برگردان به زبان ساده
چون باد نسیم نوبهاری
دید آن همه عجز بیقراری
هوش مصنوعی: مثل نسیم بهاری، وقتی که با لطافت وزید، تمام ناتوانی و بیتابی را احساس کرد.
دانست که نیست احتمالش
دل سوخت بران شکسته حالش
هوش مصنوعی: او فهمید که امیدی برای بهبودش وجود ندارد و به همین خاطر دلش به حال شکستهاش سوخت.
آمد سوی آن نگار بدعهد
بگزارد پیام او به صد جهد
هوش مصنوعی: به سوی آن معشوق بیوفا رفت تا پیام او را با تلاش بسیار برساند.
گفتش به طریق نکتهدانی
کای وصل تو اصل زندگانی
هوش مصنوعی: او به او گفت که همانا پیوند تو، اساس و بنیان زندگی است.
چون خسته و تشنه در بیابان
جان داد چه سودش آب حیوان
هوش مصنوعی: وقتی در بیابان، کسی خسته و تشنه شود و جان خود را از دست بدهد، دیگر آب حیات هیچ فایدهای نخواهد داشت.
رحم آر برین شکستهخاطر
گر فرقت تست خسته خاطر
هوش مصنوعی: بر دل شکستهام رحم کن، زیرا که جدایی از تو، دلم را آزرده کرده است.
اکنون بچشان می وصال
شوامروز نظر فکن به حالش
هوش مصنوعی: الان از طعم وصال لذت ببر و امروز نگاهی به وضعیت او بینداز.
فردا که ز فرقتت بمیرد
وصل تو کجاش دست گیرد
هوش مصنوعی: اگر فردا بر اثر دوریات بمیرم، چه کسی میتواند به وصال تو دست یابد؟
فرهاد چو داد جان شیرین
سودش نکند لبان شیرین
هوش مصنوعی: فرهاد وقتی جانش را فدای عشق کرد، هیچ سودی نخواهد برد حتی اگر لبان معشوقش شیرین باشد.
باز از سر ناز و کینهجویی
گفتش به طریق تندخویی
هوش مصنوعی: او دوباره با ناز و زخمزبان به او گفت و رفتار تندی از خود نشان داد.
کای باد نگفتمت که دیگر
پیرامن آن دیار مگذر
هوش مصنوعی: ای باد، به تو نگفتم که دیگر از آن منطقه نگذری؟
اندیشه نمیکنی که ناگاه
یک روز برانمت ز درگاه
هوش مصنوعی: به فکر نیستی که ممکن است روزی از درگاهت دور شوند و دیگر به تو دسترسی نداشته باشی.
این بیادبی نمودنت بس
این گفتن و این شنودنت بس
هوش مصنوعی: این رفتار بیادبانهات کافی است، دیگر نه تو چیزی بگو و نه من چیزی بشنوم.
دیگر مرو ای نسیم پیشش
بگذار به حال زار خویشش
هوش مصنوعی: دیگر نرو، ای نسیم، بگذار او در حال بد خود بماند.
لیک ار گذری فتد به سویش
گر زنده بود ز من بگویش
هوش مصنوعی: اما اگر فرصتی پیش بیاید که به او نزدیک شوی، اگر زنده هستم، از من صحبت کن.