را حرام میکند، زیرا ناز و فریب بازیگوشانهات از جادوی سحرآمیز حلال است.
هیچ تیری از کمان ابروی مشکین تو
بر نخیزد تا نگیرد طایر روحم ببال
هوش مصنوعی: هیچ کمانی نمیتواند تیر زیبایی ابروی تو را پرتاب کند تا جانم به پرواز درآید و به اوج برسد.
مردم چشمم خیالت را شبی در خواب دید
تا بروز حشر خواهد کرد تحریر خیال
هوش مصنوعی: مردم چشمم در خواب، تصویر تو را دیدند و پیشبینی کردند که در روز قیامت، خیال تو را خواهند نوشت.
گرنه دریا شد ز عشقت چشم موج انگیز من
پس چرا دروی نماید مردم آبی جمال
هوش مصنوعی: اگر عشق تو نبود، چشمانم مثل دریا پر از امواج نمیشد. پس چرا مردم با زیبایی آبیات، احساس خضوع و درویشی میکنند؟
از سواد چشم عالم بین من عکسی فتاد
بر بیاض روی چون ماه تو نامش کرد خال
هوش مصنوعی: از نگاه عمیق و دانای عالم، تصویری از من بر سفیدای چهرهات افتاد که مانند خال بر چهره ماه زیبایت است.
در جهان جز روی و ابروی تو هرگز کس ندید
غره ماهی که در وی منخسف گردد هلال
هوش مصنوعی: در دنیا هیچکس جز چهره و زیبایی تو را ندیده است؛ اینگونه است که ماهی که هلالش پنهان شده، فراموش میشود.
وصف آن شیرین دهن کردن بغایت مشکل است
ز آنکه اندر وی سخن را تنگ میبینم مجال
هوش مصنوعی: توصیف و بیان زیباییهای کسی که زبانش شیرین است، بسیار دشوار است، زیرا احساس میکنم در این کار آزادی و فرصتی برای سخن گفتن ندارم.
سرو را نامی به آزادی بر آمد بهر آنک
کسب کرد از بندگی قامت تو اعتدال
هوش مصنوعی: سرو به خاطر قامت زیبا و آزادیاش شناخته میشود، زیرا تو با بندگی و خدمت، به اعتدال و زیبایی دست یافتهای.
هرگز اندر باغ هستی بر لب آبحیات
می نروید همچو سرو خوش خرامت یک نهال
هوش مصنوعی: در باغ زندگی، هیچگاه بر لب آب حیات، جوانهای نمیزند که زیبایی و طراوت تو را داشته باشد، چون همانند سرو خوشحرکت تو، تنها یک نهال است.
بر سپهر حسن ماه روی بزم آرای تست
همچو مهر رأی دارای هنر فرخنده فال
هوش مصنوعی: در آسمان زیبایی، چهرهی دلفریب تو مانند ماه درخشان است که جشن و شادمانی برپا میکند. تو همانند خورشید، دارای خرد و هنری با ارزش و نیکبختی هستی.
عالم عامل غیاث الدین و الدنیا که نیست
مثل او صاحب کمالی دور ازو عین الکمال
هوش مصنوعی: عالمی که در دین و دنیای خود تاثیرگذار است، همچون او کسی نیست که از هر نظر بینظیر و کامل باشد و دور از او، کمال حقیقی وجود ندارد.
آن ملک سیرت که باشد از طریق ارث و کسب
قبله ارباب قال و زبده اصحاب حال
هوش مصنوعی: ملک و مقام حقیقی که از راه ارث و کسب به دست نمیآید، بلکه تنها از سوی خداوند و با توجه خاص او به افراد بزرگ و اهل حال به خود میرسد.
هر یکی از ذره های نور رأی انورش
بر سپهر فضل باشد آفتابی بیزوال
هوش مصنوعی: هر یک از ذرات نور، نمایانگر روشنایی و فضل آن بر آسمان است و مانند آفتابی بینظیر درخشان است.
هر مثالی کاندران توقیع امر و نهی اوست
همچو منشور قضا عقلش نماید امتثال
هوش مصنوعی: هر نمادی که در آن دستورات و ممنوعیتهای او وجود دارد، مانند قضاوت نهایی است که عقل انسان را به پیروی از آن سوق میدهد.
