برگردان به زبان ساده
ای خیال عارضت گلشن نگار چشم من
رُسته شمشاد قدت در چشمه سار چشم من
هوش مصنوعی: ای تصویر زیبا و جذابت، گویی در باغی از گلها شکوفا شدهای و قامت زیبایت همچون شمشاد در چشمه آب چشمان من نمودار است.
گر خیالت دامن آب روان می بایدش
گو بیا چون سرو بنشین بر کنار چشم من
هوش مصنوعی: اگر خیال تو باید همچون آب روان باشد، بگو که بیا و مانند سرو در کنار چشمان من بنشین.
چشم خوشخوابت به عیاری و شوخی می برد
صبر و آرام دل خواب و قرار چشم من
هوش مصنوعی: چشم زیبا و بازیگوش تو با زیبایی و لطافتش، صبر و آرامش دل مرا تحت تأثیر قرار میدهد و خواب و آسایش را از من میگیرد.
وعده دیدار خویشم داده بودی پیش ازین
آخر ای جان رحم کن بر انتظار چشم من
هوش مصنوعی: ای جان، تو پیشتر به من وعده دیدار داده بودی، حالا که در انتظار تو هستم، رحم کن و مرا از این انتظار رها کن.
می خلد در دیده من خار مژگانت چو تیر
وه کز آن خارست دایم خار خار چشم من
هوش مصنوعی: در چشمان من، تیرهای مژگان تو مانند خارهایی است که دائما در چشم من فرو میروند و به من زخم میزنند.
با دل من هر چه رفت از اختیار دیده بود
آه دل کاین دل چه دید از اختیار چشم من
هوش مصنوعی: دل من هر چه با چشمم دید، خارج از کنترل من بود. آه، چه غمی دارد این دل که نمیداند چشم من چه چیزهایی را میبیند.
از غبار دامنت بر چشم من گردی فشان
کان جواهر سرمه بنشاند غبار چشم من
هوش مصنوعی: از لبه ی دامن تو، گرد و غباری بر چشم من بیفکن، زیرا این دنیا به زیبایی و جواهراتش خود را مینماید و غبار چشم من را با آن زیبایی پر کن.
مقدمت را هر کسی آخر نثاری ساختند
دُرّ و مروارید غلطان بین نثار چشم من
هوش مصنوعی: هر کسی به نحوی به استقبال تو آمده و هدایا و زینتهایی را برایت آماده کردهاند، اما من با چشم خودم برای تو بهترین هدیه را یعنی مروارید و گرانبهایی را نثار میکنم.
رازت ای ابن حسام از پرده بیرون میکشد
مردم غمَّاز کامد پرده دار چشم من
هوش مصنوعی: ای ابن حسام، راز تو از پشت پرده بیرون میآید، چرا که کسی که غیبت میکند به چشم من نگاه کرده و پردهدار است.