برگردان به زبان ساده
بر گرد مه ز غالیه پرگار میکشی
بر طرف روز نقش شب تار میکشی
هوش مصنوعی: تویی که با جلوههای زیبای خود، به دور ماه، مانند دور یک پرگار، قارچهای گل را میچینی و در دل روز، تصویر شب و سیاهی را به وجود میآوری.
آن روز شد که راز نهان داشتم که باز
رازم چو روز بر سر بازار میکشی
هوش مصنوعی: آن روزی رسید که رازی را در دل داشتم و حالا آن راز به وضوح آشکار شده است و به مانند روز، بر سر بازار عمومی میآید.
زنار زلف آتش عشقت بلا شدند
زین باز می کُشی و به زنَّار میکَشی
هوش مصنوعی: زنار زلفت که نشانی از عشق توست، بلای جانم شده است. حالا که از میکشی، آرام آرام به آن زنجیر عشق تحمیل میکنی.
دل چند گه ز فتنه چشم تو رسته بود
بازش به دام طُّرهٔ طَّرار میکشی
هوش مصنوعی: دل چند بار از گزند چشم تو رهایی یافته بود، اما تو باز هم با زیباییها و فریبندگیت او را به دام میاندازی.
زآشوب چشم توست که ابنحسام را
از صومعه به خانه خمّار میکشی
هوش مصنوعی: به خاطر آشفتگی و جذابیت چشمان تو، ابنحسام از مکانی آرام و مذهبی خارج شده و به سمت محلی پر از هیاهو و شرابخواری میرود.