صد هزاران دیده بگشاید سپهر دیده ور
می نه بیند جز بچشم احولش هرگز همال
هوش مصنوعی: آسمان هزاران چشم را باز میکند، اما کسی که بینایی جانبی دارد، هرگز چیز دیگری نمیبیند جز آنچه با چشمان معیوب خود میبیند.
از برای خاک پایش روز و شب چشم و دلم
دارد اندر موج آبی آتشی در اشتعال
هوش مصنوعی: به خاطر خاک پای او، روز و شب چشمان و دلم در حال تلاطم و اشتیاقی بیپایان هستند.
در بیان شرح اشواقم زبان ناطقه
گر جو سوسن ده بود باشد بگاه نطق لال
هوش مصنوعی: اگر بخواهم احساسات و خواستههایم را بیان کنم، زبانم باید مانند گلهای خوشبو و زیبا باشد، اما در زمانی که میخواهم صحبت کنم، گاه گنگ و خاموش میشوم.
ایصبا بر خاک بحر آباد اگر یابی گذر
حضرتی بینی برفعت با سپهر اندر جدال
هوش مصنوعی: اگه در راهی بر خاک سرزمین دریا برسی، شاهد شخصیتی خواهی بود که در عظمت خود با آسمان در رقابت است.
عرضه دار آنجا زمین بوسی بتعظیمی تمام
بس بگو کابن یمین میگوید ای نیکو خصال
هوش مصنوعی: در آن محل، با احترام و ارادت، به زمین ریشه اشاره میکنند و دوست خود را به زیبایی و نیکویی وصف میکنند.
جان مهجور از تن رنجور دور از روی تو
کرد خواهد تاجوار رحمت حق انتقال
هوش مصنوعی: روح آواره و بیقرار من که از تن بیمار دور است، به خاطر دوری از تو آرزوی رحمت خدا را دارد و میخواهد به جایی منتقل شود که در آن رحمت و نوازش حق وجود داشته باشد.
نو عروس بکر فکرت حسن خود را جلوه داد
دلبری زیباش دیدم در لباس ارتجال
هوش مصنوعی: عروس جوان و بیتجربه، زیباییهای خود را به نمایش گذاشت و من دلبری زیبا را در لحظهای ناگهانی و بدون برنامهریزی دیدم.
ان یکادی از سر اخلاص بر وی خوانده ام
تا نیابد چشم زخم از روزگار بد سگال
هوش مصنوعی: من این دعا را با نیت خالصانه برای او خواندهام تا از چشمزخم روزگار بدخواه در امان بماند.
هم برینمنوال پیچیدم شعار شعر خویش
بر سر اطلس کشیدم بر سر بازار شال
هوش مصنوعی: من به سلیقه خودم در دنیای شعر و ادب سر و سامان دادهام و در میان بازار شال، پیام شعر و احساسات خود را با لباس زیبا و خاصی به نمایش میگذارم.
عرضه کردم سنگریزه پیش در شاهوار
کاسه ئی پهلوی جام جم نهادم از سفال
هوش مصنوعی: من یک سنگریزه را در برابر در شاه بزرگ قرار دادم و یک کاسه سفالی در کنار جام جم گذاشتم.
لطف کن زین خرده از راه بزرگی در گذر
ای ترا از محض لطف آورده پیدا ذوالجلال
هوش مصنوعی: لطفاً از این نکتههای کوچک به سادگی بگذر و با بزرگواری عمل کن، چرا که تو را به خاطر لطف و کرامت خود در این دنیا نمایان کردهای.
تا نگردد خاطر عاطر ز اطنابم ملول
کرد خواهم بر دعای دولتت ختم مقال
هوش مصنوعی: تا زمانی که ذهني خسته و ملول از طولانیگوییها نداشته باشم، میخواهم کلامم را با دعای خیر برای تو به پایان برسانم.
ای تولای هنرمندان بخاکپای تو
بر سر اهل هنر پاینده باشی دیر سال
هوش مصنوعی: ای هنرپرور، وجودت برای هنرمندان چون سرنوشتساز است، و همیشه بر سر آنها سایهای با دوام و ماندگار باشی.
دوستانت چون سپهر از قدر و عزت سر فراز
دشمنانت چون زمین از عجز و ذلت پایمال
هوش مصنوعی: دوستانت مانند آسمان از لحاظ احترام و منزلت در بالاترین سطح هستند، اما دشمنانت همچون زمین به خاطر ناتوانی و خوار شدن، تحت فشار قرار دارند.