برگردان به زبان ساده
تو را که درد نباشد به درد من نرسی
به اشک سرخ و به رخسار زرد من نرسی
هوش مصنوعی: اگر تو هیچ دردی نداشته باشی، هرگز نمیتوانی به درد من پی ببری و به حال و روز یکی چون من که اشکهایش سرخ و چهرهاش زرد است، توجهی نخواهی کرد.
تو گرم و سرد جهان چون ندیده ای چه عجب
اگر به سوز دل و آه سرد من نرسی
هوش مصنوعی: اگر تو تجربهای از فراز و نشیبهای زندگی نداری، عجیب نیست که به درد و رنج عمیق من پی نمیبری.
ز گرد چهره ی من آستین دریغ مدار
کز آستانه چو رفتم به گرد من نرسی
هوش مصنوعی: مراقب باش که دستت را از چهرهام دور نکن، چون وقتی که از در وارد شدم، دیگر به دور من نخواهی رسید.
بخورد خاک درت روی خاک خورده من
چرا به غور رخ خاک خورد من نرسی
هوش مصنوعی: چرا باید خاکی که روی من افتاده، بر روی تو بیفتد؟ تو که به زیبایی من نرسی، پس چرا باید به خاک من نزدیک شوی؟
خبر نداری از اندوه و درد ابن حسام
به درد من نرسی تا به درد من نرسی
هوش مصنوعی: تو از غم و درد من بیخبری، تا وقتی که خودت به این رنج نرسی نمیفهمی که چه حالتی دارم.