برگردان به زبان ساده
ندانم آن رخ حورست یا جمال ملک
که رشک میبرد از حسنش آفتاب فلک
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا آن چهره زیبا متعلق به حوری است یا جمال فرشته، که زیبایی او باعث شرمنده شدن خورشید از زیباییاش میشود.
بسان دائره کارم شدست بی سر و پای
ز عشق آن دهن همچو نقطه کوچک
هوش مصنوعی: کار من مانند دایرهای شده که نه سر دارد و نه پا. عشق آن چهره شیرین، مثل یک نقطه کوچک در وسط این دایره است.
زهی جمال تو بر هم شکسته رونق حور
خهی ز شرم تو اندر حجاب رفته ملک
هوش مصنوعی: جمال تو چنان زیباست که حتی زیبایی حوریان به آن نمیرسد و به خاطر شرم تو، ملائکه در پس پردهات پنهان شدهاند.
کمان ابروی مشکین کشیده تا بن گوش
گشاده بر هدف جان عاشقان ناوک
هوش مصنوعی: کمان ابروی مشکی، به سمت گوشش کج شده و هدفش جان عاشقان است که مانند تیر به هدف میزند.
شدست پسته شرینت شور هفت اقلیم
شگفت نیست چو دروی مرکبست نمک
هوش مصنوعی: پستهی شیرین تو در تمام جهان شور و حیرتانگیز است، جای تعجب نیست زیرا مانند درویشی است که بر مرکب نشسته و نمک بهدست دارد.
خرد چو زلف ترا دید بر رخت میگفت
که هندوئیست بسی نیکبخت و بس زیرک
هوش مصنوعی: وقتی خرد و اندیشه زلف تو را میبیند، به زنیدگی و زیبایی تو میگوید که کسی چون تو، هم خوشبخت است و هم بسیار هوشمند.
رخ چو ماه تو از زیر زلف میتابد
چنانک نور یقین در میان ظلمت شک
هوش مصنوعی: چهرهات همچون ماه از زیر موهایت نور میافشاند، به گونهای که همین نور مطمئن در میان تاریکی تردید بر میتابد.
دلم چو ماهی بر خاک میطپد ز آندم
که گرد آب کشیدی ز مشک ناب شبک
هوش مصنوعی: دل من مانند ماهی بر زمین میلرزد از وقتی که آب خالص و پاکی را از مشک شبنم بر زمین پاشیدهای.
مکن ستم صنما بر دلم که ناگاهی
رسد بسرور آفاق این سخن یکیک
هوش مصنوعی: ای محبوب، بر دلم ستم مکن که ممکن است روزی بشنوی این سخن که در همه جا پیچیده است.
امیر شاهنشان سرور جهان مولای
که صیت عدل ویست از سماک تا بسمک
هوش مصنوعی: امیر سرور جهان، با جاه و مقام است، که نام نیکوی انصاف او از ستارهی سماک تا بسمک شناخته شده است.
محیط مرکز رفعت که تیغ معدلتش
کند ز صفحه گیتی نشان حادثه حک
هوش مصنوعی: محیطی که در آن بلندی و عظمت وجود دارد، و تیغ تیز عدل و انصاف آن، اثرات و نشانههای حوادث را از جهان خارج برمیدارد.
چو کلکش از پی ضبط جهان میان دربست
فکند مهر شبان گرگ بر سر شیشک
هوش مصنوعی: زمانی که کلک (یا قلم) او برای ثبت و نگهداری جهان به کار میرود، دربسته به نظر میرسد که این مهر و علامت شبان بر روی سر شیشک (گوسفند کوچک) قرار داده شده است.
ز بیقراری کلکش جهان گرفت قرار
چنان کز آب نیابد دگر گزند آهک
هوش مصنوعی: به خاطر بیقراری و ناآرامی او، جهان به آرامشی دست پیدا کرد که دیگر نمیتواند در اثر فشار و مشکلات دچار آسیب شود.
بظل رأفتش ار فی المثل رود گنجشک
شود موافق طبعش چو دانه سنگ تفک
هوش مصنوعی: اگر به لطف و مهربانی او، گنجشک هم به مانند یک رود جاری شود، همچنان که دانه برایش میشود سنگ، با او همخوانی ندارد.
ز رشک نفحه گلزار خلق فایح او
مژه بدیده دشمن درون شدست خسک
هوش مصنوعی: بخاطر زیبایی و طراوتی که بوی گلزار خلق او دارد، چشم حسودان به سمت او جلب شده و در دل آنها حسد ایجاد کرده است.
بگاه کوشش و بخشش بر او حسد دارد
روان رستم دستان و یحیی برمک
هوش مصنوعی: در زمان تلاش و generosity، روح رستم دستان و یحیی برمک به او حسادت میکنند.
ز بیم خنجر او خصم مأمنی میجست
قضا بگوشه چشمش نمود هفت درک
هوش مصنوعی: از ترس خنجر او، دشمن به دنبال یک پناهگاه میگشت. قضا او را در گوشه چشمانش به سمت هفت درک نشان داد.
توئی که خصم تو در عرضگاه نقد هنر
دو روی همچو زر آمد سیاه دل چو محک
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که دشمن تو در میدان بررسی هنر، مانند طلا دو رو و در ظاهر زیباست، اما در باطن سیاهدل و بیمهر است مانند معیار محک.
نوشت قاضی تقدیر بر صحیفه دهر
امارت همه روی زمین بنام تو چک
هوش مصنوعی: قاضی تقدیر سرنوشت انسانها را بر صفحه زمان نوشت و در آن، فرمانروایی تمامی نقاط زمین را به نام تو ثبت کرد.
چو گشت مرکب قدر تو ابلق گردون
شدند ماه و خورش گوی گردن و طاسک
هوش مصنوعی: وقتی که مرکب تو به علو و عزت رسید، مانند ستارهها و خورشید بر افراشته شدند و به تو احترام گذاشتند.
قضا چو تیغ قدر پیکر تو در گه رزم
ز حرف تیغ تو خواند این که العد و هلک
هوش مصنوعی: سرنوشت مانند شمشیری است که بر بدن تو در میدان جنگ فرود میآید، و در این جنگ، داستان تو را از زبان شمشیر تو میخوانند، که در آن به دو نتیجهی نابودی و هلاکت اشاره شده است.
سزد که خصم تو نالد رباب وار از آنک
خمید قامتش از بار فسق همچو خرک
هوش مصنوعی: شایسته است که دشمن تو مانند نوازندگان، از سنگینی بار گناهانش ناله کند و به خاطر زشتی کردار خود، همچون الاغ سرش را خم کند.
حیات حاسد جاهت بیکنفس گروست
رسید نوبت آن کان ازو شود منفک
هوش مصنوعی: زندگی کسی که حسادت میکند، به خاطر جایگاه تو تحت تاثیر قرار میگیرد و حالا زمانی رسیده که او باید از آن جدا شود.
چو گشت ابن یمین مادحت مسلم شد
له ولایه فضل کما الاماره لک
هوش مصنوعی: وقتی ابن یمین به توصیف و ستایش تو پرداخت، نشان از این داشت که حق این مقام و اعتبار به تو تعلق دارد، همانطور که رهبری و فرمانروایی به یک فرد لایق داده میشود.
سپاه فکر من آفاق را گرفت چنانک
دعای جاه تو لشکر کش است و فتح یزک
هوش مصنوعی: فکر و اندیشه من به وسعت آسمانها گسترش یافته است، مانند اینکه دعا و آرزوی تو قدرتی دارد که میتواند لشکری را به میدان بکشاند و پیروزی به ارمغان آورد.
منم بتربیت اولی ولیک پیش از ما
وجود فاطمه بودست و غیر برده فدک
هوش مصنوعی: من هستم که در تربیت و پرورش برتر از دیگران هستم، اما پیش از من وجود فاطمه (س) بوده و هیچکس نمیتواند فدک را از او بگیرد.
همیشه تا بتموز و به دی خلایق را
دهد بگرمی و سردی خلاص جنبش و تک
هوش مصنوعی: همیشه در فصول گرم و سرد، زندگی و رفتار مردم تحت تأثیر تغییرات آب و هوا قرار میگیرد و این تغییرات باعث تحرک و فعالیت در زندگی آنها میشود.
جهان بحکم تو بادا چنانک گر خواهی
کند اشارت تو بسته بر قضا مسلک
هوش مصنوعی: دنیا تحت فرمان توست، هرچند که اگر بخواهی، فرمان تو بر تقدیر هم تأثیر دارد.
چو قمری آنکه بگردنش طوق حکمت نیست
خروس وار مبادش جز اره بر تارک
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند قمری باشد که بر گردنش نشانههای حکمت نیست، نباید مانند خروس به خود ببالد و تنها باید به ارهای که بر سرش است بسنده کند. این بدان معناست که فرد بدون داشتن دانش و حکمت نباید خود را بزرگ جلوه دهد و باید حقیقت خود را بپذیرد.